بسط ژئوپلیتیکی خود و انزوای ژئوپلیتیکی رقیب

واقعیات تعارضی میان ریاض و تهران

۱۳ آذر ۱۳۹۸ | ۱۶:۰۰ کد : ۱۹۸۷۹۳۹ خاورمیانه انتخاب سردبیر
مصطفی مطهری در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: نظام های سیاسی حاکم در ایران و عربستان سعودی به عنوان نمونه های واقعی از عملکردهای باوری – ارزشی، در کش و قوس های رقابت فرسایشی، متغیرهای تنش زایی مبتنی بر تهدید را علیه یکدیگر برجسته کرده و به تهدید متقابل (آشکار و پنهان) با هم روی آورده اند. به عبارت جامع تر اینکه چرخش های رفتاری از سوی آنها و کشاندن عرصه رقابت به تهدید در تناوب زمانی که جزیی از روند تقابلی میان دو طرف است و اساساً با متر و معیار رقابت قابل رصد کردن و تعریف کردن است ماحصل برخوردهای ارزشی و هویتی میان ساختارهای سیاسی سامان یافته در تهران و ریاض است.
واقعیات تعارضی میان ریاض و تهران

نویسنده: مصطفی مطهری؛ دکترای علوم سیاسی و کارشناس مسائل شبه جزیره عربستان

دیپلماسی ایرانی: نظام های سیاسی بر حسب و بر معیارِ ساز و کارهای مبتنی بر قدرت و اقتدار و امر سیاسی متأثر از آن و بعد از آن، سامان می یابند؛ به عبارت بهتر اینکه در واقع باورها، ارزش ها و بینش های یک نظام سیاسی ماهیت کنشی و واکنشی آن را خلق می کنند و شکل آن نظام سیاسی را مشخص می سازند. به واقع بواسطه پیامدهای حاصله از این گزاره ها است که چشم اندازهای سطوح تحلیل یک واحد سیاسی با مکانیسم های تعریف شده از آن شکل می گیرد. بطوریکه این مکانیسم ها هم قادر هستند تا بسترهای همکاری را فراهم آورند و هم این قابلیت ها را در خود نهفته دارند تا زمینه های رقابت و درگیری ها را فراهم سازند.

نظام های سیاسی حاکم در ایران و عربستان سعودی به عنوان نمونه های واقعی از عملکردهای باوری – ارزشی، در کش و قوس های رقابت فرسایشی، متغیرهای تنش زایی مبتنی بر تهدید را بر علیه یکدیگر برجسته کرده و به تهدید متقابل(آشکار و پنهان) با هم روی آورده اند. به عبارت جامع تر اینکه چرخش های رفتاری از سوی آنها و کشاندن عرصه رقابت به تهدید در تناوب زمانی که جزیی از روند تقابلی میان دو طرف است و اساساً با متر و معیار رقابت قابل رصد کردن و تعریف کردن است ماحصل برخوردهای ارزشی و هویتی میان ساختارهای سیاسی سامان یافته در تهران و ریاض است.

از این رو با توجه به اهمیت موضوع و میزان تاثیرگذاری دو سویه تهران و ریاض بر چگونگی شکل گیری سیاست گذاری های منطقه ای یکدیگر در زمینه کنش های منطقه ای به عنوان بازیگران مهم در عرصه مذکور، تلاش می شود ضمن معرفی متغیرهای چالش زا (که عمدتاً تفاوت ها و تعارض ها است) میان آنها، به بررسی عواملی که در مسیر رقابت تعارضی به تهدید و تنش که به مثابه ابزارهای کلیدی عمل می کنند، پرداخته شود. 

