جنگ یا استمرار دیپلماسی؟

دیپلماسی و حصول مصالح منافع کشور

۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۰۶:۰۰ کد : ۲۰۳۸۶۴۰ اخبار اصلی خاورمیانه
نویسنده خبر: احسان هوشمند
احسان هوشمند نوشت: ملت ایران در دوره ۱۲ ماه پیش بیش از گذشته‌ شرایط بغرنج و دشواری را پشت سر گذاشته و با چالش‌های پیچیده و غم‌انگیزی دست‌و‌پنجه نرم کرده است. حملات اسرائیل و سپس آمریکا به ایران در خردادماه گذشته موجب شد تا خسارات درخور توجهی به کشور وارد و موجب شود تا در کنار دیگر خسارات، فضای کسب‌وکار افرون بر مشکلات پیشین با مشکلات عدیده بیشتری دست به گریبان شود.
دیپلماسی و حصول مصالح منافع کشور

دیپلماسی ایرانی: ملت ایران در دوره 12 ماه پیش بیش از گذشته‌ شرایط بغرنج و دشواری را پشت سر گذاشته و با چالش‌های پیچیده و غم‌انگیزی دست‌و‌پنجه نرم کرده است. حملات اسرائیل و سپس آمریکا به ایران در خردادماه گذشته موجب شد تا خسارات درخور توجهی به کشور وارد و موجب شود تا در کنار دیگر خسارات، فضای کسب‌وکار افرون بر مشکلات پیشین با مشکلات عدیده بیشتری دست به گریبان شود. در دی‌ماه نیز حوادث تلخ داخلی روی داد که وجدان جمعی ایرانیان را تحت تأثیر قرار داد‌. پس از آن در اسفندماه حملات گسترده آمریکا و اسرائیل دوباره آغاز شد و با وجود آتش‌بس موجود، سایه جنگ همچنان از سر کشور دور نشده است. در چنین شرایطی، وضعیت اقتصادی کشور نیز با چالش‌های بیشتری روبه‌رو شده است.

شرایط جنگی موجب بیکاری تعداد درخور توجهی از نیروی کار کشور و در نتیجه افزایش شمار اقشار آسیب‌پذیر شده است. آسیب‌رسیدن به زیر‌ساخت‌های فولاد و پتروشیمی هم بر سیاهه مشکلات اقتصادی کشور افزوده شده و وضعیت دیگر صنایع کشور را تحت تأثیر خود قرار داده است. افزایش شایان توجه تورم و سپس گرانی روزافزون کالاها و خدمات موجب شده تا فشار بیشتری ‌به اقشار میانی و فرودست وارد شود. صنعت کشور در این وضعیت با تعلیق نسبی روبه‌رو شده است. در چنین شرایطی، وضعیت مبهم پیش‌روی کشور و موانع پیش‌روی انعقاد توافق با آمریکا هم بر نگرانی‌های موجود افزوده است. گذر کشور از شرایط حساس روزهای نخست آغازین جنگ و حملات اسرائیل و آمریکا به کشور و به‌تدریج شکل‌گیری نوعی موازنه -به معنای اینکه طرف آغاز‌گر حملات نتوانست اراده خود را بر طرف ایرانی تحمیل کند- موجب شد تا با میانجیگری پاکستان، آتش‌بسی دو‌هفته‌ای آغاز شود و در اتفاقی بی‌سابقه و با‌اهمیت، هیئت ایرانی به سرپرستی رئیس مجلس و حضور شماری از مقامات سیاسی، امنیتی و اقتصادی، با طرف آمریکایی به سرپرستی معاون رئیس‌جمهوری آمریکا وارد گفت‌وگو شوند. جدا از نتایج این دیدار، نفس دیدار مقامات دو کشور آمریکا و ایران، آن‌هم در عالی‌رتبه‌ترین سطوح خود، اتفاق بسیار با‌اهمیت و معناداری در عرصه سیاست خارجی کشور به‌ویژه در ارتباط با مناسبات ایران و آمریکا‌ست.

اگر‌چه هنوز مشخص نیست آیا با اتمام دوره آتش‌بس،‌ امکان استمرار آن تا حصول یک توافق با آمریکا وجود دارد یا خیر، اما به نظر می‌رسد دیدار مقامات عالی‌رتبه دو کشور ایران و آمریکا با پادرمیانی پاکستان می‌تواند به آغاز دور جدیدی از تحرکات دیپلماتیک میان ایران و آمریکا منجر شود. اگرچه در عرصه بین‌المللی بخشی از جناح تندرو آمریکایی و نیز اسرائیل از حصول هر نوع توافقی با ایران ناراضی است و به ‌همین ‌دلیل در پی ممانعت از توافق پایدار میان آمریکا و ایران است، در عرصه داخلی نیز گروهی با استفاده از امکانات و ابزار‌های در اختیار، در تقابل با روندهای دیپلماتیک به تکاپو افتاده‌اند تا عرصه را برای دیپلماسی محدود و محدودتر کنند و دولت هم در برابر این ‌اقدامات با دست خالی ظاهر شده و هیچ اقدامی برای محدودکردن این دست از اعمال فشارهای جریان تندرو انجام نشده است.

