کریدور میانی به عنوان شاهراه استراتژیک اروپا:

ترانس خزر ناگهان مهم شد

۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۸:۰۰ کد : ۲۰۳۸۷۸۷ اخبار اصلی آسیا و آفریقا خاورمیانه
بسیاری از تحلیلگران و سیاست‌گذاران شروع به پرسیدن همین سوال کرده‌اند: آیا مسیری برای خروج از این وابستگی دوگانه وجود دارد – مسیری که هم از اهرم مسکو و هم از نوسانات خلیج فارس عبور کند؟
ترانس خزر ناگهان مهم شد

دیپلماسی ایرانی: اروپا بخش عمده‌ای از دهه گذشته را صرف کشف این موضوع کرده که چگونه جغرافیا می‌تواند به سلاح تبدیل شود، که اغلب دردناک است. حمله روسیه به اوکراین، اعتیاد این قاره به خطوط لوله مسکو را آشکار کرد. جنگ در غزه و رویارویی آمریکا و اسرائیل با ایران به پایتخت‌های اروپایی یادآوری کرد که چه مقدار از انرژی آنها از طریق یک گلوگاه باریک و به طور فزاینده مورد مناقشه در خلیج فارس جریان دارد. تنگه هرمز – که در باریک‌ترین حالت ۳۳ کیلومتر عرض دارد، اما تقریباً ۲۰ درصد از نفت معامله شده جهان را حمل می‌کند – به نمادی از آسیب‌پذیری استراتژیک تبدیل شده است که هیچ سیاست‌گذار اروپایی نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد.

بسیاری از تحلیلگران و سیاست‌گذاران شروع به پرسیدن همین سوال کرده‌اند: آیا مسیری برای خروج از این وابستگی دوگانه وجود دارد – مسیری که هم از اهرم مسکو و هم از نوسانات خلیج فارس عبور کند؟ پاسخ، به طور فزاینده‌ای، مثبت است. و این مسیر از قفقاز جنوبی می‌گذرد.

کریدوری که زمان آن فرا رسیده است

مسیر حمل و نقل بین‌المللی ترانس خزر – که بیشتر به عنوان کریدور میانی شناخته می‌شود – از چین و آسیای مرکزی در سراسر دریای خزر، از طریق قفقاز جنوبی، از طریق ترکیه و به اتحادیه اروپا امتداد دارد. این ایده جدیدی نیست. آنچه جدید است، فوریتی است که با آن برخورد می‌شود: نه به عنوان یک وسیله تجاری، بلکه به عنوان زیرساخت ژئوپلیتیکی، قطعه‌ای از معماری که قادر است همزمان به دو وابستگی متمایز اروپایی رسیدگی کند.

آن را «پوتین‌زدایی» و «هرمززدایی» بنامید – نوواژه‌هایی، شاید ناپسند، اما دقیق. مورد اول به کاهش اهرم ساختاری اشاره دارد که مسکو هنوز بر جریان‌های انرژی و تجاری اروپا، حتی پس از قطع گاز در سال ۲۰۲۲، در اختیار دارد. مورد دوم به قرار گرفتن در معرض اختلالات ظریف‌تر اما به همان اندازه خطرناک در تنگه هرمز اشاره دارد، که از طریق آن تولیدکنندگان خلیج فارس – عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر – بخش زیادی از انرژی مورد نیاز صنعت اروپا را تأمین می‌کنند.

کریدور میانی به طور همزمان به هر دو چالش پاسخ می‌دهد. و در مرکز آن، از نظر جغرافیایی و استراتژیک، آذربایجان قرار دارد.

جغرافیای تاب‌آوری

برای درک اهمیت آذربایجان، بررسی آنچه کریدور میانی در واقع از آن اجتناب می‌کند، مفید است. برخلاف کریدور شمالی – راه‌آهن ترانس سیبری و انشعابات آن – این کریدور کاملاً از قلمرو روسیه عبور می‌کند. برخلاف مسیرهای دریایی از خلیج فارس، این کریدور به هرمز، سوئز یا گلوگاه‌های مدیترانه‌ای که در برابر حملات حوثی‌ها، موقعیت‌یابی دریایی ایران و بی‌ثباتی گسترده‌تر ناشی از درگیری حل‌نشده اعراب و اسرائیل آسیب‌پذیر بوده‌اند، وابسته نیست.

