آسیب شناسی عملکرد جمهوری اسلامی ایران در رابطه با عراق

حمله به کنسولگری ایران در بصره ریشه در روابط ۶۰ ساله تهران و بغداد دارد

۲۱ شهریور ۱۳۹۷ | ۱۱:۰۰ کد : ۱۹۷۸۹۱۱ خاورمیانه انتخاب سردبیر
سیروس برنا در گفت وگو با دیپلماسی ایرانی بر این باور است که در خصوص حمله به کنسولگری ایران در بصره باید به آسیب شناسی عملکرد جمهوری اسلامی ایران در قبال جنبش شیعیان عراق پرداخت؛ عملکرد و رفتاری که تنها به سال های اخیر هم محدود نمی شود، بلکه تاریخ مناسبات و روابط دو کشور و نقش ایران در برخی تحولات سالهای اخیر عراق در پدید آمدن این حوادث اخیر دخیل بوده اند.
حمله به کنسولگری ایران در بصره ریشه در روابط ۶۰ ساله تهران و بغداد دارد

گفت وگو از عبدالرحمن فتح الهی، عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی

دیپلماسی ایرانی در مجموعه گفت و گوهایی که با دکتر سیروس برنا، کارشناس و پژوهشگر مسائل عراق انجام داده است، تلاش دارد تا در بستر  آسیب شناسی عملکرد جمهوری اسلامی ایران در قبال جنبش شیعیان عراق به سهم تهران در حمله به کنسولگری ایران در بصره ورود کند. در این خصوص مطلب پیش رو بخش نخست از این مجموعه گفت وگوها است که در ادامه می خوانید:

با توجه به اتفاقات روی داده در حمله به کنسولگری ایران در استان بصره، علل و عوامل این حادثه را در چه نکاتی می بینید؟
قبل از پاسخ به این سوال مهم شما، باید اذعان داشت که نمی توان این حادثه البته تلخ را، گذرا و مقطعی دانست. چرا که با بررسی تحولات عراق باید این واقعیت را قبول کنیم که اگر چه برخی عوامل منطقه ای و فرامنطقه ای در به وجود آمدن این دست از وقایع، نقش خود را داشته اند، اما در عین حال؛ نمی توان منکر تاثیرات سوء برخی رفتار های تهران در قبال این کشور، که سبب ساز این جریانات شده است، بود. من بر این باورم که در این خصوص باید به؛ «آسیب شناسی عملکرد جمهوری اسلامی ایران در قبال جنبش شیعیان عراق» بپردازیم. عملکرد و رفتاری که تنها به سال های اخیر هم محدود نمی شود، بلکه تاریخ مناسبات و روابط دو کشور و نقش ایران در برخی تحولات سالهای اخیر عراق در پدید آمدن این حوادث اخیر دخیل بوده اند. پس در یک کلام باید گفت؛ حمله به کنسولگری ج.ا. ایران در بصره، ریشه در مناسبات و روابط بیش از  60 ساله دو کشور دارد.  