هر‌چند فرصت برابری برای دیگر هم‌وطنان با خواست‌های متفاوت وجود ندارد. در یک جمع‌بندی کلی می‌توان گفت در شرایط موجود دو امکان برای کشور متصور است؛ ‌تأکید بر دیپلماسی و ادامه اقدمات دیپلماتیک و تدبیر در برابر شرایط پیش‌رو با توجه به توازن نیروی شکل‌گرفته یا آمادگی برای ورود دوباره به فضای جنگی و آغاز درگیری‌های نظامی و جنگ؛ یعنی دو امکان دیپلماسی یا برگشت به جنگ در دسترس است. اگر به هر دلیلی دیپلماسی متوقف شود یا آتش‌بس به اتمام برسد و دوباره آتش جنگ شعله‌ور شود، قرار است چه اتفاقی روی دهد؟ ایران تردد کشتی از تنگه هرمز را محدود و متوقف می‌کند و به اهدافی ‌در کشورهای منطقه و اسرائیل‌ حمله  خواهد کرد و جنگ در خوشبینانه‌ترین احتمالات، به صورت فرسایشی ادامه می‌یابد تا شاید تحولات داخلی آمریکا موجب شود ‌ترامپ با فشار داخلی مجبور به اتمام جنگ شود. در مقابل هم طرف آمریکایی و اسرائیلی مانند اسفندماه ضمن حملات هوایی به اهداف نظامی و سیاسی، به‌ویژه ترور مقامات کشور و حتی حملات به زیر‌ساخت‌ها‌ و دیگر تأسیسات اقتصادی ایران، اهداف نظامی خود را تعقیب خواهد کرد. 

در این وضعیت افزون بر وارد ‌آمدن خسارات به کشورهای همسایه، خسارات اقتصادی زیادی هم بر کشور وارد خواهد شد و حتی ممکن است این روند در احتمالی بدبینانه موجب برهم‌خوردن توازن نیرو میان طرف‌های حمله‌کننده با ایران شود و به‌تدریج موجب شود حتی برخی از کشورهای اروپایی و دیگر متحدان آمریکا نیز وارد درگیری‌های  خلیج فارس شوند. این وضعیت به هر نتیجه‌ای منجر شود، شکی نیست که خسارات اقتصادی درخور توجهی بر جای می‌گذارد و بر تورم و گرانی و حتی توزیع روان کالاها و خدمات مورد نیاز هم‌وطنان فشار وارد کرده و به ‌این ‌ترتیب شرایط برای گذران زندگی روزانه هم‌وطنان دشوار‌تر می‌شود.

در میان دو سناریوی پیش‌روی ایران، یعنی ورود دو‌باره به جنگ یا استمرار دیپلماسی، روشن است که تأکید بر دیپلماسی و استمرار فعالیت‌های دیپلماتیک، مبتنی بر منطق حکمرانی و منافع و مصالح کشور است و ورود دوباره به جنگ حتی با ارزیابی اینکه نتایج جنگ با خوش‌بینی‌ می‌تواند به نفع ایران و تغییر موازنه در میدان جنگ روبه‌رو شود‌ نیز حتما با خسارات اقتصادی و انسانی و حتی سیاسی درخور توجهی روبه‌رو خواهد بود. بنا بر این استدلال و در نظر گرفتن میزان تاب‌آوری اجتماعی در عرصه ملی، ضروری است مسئولان ارشد کشور همچنان کم‌هزینه‌ترین و کم‌خسارت‌ترین روش پیگیری مصالح ملی یعنی دیپلماسی را در اولویت قرار دهند. دیپلماسی روشی کم‌هزینه‌تر و کم‌خطرتر برای کشور و ملت ایران در دستیابی به منافع ملی و مصالح کشور است./شرق

احسان هوشمند

نویسنده خبر

ایرانشناس، کُردشناس، جامعه‌شناس و پژوهشگر مطالعات قومی

اطلاعات بیشتر

کلید واژه ها: ایران جنگ دیپلماسی مذاکرات


( ۲ )

نظر شما :

