ایران، ضامن ثبات منطقه در فردای پس از جنگ
بررسی نقش کلیدی ایران در بهبود روابط پاکستان و افغانستان
دیپلماسی ایرانی: روابط میان کشورهای همجوار، بهویژه در مناطق ناپایدار و دارای اهمیت راهبردی، همواره تحتتأثیر عوامل متعددی از جمله تاریخ، جغرافیا، قومیت، اقتصاد و منافع امنیتی بوده است. منطقه آسیای جنوبی و مرکزی، با پیوندهای عمیق تاریخی میان کشورهای چون افغانستان و پاکستان، نمونهای بارز از این پیچیدگیهاست. اختلافات دیرینه میان این دو کشور، که ریشه در مسائل مرزی، نگرانیهای امنیتی متقابل، و مسائل قومی دارد، نهتنها بر ثبات داخلی آنها، بلکه بر پویاییهای منطقهای نیز تأثیرگذار بوده است.
در شرایطی که پاکستان با چالشهای متعدد منطقهای از جمله اختلافات عمیق با هند، درگیریهای مرزی با افغانستان و مشکلات اقتصادی مواجه است، نزدیکی اسرائیل و هند نیز میتواند در آینده امنیت و تمامیت سرزمینیاش را با خطر مواجه کند.
روابط پرتنش پاکستان و هند نیز بر روابط پاکستان و افغانستان سایه انداخته است. افغانستان گاهی هند را متحد خود در برابر پاکستان میداند و این امر بر پیچیدگیهای منطقه میافزاید.
به اجمال باید بیان کرد، اختلاف بر سر خط استعماری دیورند فقط یک مسئله مرزی نیست، بلکه با هویت قومی، تاریخ استعماری، مسائل امنیتی و رقابتهای منطقهای گره خورده و حل آن نیازمند یک رویکرد جامع و چندجانبه است. از این رو پاکستان به منظور کاهش فشارهای منطقهای بر روی خود در نقش میانجی گفتوگوهای ایران و ایالات متحده تلاش میکند جایگاه ایران به عنوان ثقل منطقهای و پیشیتبان خود در شرایط سخت را حفظ کند فلذا در راستای تقویت موقعیت خود سطح روابط امنیتی با ایران را افزایش داده است.
در محیطی که همکاریهای فیمابین دولتهای اسلامی میتواند زمینهساز کاهش تنشها و تقویت ثبات منطقهای شود، نقشآفرینی سازنده کشورهایی مانند ایران در قالب میانجیگری بیطرف میان پاکستان و افغانستان میتواند به ارتقای همگرایی، تسهیل گفتوگو و کاهش سوءتفاهمها کمک کند. این نقشآفرینی نه در قالب مداخله سیاسی، بلکه بر محور اصول همکاری، حسننیت و مسئولیتپذیری در قبال امنیت و توسعه منطقهای معنا مییابد.
در فضایی که رقابتهای بینالمللی و منطقهای تشدید میشود، تداوم اختلافات حلنشده میان بازیگران کلیدی در یک منطقه، میتواند پیامدهای عمیقی داشته باشد. فقدان یک اجماع و همکاری منطقهای، زمینهساز بروز خلاءهای امنیتی و سیاسی میشود که قدرتهای فرامنطقهای یا جهانی، فرصت مییابند تا با بهرهبرداری از این خلاءها، نفوذ و منافع خود را گسترش دهند. این امر میتواند به تقویت یا ایجاد ائتلافهای جدیدی منجر شود که لزوماً در راستای منافع کشورهای منطقه یا اهداف صلح پایدار نخواهد بود.
در چنین شرایطی، اهمیت نقشآفرینی سازنده بازیگرانی که دارای پیشینه همکاریهای طولانیمدت و منافع مشترک در ثبات منطقه هستند، دوچندان میشود. این تلاشهای سازنده میتوانند با اتکا بر ظرفیتهای دیپلماتیک و روابط پیشین خود، به کاهش تنشها و جلوگیری از گسترش رقابتهای مخرب کمک کنند. کشورهایی که از پیوندهای زبانی، فرهنگی، مذهبی، یا اقتصادی عمیقتری با طرفین اختلاف برخوردارند، غالباً از اعتماد بیشتری نیز بهرهمند هستند. این اعتماد اولیه، میتواند بستر مناسبی برای شکلگیری گفتوگو و کاهش مقاومت طرفین در برابر ابتکارات میانجیگرانه فراهم آورد.
ایران، به دلیل همسایگی، پیوندهای فرهنگی و تاریخی گسترده با افغانستان و همچنین روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی قابلتوجه با پاکستان، از ظرفیت ویژهای برای ایفای نقش میانجی اعتمادساز برخوردار است. این نقش میتواند با تأکید بر اشتراکات تمدنی و مذهبی، و با رویکردی غیرمداخلهجویانه و مبتنی بر احترام متقابل، به تسهیل گفتوگو میان کابل و اسلامآباد کمک کند.
چین نیز بهعنوان یکی از قدرتهای اقتصادی و سیاسی نوظهور جهان، به عنوان همسایه هند به منظور حفظ جایگاه خود و ممانعت از تقویت روابط اسرائیل، هند و آمریکا باید جایگاه پاکستان و ایران را در منطقه تقویت کند و از مشوقهای اقتصادی و صنعتی در افغانستان، برای جاریسازی راهبرد صلح پایدار بین پاکستان و افغانستان استفاده کند. همچنین با توجه به سرمایهگذاریهای گسترده در منطقه و منافع استراتژیک خود در تأمین امنیت مسیرهای تجاری، از انگیزه بالایی برای برقراری ثبات در منطقه برخوردار است. همکاریهای اقتصادی و دیپلماتیک چین در منطقه میتواند مکمل تلاشهای ایران برای ایجاد بستری مناسب جهت گفتوگو و کاهش تنشها باشد. ترکیب این دو رویکرد (یعنی میانجیگری سنتی و اعتمادساز ایران و دیپلماسی اقتصادی و توسعهگرای چین) میتواند اهرم مؤثری برای تشویق طرفین به سمت حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات باشد.
در جهانی که منافع و امنیت کشورها بیش از پیش به یکدیگر گره خورده است، اتخاذ رویکردهای تقابلی و ادامهی اختلافات حلنشده، نهتنها راهگشا نیست، بلکه میتواند زمینهساز مداخله و تشدید نفوذ بازیگران بیرونی شده و ثبات منطقهای را به مخاطره اندازد. در مقابل، تقویت سازوکارهای دیپلماتیک، بهویژه میانجیگری بیطرفانه، و استفاده از ظرفیت بازیگرانی چون ایران و چین که منافع پایدار در ثبات منطقه دارند، میتواند به ایجاد مسیری جدید در روابط دوجانبه و منطقهای منجر شود.
بیشک در فردای پس از جنگ تحمیلی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، آغاز جدی این مسیر، بر مبنای احترام متقابل، همکاریهای سازنده و توسعه پایدار، قادر است بستری پایدار برای ارتقای امنیت جمعی، صلح و رفاه در منطقه فراهم آورد.



نظر شما :