اگر از دید شما ریشه حادثه جمعه را باید در تاریخ روابط دو کشور کنکاش کرد؛ چه نکته یا نکاتی از این تاریخ، بر تحولات کنونی اثر گذار بوده اند که نتیجه و برآیند آن؛ حمله به کنسولگری ایران در بصره را رقم زده است؟ 
من طی مسایل و نکاتی که طرح می کنم، سعی خواهم کرد به این سوال راهبردی شما پاسخ دهم که؛ چه اتفاقی در بستر روابط دو جانبه ایران و عراق، بخصوص «عراق نوین» روی داده است که نتیجه آن - علی رغم حمایت های بی دریغ تهران از مردم و گروههای مختلف معارض این کشور-، شعارهایی است که علیه ایران زده می شود و در ادامه هم حمله به کنسولگری ما را در بصره رقم زد! در این راستا سعی می کنم این سوال شما را با نگاه «جامعه شناسی سیاسی» در بستر رویکردی تاریخی حتی المکان پاسخ دهم. در این رابطه نقطه تمرکز نکات ما، بیشتر بر روند تطور تاریخی تحولات جنبش شیعیان عراق از حیث ارتباطاتی که طی دهه های اخیر با ج.ا. ایران داشته اند، خواهد بود. در فراز اول؛ باید روابط دو کشور را از زمان  نظام شاهنشاهی ایران مورد بررسی کوتاهی قرار دهیم. در این خصوص، روابط ایران و عراق قبل از پیروزی انقلاب اسلامی حاوی دو نکته مهم و اساسی است. اول اینکه روابط نزدیک دو کشور به دلیل اشتراکات فرهنگی، تاریخی، مذهبی و نیز مرز مشترک طولانی ایران و عراق و غیره  نیز از گذشته تا کنون بسیار پررنگ و معنادار بوده است که در دوره شاهنشاهی نیز این مساله بستر روابط دو کشور را شکل داده بود، لذا نباید این اشتراکات و همبستگی های طبیعی را تنها به زمان کنونی گره بزنیم. دوم اینکه دولت های دو کشور، چه قبل از انقلاب ایران و چه بعد از آن، همواره سعی داشته اند از «گروه های معارض خود» به مثابه یکی از ابزاری های اجرای سیاست خارجی، در راستای حصول اهدافشان استفاده کنند. در این خصوص رژیم شاهنشاهی ایران در تلاش بود با هماهنگی با دولت عراق، هم قبل از کودتای 1968 ، در دوره عبدالکریم قاسم و حتی بعد از آن با رژیم بعث و شخص صدام حسین در تقابل با معارضینی مانند ملامصطفی بارزانی و بازماندگان آن که بعد ها در قالب دو حزب عمده کردی به نام های حزب دموکرات کردستان عراق به رهبری «مسعود بارزانی» و اتحادیه میهنی کردستان عراق با رهبری مرحوم «مام جلال طالبانی» محدودیت های جدی اعمال کند، تا این دست از حرکت ها به محاق روند. گرچه در عمل تاریخ نشان داد که این چنین نشد! اما در یک کلام می توان گفت در نتیجه روابط و هماهنگی میان ایران و عراق در زمان حکومت شاهنشاهی در حق این حرکت ها، فشار، ظلم و اجحاف فراوانی از سوی عراق روا شد. متقابلا رژیم بعث هم انتظار داشت تا اشخاص و گروههای معارض حکومت  بعثی عراق در ایران اجازه حضور و قدرت عمل پیدا نکنند که به نظر می رسد شاه هم در آن سال ها با اقتدار قابل اعتنایی به این تعهد خود در قبال بغداد البته با نوساناتی عمل کرد. لذا در خاک عراق، بارزانی ها توسط رژیم بعثی تحت فشار بودند و نیز این هماهنگی تا جایی پیش رفت که شاه ایران توانست برخی از اشخاص مخالف خود را مانند «تیمور بختیار» را که خود موسس ساواک بود، توسط ساواک در عراق را ترور  کند و از آن سو نیز تهران معارضین عراق در خاک ایران را تحت فشار قرار می داد. لذا در این مقطع از روابط دو کشور بدین گونه گذشت . 