منطق این مسیر، افزونگی استراتژیک است. وقتی همه چیز به طور عادی کار می‌کند، یک کشتی از ابوظبی که از طریق هرمز و سوئز هیدروکربن‌ها را به روتردام حمل می‌کند، سریع و ارزان است. اما وقتی همه چیز به طور عادی کار نمی‌کند – که در محیط ژئوپلیتیکی فعلی، یک وضعیت فزاینده است – کریدور میانی می‌تواند نه به طرح B، بلکه به تنها طرح تبدیل شود.

آذربایجان کشوری است که قلمرو، زیرساخت‌ها و موقعیت دیپلماتیک آن، کل بخش غربی کریدور را قابل بهره‌برداری می‌کند. بندر آلات در دریای خزر، که در حال حاضر تحت توسعه عمده است، دروازه آن است. راه‌آهن باکو – تفلیس – قارص ستون فقرات آن است. و حریم هوایی و سرزمین آذربایجان حتی با وجود تشنج‌های دوره‌ای منطقه اطراف آن، قابل دسترسی و پایدار باقی مانده است.

خلیج فارس وارد می‌شود

افزایش مشارکت ثروت حاکمیتی خلیج فارس و سرمایه‌های وابسته به دولت در آذربایجان تصادفی نیست. این نشان دهنده همگرایی منافعی است که به آرامی در حال شکل‌گیری بوده اما اکنون وزن ساختاری پیدا می‌کند.

طبق گزارش بانک توسعه اوراسیا، سرمایه‌گذاری‌های خلیج فارس در آذربایجان تنها در نیمه اول سال ۲۰۲۵ به ۶۰۶ میلیون دلار رسید. در همان سال، امارات متحده عربی و آذربایجان یک توافقنامه مشارکت اقتصادی جامع و یک سرمایه‌گذاری مشترک به ارزش یک میلیارد دلار بین – شرکت هلدینگ استراتژیک ابوظبی (ADQ) – و هلدینگ سرمایه‌گذاری آذربایجان امضا کردند. اینها اقدامات عمدی از سوی بازیگرانی است که می‌دانند کریدور میانی، پس از عملیاتی شدن کامل، محور جدیدی از اتصال تجاری و انرژی اوراسیا را نشان می‌دهد – محوری که پایتخت‌های خلیج فارس در آن معماران مشترک هستند.

برای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، محاسبه ساده است. هرمز گلوگاه آنهاست: هرگونه تشدید نظامی که شامل ایران باشد، می‌تواند ظرفیت صادراتی آنها را مختل کند. یک مسیر متنوع به بازارهای اروپایی در درازمدت به نفع آنهاست. آذربایجان، که روابط دقیق اما از نظر ساختاری پرتنشی با تهران دارد، به نقطه ورود طبیعی به این معماری جایگزین تبدیل می‌شود.

این وسوسه‌انگیز است که بی‌ثباتی خاورمیانه را به عنوان چالشی برای دوام کریدور میانی در نظر بگیریم – اگر خلیج فارس بی‌ثبات باشد، آیا واقعاً می‌تواند یک سرمایه‌گذار مشترک قابل اعتماد در زیرساخت‌های ترانس خزر باشد؟ این سوال مشروع است، اما منطق در جهت مخالف حرکت می‌کند.