1- از حیث رفتاری باید تاکید کرد که هر نظام سیاسی ماهیتاً با یک باور یا ارزش رفتاری – عملکردی به عرصه سیاست گذاری و کنش گری برای اجرای اهداف و برنامه های خود گام بر می دارد. در واقع این باور و ارزش ساختاری، که ایدئولوژی آن سامان سیاسی نام دارد به عنوان مهمترین عامل، نقشی تعیین کننده و تاثیر گذار در روندهای رقابت یا تهدید آفرینی را دارد که البته می تواند بالعکس نیز عمل کند. از بعد سیاسی ایدئولوژی انقلابیِ جمهوری اسلامی ایران با شاخص های فعال و مبارزه طلب برای نظام های پاتریمونیال عربی یک تهدید بالقوه با قابلیت های نزدیکِ بالفعل شدن محسوب می گردد. بطوریکه این شاخص های انقلابی بودن نظام سیاسی ایران در نقطه مقابل و در قرینه تضاد گونه نظام سیاسی محافظه کار پادشاهی سعودی قرار دارد. و این بدان معنا است که دو سویه تنش یعنی تهران و ریاض از حیث نمایه ای و تعریفی در تضاد فاحشی با هم قرار دارند. از سوی دیگر نیز این ماهیت وجودی ایدئولوژیک موجود در نظام های سیاسی ایران و عربستان که یکی خواهان تغییر وضع موجود از چیدمان ساختارهای قدرت با ویژگی های سلطه جهانی در نظم لیبرال است و دیگری به سبب گرایش محافظه کارانه و تمایل به بقا قدرت خویش خواهان حفظ آن است؛ در واقع به موجب این بینش عملکردی در متافیزیک دوگانه تهران و ریاض، دوست و دشمن و نحوه تعامل آنها را با دولت – ملت های دیگر در عرصه بین المللی و جهانی تعیین می گردد. بطوریکه در گفتمان نظام انقلابی ایران، آمریکا دشمن اصلی و نماد نظام استکباری است که همواره در پی استثمار دیگردولت – ملت ها است و در گفتمان محافظه کارانه نظام پادشاهی سعودی آمریکا متحد اصلی و عاملی برای امنیت آن ها در برابر تهدیدات از جمله ایران تعریف شده است.

2- شاخص های هویتی شناساننده هر کدام از این نظام های سیاسی موجب شده است تا هر کدام از آنها دیگری را برای خود تهدید تلقی کنند. بطوریکه در عرصه منطقه ای هر کدام تلاش دارند تا با هندسه سازی از مفاهیم گفتمانی خود به ایفای نقش بپردازند. از این رو سعودی ها با توجه بعد نژادی - زبانی غالب در منطقه زیستمانی - کنشی خاورمیانه که در مختصاتی با هویت عربی شناخته می شود تلاش دارند با غیریت سازی از هویت های عرب – فارس، عرصه را برای فعالیت های منطقه ای ایران تنگ و محدود کنند و انزوای ژئوپلیتیکی را بر تهران تحمیل کنند. اگرچه از حیث شکلی نظام های سیاسی (عربی) موجود در منطقه خاورمیانه عمدتاً با مفاهیم و تعاریفی از جمهوری و ... شناخته می شوند که ماحصل انقلاب در جوامع موجود بوده است و عملاً می باید با ساختار پادشاهی سعودی در تعارض باشند اما واقعیت نشان داده است که این چنین نبوده است. اگرچه دلایل متنوعی از قبیل کمک سعودی ها به این جوامع و استفاده از منابع مالی سعودی ها در این کشورها موجب شده است تا علیرغم تفاوت ها در ساختارها، گونه ای از وابستگی و پیوند میان آنها برقرار شود. از این رو از نظر مقامات سعودی برجسته سازی غیریت نژاد عربی با فارس و متنوع سازی گزینه های ترغیبی – تشویقی - تحریکی سعودی ها برای رهبران این جوامع عاملی مهم و بنیادین برای تحدید فعالیت های تهدیدی تهران در منطقه بر علیه سعودی ها محسوب می شود. در همین راستا تهران نیز تلاش دارد با برقراری ارتباط با ملت و ترجیح سیاستی ملت ها بر دولت ها ضمن بی اثر سازی سیاست سعودی ها که بر پایه عرب – غیرعرب شکل گرفته است روند همگنی گفتمانی را بر پایه هویت اسلامی از طریق نزدیک سازی ملت ها و به تبع آن دولت ها را در فرایند زمان ایجاد کند. گواه این ادعا موضع گیری ایران در ارتباط با آنچه در بهار عربی یا بیداری اسلامی در چند سال گذشته شاهد آن بوده ایم، است؛ این جهت گیری ها در رویدادهای موسوم به بهار عربی، گویای تمام نمای راهبرد منطقه ای تهران در این باره بوده است که مبنای رویکردی در آن مبتنی بر ترجیحات سیاسی تهران در جهت اولویت قرار دادن مطالبات ملت ها بر دولت ها را نشان می دهد. 