علی روا ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۰۸:۰۰
سلام سیاست خیلی علم بزرگی هست یعنی حرکت به سمت دانایی جنگ بدون سیاست یعنی جنگ بدون مدیریت مدیریت افکار عمومی مدیریت رسانه همه را شامل می‌شود هنر نبرد بدون سیاست مرز بی مدیریتی است برای ایران جنگ یا دیپلماسی هیچ تفاوتی را ایجاد نمیکنه ولی ادامه جنگ هزینه کرد قدرت برای آمریکایی‌هایی این جنگ برای آمریکایی‌ها به سمت هزینه کرد از اقتدار قدرت سوق پیدا کرده و این از ناکارآمدی مدیریت سیاسی آمریکایی‌هاست مدیریت سیاسی در یک معنا مصداق اطلاعات خارجی را بهمراه خود دارد سازمان‌های اطلاعاتی شامل ادارات معین مدیریتی می‌باشند شاخصه مدیریت سیاسی مستقیما با دولت‌ها در ارتباط است ترامپ و دولت آمریکا در حال حاضر خودرای عمل می‌کند و این نشانه اختلاف در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا با ترامپ میباشد ترامپ در این جنگ با ایران هم با ارتش هم با سازمان‌های اطلاعات مرکزی آمریکا در کنتاک قرار گرفته آمریکا در بعد داخلی اختلاف اساسی پیدا کرده ترامپ قصد دارد خود را رئیس کل بداند و اقتدار نمایش دهددر صورتیکه قدرت اقتدار را قانون گذار آمریکایی محدوده قائل شده و باید هر اقدامی در راستای هماهنگی با سازمانها باشد دولت آمریکا جنگ روایت را با شروع از ایران در حال حرکت اقتدار مدیریت داخل آمریکا سمت می‌دهد و این ابزار روایت در سازمان مدیریتی سرویس اطلاعات مرکزی آمریکا هیچ کارایی ندارد چون آنها خودشان طراح ضد اطلاعات ضد روایت دارند و اهداف را شامل و شناسایی می‌کنند این جنگ آمریکا با ایران هزینه کرد قدرت اقتدار را برای آمریکایی‌ها چه در داخل و چه خارج بهمراه داشته طوری که این جنگ به طور مستقیم با ایران ولی غیر مستقیما با دهها کشوردیگر میباشد و حتی اعلان قدرت بر سنا و ارتش و سیا میباشد در صورتیکه این مراکز قدرت از اختیارات دولت بعضا خارج اند این از مدیریت سیاسی غلط روی اعمال روایت میباشد پس این جنگ برای ما فرقی نمیکنه بود و نبودش دشمن خودش را دارد نابود می‌کند و در آینده برای آمریکا هزینه غیر قابل جبران دارد
خسرو ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۲۰:۰۹
طولانی کردن مذاکرات و تمدید آتش بس برای گرفتن حداکثر امتیاز از آمریکای عجول و ترامپ تحت فشار استراتژی عاقلانه ای است که فکر می کنم جمهوری اسلامی همین کار را می کند ولی توازن باید رعایت گردد ممکن است ترامپ دیوانه با دستور حمله هوایی به تاسیسات و زیرساخت‌های ایران پیش بینی ها را بهم بزند مثل حمله خرداد و اسفند
رحیمی پور ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۰:۵۷
در تحلیل ارائه‌شده با رویکرد اولویت‌دهی به دیپلماسی به‌عنوان راهبرد کم‌هزینه، چند واقعیت بنیادین از قلم افتاده است که بازخوانی آنها بر اساس تجربه تاریخی و تحولات بین‌المللی ضروری است. نخست، سابقه تاریک مذاکرات ایران با غرب (از برجام تا توافقات پسا‌برجامی) نشان می‌دهد که طرف غربی همواره از دیپلماسی به‌عنوان ابزاری برای خرید زمان، اعمال فشار مضاعف و تحمیل شروط فراتر از چارچوب توافق استفاده کرده است؛ سیاستی که با «نفاق استراتژیک» و «حیله‌گری» مستمر همراه بوده و هیچ تضمینی برای پایبندی آمریکا و اروپا به تعهداتشان در صورت حصول توافق جدید وجود ندارد. دوم، در جنگ اخیر، ایران حداقل سه «کارت برنده» میدانی را در اختیار دارد که تحلیل از آنها غفلت کرده است: (۱) توانایی اعمال شکست نظامیِ قابل‌توجه بر پایگاه‌های منطقه‌ای آمریکا و اسرائیل (نه فقط بازدارندگی)، (۲) بستن یا اخلال در تنگه هرمز که مستقیماً زنجیره تأمین انرژی جهان را مختل کرده و می‌تواند اروپا و شرق آسیا را ظرف هفته‌ها با رکوردی تاریخی از قیمت نفت و بحران لجستیکی مواجه سازد، و (۳) اخلال در کریدورهای ترانزیتی شمال-جنوب و شرق-غرب که اقتصاد چین و هند را به چالش می‌کشد. سوم، با توجه به سیاست دروغین، حیله‌گر و بی‌اعتماد غرب، اولویت راهبردی ایران نباید «اول دیپلماسی، سپس جنگ» باشد، بلکه برعکس، «اول جنگ و اثبات برتری میدانی» و سپس «دیپلماسی به‌عنوان ابزار مکمل برای تثبیت دستاوردها» است؛ چراکه تجربه ثابت کرده غرب تنها در برابر قدرت نظامیِ اثبات‌شده و هزینه‌های غیرقابل‌تحمل تن به احترام و توافق واقعی می‌دهد، نه در برابر ژست‌های حسن‌نیت و آتش‌بس‌های یک‌طرفه. در مجموع، فروکاستن گزینه‌های ایران به دو سناریوی «دیپلماسی کم‌هزینه» یا «جنگ پرهزینه» بدون لحاظ کارت‌های فشاری که می‌تواند موازنه را به نفع ایران تغییر دهد، تحلیلی سطحی و تکرار اشتباهات گذشته است.