محیط منطقه‌ای فعلی – که با پیامدهای شکننده رویارویی اسرائیل و ایران در ژوئن ۲۰۲۵، ادامه غنی‌سازی اورانیوم ایران در سطوح بالا، حملات حوثی‌ها به کشتیرانی دریای سرخ و خلاء قدرت حل نشده در سوریه پس از اسد مشخص شده است – دلیل کریدور میانی را تضعیف نمی‌کند. این موضوع را فوری‌تر می‌کند. هر هفته که کشتیرانی در دریای سرخ مختل می‌شود، هر ماه که تنش‌های ایران و اسرائیل اوج می‌گیرد، هر شکست دیپلماتیک در یمن یا لبنان، لایه دیگری از توجیه را به سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی که در آلات، کارس، در پروژه‌های کابل زیردریایی ترانس خزر که آذربایجان در کنار پروژه‌های لجستیکی خود در حال پیشبرد آن است، اضافه می‌کند.

جغرافیای تاب‌آوری

برای درک اهمیت آذربایجان، بررسی آنچه کریدور میانی در واقع از آن اجتناب می‌کند، مفید است. برخلاف کریدور شمالی – راه‌آهن ترانس سیبری و انشعابات آن – این کریدور کاملاً از قلمرو روسیه عبور می‌کند. برخلاف مسیرهای دریایی از خلیج فارس، این کریدور به هرمز، سوئز یا گلوگاه‌های مدیترانه‌ای که در برابر حملات حوثی‌ها، موقعیت‌یابی دریایی ایران و بی‌ثباتی گسترده‌تر ناشی از درگیری حل‌نشده اعراب و اسرائیل آسیب‌پذیر بوده‌اند، وابسته نیست.

منطق این مسیر، افزونگی استراتژیک است. وقتی همه چیز به طور عادی کار می‌کند، یک کشتی از ابوظبی که از طریق هرمز و سوئز هیدروکربن‌ها را به روتردام حمل می‌کند، سریع و ارزان است. اما وقتی همه چیز به طور عادی کار نمی‌کند – که در محیط ژئوپلیتیکی فعلی، یک وضعیت فزاینده است – کریدور میانی می‌تواند نه به طرح B، بلکه به تنها طرح تبدیل شود.

آذربایجان کشوری است که قلمرو، زیرساخت‌ها و موقعیت دیپلماتیک آن، کل بخش غربی کریدور را قابل بهره‌برداری می‌کند. بندر آلات در دریای خزر، که در حال حاضر تحت توسعه عمده است، دروازه آن است. راه‌آهن باکو – تفلیس – قارص ستون فقرات آن است. و حریم هوایی و سرزمین آذربایجان حتی با وجود تشنج‌های دوره‌ای منطقه اطراف آن، قابل دسترسی و پایدار باقی مانده است.

مسئولیت اروپا

اتحادیه اروپا با جدیتی که شایسته آن است، به کریدور میانی پرداخته است. مطالعه‌ای که در فوریه ۲۰۲۶ به سفارش کمیسیون اروپا انجام شد، نیازهای سرمایه‌گذاری در امتداد مسیر ترانس – خزر را به عنوان یک موضوع سیاست تجاری و اتصال ترسیم کرد. مجمع سرمایه‌گذاران کریدور حمل و نقل ترانس – خزر که در اواخر سال ۲۰۲۵ در بروکسل برگزار شد، نشان‌دهنده به رسمیت شناختن نهادی ارزش استراتژیک این کریدور بود.

اما به رسمیت شناختن هنوز به معنای استراتژی نیست. شکاف بین به رسمیت شناختن اهمیت کریدور میانی و بسیج ابزارهای مالی – وام EIB، ضمانت‌های KfW، مکانیسم‌های مالی ترکیبی تحت دروازه جهانی – همچنان قابل توجه است. تنگناهای زیرساختی همچنان پابرجا هستند: ظرفیت بندر خزر، قابلیت همکاری خطوط راه‌آهن در مرز گرجستان و ترکیه و توسعه نیافتگی هماهنگی دیجیتال و گمرکی در طول مسیر، موانع کوچکی نیستند. آنها قابل حل هستند، اما تنها با نوعی اراده سیاسی پایدار که اروپا تاکنون برای سایر اولویت‌های استراتژیک – نیمه‌هادی‌ها، دفاع، هیدروژن سبز – اعمال کرده، اما هنوز برای این مورد اعمال نکرده است. همچنین مسئله عامل ارمنستان مطرح است. روند عادی‌سازی روابط بین باکو و ایروان پس از سال ۲۰۲۰، امکان ایجاد یک نوع جنوبی از این کریدور را که از خاک ارمنستان عبور می‌کند، فراهم کرده است – که به‌طور بالقوه به مسیرهای دور زدن ایران به خاورمیانه متصل می‌شود. این هنوز به واقعیت تبدیل نشده، اما یک گزینه استراتژیک است که ارزش آن دقیقاً با حادتر شدن پرونده هسته‌ای ایران و آسیب‌پذیری تنگه هرمز افزایش می‌یابد.