3- بسط ژئوپلیتیکی ایران در منطقه پدیده ای است که سعودی ها بشدت بیم آن را دارند و از گسترش روز افزون آن نگران هستند؛ پیرو آنچه در سطور بالا به آنها اشاره شد باید تاکید کرد که موفقیت حداکثری برای سعودی ها در این راستا حاصل نشده است؛ در واقع علیرغم هزینه های هنگفت اجرای غیریت سازی متأثر از نژادگرایی (عرب بر علیه فارس)، سعودها نتوانسته اند موفقیت های چشمگیری را در این زمینه کسب کنند. در واقع وجود کشورهایی همچون سوریه، عراق، لبنان(جنوب لبنان) و حتی تا اندازه اردن که در خارج از مدار خطوطی - تمایزی خود ساخته عربیِ سعودی ها قرار دارند حاکی از آن است که سعودی در این باره نتوانسته اند موفق عمل کنند. از این رو ریاض در یک سطح محدودتر و البته با عمق بیشتری تلاش کرده است با هجوم به صف متحدین ایران در شامات که عمدتاً با محور مقاومت شناخته می شود به پیاده سازی اهداف خود در ذیل پروژه انزوا سازی ایران عینیت ببخشد؛ در واقع ریاض با این راهبرد ضمن حذف عاملان اتحاد با تهران و ساقط سازی آنها (اسد در دمشق)، به فراهم آوردن بسترهای یکنواختِ همراه سازی آنها با ریاض از طریق تغییر رژیم(حمایت از تکفیری ها) و ایجاد دوستگی در حاکمیت (لبنان) درصدد بوده است تا هم دامنه نفوذ ایران را کاهش دهد و هم عمق استراتژیک ایران را در منطقه تعدیل و تهدید کند و به تبع آن بازیگری ایران در منطقه را با مخاطرات جدی روبرو سازد. از سوی دیگر نیز تهران با راهبرد حضور مستشاری در این نقاط نه تنها توانسته است سیاست های منطقه ای خود را به سعودی ها و قدرت های فرامنطقه ای دیکته کند بلکه توانسته با تعریف راهبردی از دامنه نفوذ قدرت نرم خود، از آمادگی فیزیکی برای حضور در عرصه تقابلی، قدرتِ خود را به دیگر بازیگران به عنوان یک هژمون منطقه ای بقبولاند. به علاوه اینکه به دنبال این قدرت نمایی های تهران در میدان های منطقه ای مانند شامات، حمایت های معنوی تهران از انصارلله و نیروهای مردمی یمن در نبرد با متجاوزان سعودی، موجب شده است تا ریاض با ترس بیشتری پا به عرصه تهدید زایی با  تهران بگذارد. چرا که از نظر ریاض یمن عمق راهبردی آنها قلمداد می شود و در طول زمان حیات خلوت سعودی ها محسوب می شده است که با قدرت گیری انصارلله که متحد ایران به شمار می رود با تهدید جدی مواجه شده است. از این رو از جمله ابعاد تصمیم به برقراری رابطه رسمی با تل آویو(بخاطر در اختیار داشتن لابی صهیونیسم برای اثرگذاری در معادلات جهانی) از سوی ریاض برای افزایش فشار بر ایران می تواند در همین راستا مورد تحلیل قرار گیرد.   

4- ابزارهای متنوعی برای عملیاتی سازی اقدامات تهدیدی و خلق چالش از طریق فشار در جهت انزوا سازی می توانند وجود داشته باشند؛ بطوریکه سعودی ها در زمینه تهدید آفرینی بر علیه تهران از سازمان های درون منطقه ای در دسترس آنها مانند سازمان شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب نیز استفاده کرده و می کنند. در واقع تلاش ریاض در این باره ترزیق ایران هراسی و تلاش برای راه اندازی و تقویت پروژه ایران ستیزی در این سازمان ها است. به نوعی که در این مسیر با تمام قوا از طریق ارعاب و ترغیب سعی دارند تا در بیانیه های پایانی با تایید تمام اعضا از ایران به عنوان یک تهدید نام ببرند و ایران را حامی تروریسم معرفی کنند. با این حال شورای همکاری خلیج فارس در زمینه همسو سازی با سیاست های ایران ستیزانه سعودی فعال تر بوده است و از اهمیت بالاتری نسبت به اتحادیه عرب قرار دارد که عملاً کارکردی در حد صدور بیانیه بر علیه ایران دارد؛ چرا که از حیث سرزمینی اعضای شورای همکاری خلیج فارس به عنوان همسایگان ایران تعریف می شوند که به استثنای عمان و به تازگی قطر و تا اندازه ای کویت(به سبب دور نگاه داشتن خود از تنش های ریاض با تهران)، عامل تهدید ودگرِ خود را تهران می دانند. از این رو تهران نیز با اطلاع و وقوف به نیات ایران ستیزانه سعودی در شورای همکاری خلیج فارس، از هیچ گونه تلاشی برای بی اثر سازی سیاست های ریاض بر علیه تهران در این شورا دریغ نکرده است. رابطه ایران با عمان علاوه بر سیاست های نهادینه شده دوری از تنشِ مسقط  و سلطان قابوس، بر اساس روابط کلاسیک دوستانه دو طرف با هیچ گونه خللی در سال های اخیر نیز به مانند گذشته ادامه یافته است و سعودی ها هرگز نتوانسته است به آن آسیبی وارد کنند. اما روابط تهران با دوحه به عنوان یکی از اعضای فعال شورای همکاری خلیج فارس فراز و نشیب هایی داشته است، که با توجه تعارضات منافع دوحه با ریاض و تیرگی روابط فی مابین در چند سال گذشته وارد مرحله تازه ای از همکاری های بی سابقه ای رسیده است. در واقع نزدیک شدن دوحه به تهران و به تبع آن دوری از ریاض ضربه سخت و جدی را به ریاض وارد کرده است؛ چرا که دوحه به طور سنتی حوزه نفوذ ریاض تعریف می شده است. به علاوه اختلاف دیدگاه های ابوظبی با ریاض نیز که چند صباحی است سرباز کرده است به نوبه خود مسلماً از میزان همگن بودن شورای همکاری خلیج فارس در همراهی با سیاست های منطقه ای ریاض خواهد کاست و این به سود تهران تمام خواهد شد؛ اگر چه نباید فراموش کرد که تعارضاتِ اصطکاکی ناشی از سیاست های منطقه ای ابوظبی با ریاض بطور محسوس بر روابط تهران با ابوظبی موثر نخواهد بود و بسترهای همکاری میان آنها را مانند آنچه در رابطه با دوحه رخ داده است فراهم نخواهد کرد اما قدر مسلم این اتفاقات این خواهد بود که با تضعیف مدار گفتمانی ریاض، عملاً شرایط برای دامنه کنش های منطقه ای ایران و افزایش گزینه های چانه زنی تهران، بازتر و مناسب تر خواهد شد.   

با این حال باید یاد آور شد که تلاش های سعودی برای ائتلاف سازی بر علیه ایران در بستر پروژه ایران هراسی تنها به اینجا ختم نشده است و ایده تشکیل ائتلاف اسلامی بر علیه تروریسم بدون حضور و دعوت از ایران و نیز تشکیل ناتوی عربی با پیشنهاد واشنگتن به آنها که در هر دو مورد عملاً با شکست مواجه شدند نمونه ای از این قبیل هستند که توسط ریاض دنبال شده است.