آذربایجان به عنوان معمار

مهمترین بازنگری که این مقاله در پی پیشبرد آن است – و مهمترین آن برای نحوه تفکر سیاست‌گذاران اروپایی و خلیج فارس در مورد قفقاز – این است: آذربایجان صرفاً جغرافیایی نیست که کالاها و انرژی از طریق آن عبور می‌کنند. این کشور طراح فعال یک نظم اتصال جدید اوراسیاست.

این تمایز بسیار مهم است. کشورهایی که مجرای انتقال هستند به تصمیمات دیگران وابسته‌اند. کشورهایی که معمار هستند، شرایطی را که دیگران بر اساس آن تعامل می‌کنند، شکل می‌دهند. ترکیب دارایی‌های انرژی، سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی، ظرفیت مالی مستقل آذربایجان از طریق SOFAZ و مهارت دیپلماتیکی که در حفظ روابط همزمان با اتحادیه اروپا، ترکیه، روسیه و کشورهای خلیج فارس نشان داده است، به این کشور ابزاری برای ایفای نقش معمار می‌دهد – اگر جامعه بین‌المللی آن را به عنوان معمار به رسمیت بشناسد و بر این اساس تعامل کند.

ضرورت دوگانه پوتین‌زدایی و هورمزان‌زدایی از معماری انرژی و تجاری اروپا مشکلی نیست که بتوان آن را به تنهایی از بروکسل یا از ریاض یا از واشینگتن حل کرد. این امر به یک بازیگر باثبات، توانمند و از نظر استراتژیک مستقل در محل اتصال بین دریای خزر و مناطق داخلی اروپا نیاز دارد.

آن بازیگر باکو است. این کریدور ابزار است. زمان ساخت آن، با فوریتی که اکنون می‌طلبد، اکنون است.

منبع: کرسنت ریسرچ سنتر / تحریریه دیپلماسی ایرانی/۱۱

انتشار این مطلب به معنای تایید آن توسط دیپلماسی ایرانی نیست و صرفا برای آگاهی خوانندگان محترم منتشر شده است.

کلید واژه ها: جنگ با ایران حمله امریکا حمله امریکا و اسرائیل به ایران جنگ رمضان کوریدور ترنس خزر کریدور ترنس خزر جمهوری آذربایجان اتحادیه اروپا تنگه هرمز خلیج فارس


( ۱۲ )

نظر شما :

مهدی ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۴:۴۷
سلام و درود به نویسنده اینکه بواسطه جنگ رئسیه با اوکراین و جنگ آمریکا با ایران، مسیرهای فعلی گذر از روسیه ویا هرمز برای اتحادیه اروپا ،مسیر ایده آلی نیست موافقم ولی اینکه "برای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، محاسبه ساده است. هرمز گلوگاه آنهاست: هرگونه تشدید نظامی که شامل ایران باشد، می‌تواند ظرفیت صادراتی آنها را مختل کند. یک مسیر متنوع به بازارهای اروپایی در درازمدت به نفع آنهاست...." معنی ندارد. مطابق متن شما ،مسیر ترانس خزر امکان صادرات به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس خواهد داد؟هیچ ادله ای برای ادعاتون نیاوردید، نه بررسی اتاق های فکر و نه مقدار صادرات کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به اروپا.