5- و بالاخره اینکه در «هارتلند» جهان اسلام دوگانگی های میان «ریملند» تشیع و «ریملند» تسنن با مرکزیت وهابیت در قالب نظام های سیاسی ایران و سعودی، تنش ها غالباً ایدئولوژیک نامیده می شود. اما مناقشات عمیق و مبنایی میان جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی فراتر از رنگ و لعاب ایدئولوژیکی است و در زمینه های سیاسی، ژئوپلیتیکی و امنیتی بسط پیدا کرده است؛ که عملاً معلول هنجارها و ایستارهای فعالِ متعارضی است که بطور مداوم میدان های نبرد را  میان آنها تولید و بازتولید می کنند؛ میدان های نبرد گونه ای که می توان از آن با عنوان جنگ سرد تهران و ریاض یاد کرد که با خصیصه ایدئولوژیک -  ژئوپلیتیک در مسیر هژمون گرایی همراه است. واقعیت این است که راهبرد قطبی سازی ها با ویژگی های هویتی – ایده ای و ارزشی در قالب ها و صورت بندی های تاکتیکی و استراتژیکی عینیت یافته عمدتاً از سوی سعودی ها بیشتر از تهران دنبال می شود؛ در واقع منطق تعارض پرور ریاض با این استدالال بر این باور است که اسارت اندیشه معارض و نابودی آن با بهره بردن از ابزارهای مختلف می تواند در موفقیت و کامیابی آنها در بازه زمانی تعیینی کارگشا باشد. اما با این حال می توان این گونه بیان کرد که در ذیل دشمنی ها و تعارضات ریاض - تهران با عناوین مذهبی و ویژگی های ژئوکالچری چون جنگ تشیع با تسنن، تقابل فارس و عرب و یا نبرد تسنن گرایی با صفوی گرایی یا تشیع گرایی، هویت و مبانی مانای هویتی با انگاره های دینی – مذهبی – نژادی نقش ویژه ای دارا می باشند. بطوریکه مطرح شدن موضوعاتی چون هلال شیعی، مثلث سنی و غیره نمونه ای از این ترکیبات هویتی برای تشدید تعارضات و مناقشات است. 

کلید واژه ها: ایران و عربستان سعودیروابط ایران و عربستانرقابت منطقه ای تهران و ریاضتهران و ریاضتنش های منطقه ای


( ۱ )

نظر شما :

سهراب ۱۳ آذر ۱۳۹۸ | ۱۷:۲۸
اشکال عمده در سیاست خارجی ایران این هست که به جای رقابت بر حذف و نابودی حریف تمرکز میکند. حداقل در حرف که چنین است. از اولین سال انقلاب نابودی ال سعود شعار نماز جمعه شد. این گفتمان حذفی باعث شد که عربستان بسیار بترسد و به فکر اقدامات تهاجمی و بیافتدو در جنگ هم به عراق کمک کند. ترس از نابودی انگیزه اقدامات شدید و کور بسیاری میشود. واقعیت این هست که عربستان واقعا حتی رقیب ایران هم نیست ولی وقتی ترس نابودی دارد شروع به تقلا و هزینه سازی میکند. مشوق اصلی ترامپ برای خروج از برجام اینها بودند.
خسرو ۱۳ آذر ۱۳۹۸ | ۲۱:۱۵
جمعیت هشتاد میلیونی جوان ایران نیازمند کار وفعالیت و تکاپوی منطقه ای برای پیشرفت هست نمی توان با صادرات محدود نفت ویارانه ها این جمعیت عظیم را ا داره کرد ، تنش زدایی از روابط با همسایگان و دوری از طرح نکات اختلاف زا و خوشبینی به تمام مردم منطقه اعم از 22کشور عرب و افغانی و 8کشور ترک و پاکستان و ...و کلا مسلمانان می تواند بستر تجارت و صادرات بزرگی برای ایرانی پویا و فعال باشد دشمنی با همسایگان و نژاد پرستی ما را به جایی نمیرساند به حساسیت ها و اعتقادات همه احترام بگذاریم تا نفوذ واقعی مان بیشتر شود
علی ۱۴ آذر ۱۳۹۸ | ۰۰:۵۸
عالی بود نکات اختلافی میان دو طرف رو اجمالی تحلیل کرده. راه حل چیست برای خروج از تین وضعیت؟!