اما مناسبات دو کشور در دوران بعد از وقوع انقلاب اسلامی چه اقتضائاتی پیدا کرد؟ 
وقوع انقلاب اسلامی در ایران نقطه عطف و گره خوردگی معناداری با جنبش شیعیان عراق پیدا می کند. از این رو این برهه زمانی می تواند فصل عزیمت این تحلیل باشد. چرا که بایست اذعان داشت شیعیان عراق عمدتا حاضر در یک سوم جنوبی این کشور و به خصوص استان هایی مانند همین بصره با وقوع انقلاب اسلامی در ایران به اندازه مردم ایران از این رویداد تاریخی خوشحال بودند. همین مساله هم سبب شد تا معارضین و جامعه شیعیان عراق در تقابل با رژیم بعثی نیروی مضاعفی گرفته و تلاش خود را برای سرنگونی صدام حسین افزایش دهند. همچنان که باید اذعان داشت این نکته یعنی واهمه رژیم بعثی از استراتژی صدور انقلاب ایران، که بارها و بارها علنا از سوی رهبران انقلاب مورد تاکید قرار گرفت، یکی از عوامل اصلی بروز جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران بود، که به مدت 8 سال طول کشید و منابع عظیمی از هر دو کشور را بلعید. مضافا اینکه این هراس صدام حسین در کنار نگرانی به جا و نابه جای دیگر کشورهای عربی منطقه از استراتژی صدور انقلاب ایران سبب شد تا در آن سال ها بیشترین میزان فشار منطقه ای بر تهران تحمیل شود. همین استراتژی صدور انقلاب موجب شد تا این کشورها با همراهی دیگر بازیگران فرامنطقه ای مانند آمریکا و غرب ابتدا جنگ روانی و سپس جنگی تمام عیار و کلاسیک را در قبال ایران تدارک دیده و آغاز نمایند. به خصوص که واشنگتن با از دست رفته دیدن یکی از «دو ستون» راهبردی خود در منطقه خاورمیانه، یعنی ایران شاهنشاهی، بسیار علاقه مند بود تا شرایط و توازن قدرت منطقه ای را دیگر بار و البته با مختصاتی جدید را به نفع خود تغییر دهد. به هر حال از فردای پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و قبل از پایه ریزی روابط دیپلماتیک نوین میان تهران و بغداد چالش همراهی و راهبری ایران با «جنبش شیعیان عراق» بود که از همان زمان تا کنون بر روابط دو کشور - فارغ از کم و کیفش- اثرات خود را گذاشت. ضمن این که در همان دوران و سال های آغازین انقلاب ایران؛ ملی – مذهبی ها، با محوریت مهندس بازرگان به دنبال ایجاد روابط دیپلماتیک منطقی و قاعده مند بر اساس منافع ملی دو کشور بودند. اما به موازات این تلاش ها برخی نحله های فکری و تندروهایی مانند سید مهدی هاشمی و برخی دیگر از نیروهای چپ با آن نگاه بخش «نهضت های آزادی بخش» در دستگاه سیاست خارجی ایران راه انداخته و نهادینه ساختند .در این راستا سعی می کردند که حمایت تهران را از جنبش شیعیان عراق را در صدور اولویت های خویش داشته باشند. البته دایره این تلاش ها تنها محدود به عراق نبود و تا بحرین، یمن، کویت، تا حدی عربستان و لبنان هم کشیده شد. بدین سان نظام تازه تاسیسی که داعیه ام القرایی جهان اسلام و در سطحی نازل تر، ام القرایی جهان تشیع را به یدک می کشید، لاجرم به قبله آمال شیعیان عراق هم بدل شد. این واقعیت آن روزها سبب شد تا در حد فاصل بین سال های 1357 تا اواخر سال 1359 برخی اشخاص و احزاب معارض شیعی به ایران عزیمت و به اصطلاح مهاجرت کنند. البته نیروهای معارض عراقی در آن  ماه ها به موازات تهران، دمشق و لندن و برخی دیگر از کشورهای جهان مانند آمریکا، کانادا، استرالیا و کشورهای حوزه اسکاندیناوی را در کانون توجه و گسیل نیروهای خود  قرار دادند. اما باید تاکید نمود که مرکز ثقلشان هم چنان تهران بود و در قلمروی ایران شهرهایی مانند دولت آباد ری، قم، اهواز، سنندج و ... از محمل های استقرار ایشان قرار گرفت. به تدریج این معارضین و هوادارانشان و برخی مردم عادی تر در مهمان شهرها (المخیمات یا همان کمپ های تحت نظر سازمان ملل) استقرار یافتند و مردم عادی به گذران زندگی یومیه و اشخاص برجسته معارض و احزاب و گروه های معارض اعم از اکراد که عمدتا در کرج و سنندج و اعراب هم در کانون های جمعیتی پیش گفته استقرار و اسکان یافتند. نا گفته نماند که در این مقطع زمانی هنوز ساختار سیاسی- اداری و امنیتی کشورمان به آن صورت که باید شکل نگرفته بود و در حال تکمیل و تکوین بود. افزون بر آن شکاف جدی میان ملی – مذهبیون با انقلابیون رادیکال اوج گرفته بود و روز به روز به نقطعه عطف تعارض، شکاف و تعارض کامل خود نزدیک تر می شد. همین دو مساله هم سبب شد تا اثرات خود را بر ساختار و کم و کیف شکل گیری گروه های معارض شیعی عراقی حاضر در ایران بگذارد. به زبان جامعه شناختی متناظر با این شکاف افقی، در میان گروه های معارض عراقی، قرینه حداکثر گرای خود را بازتولید می نمود و نهادینه می شد. بدین شیوه که «مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق» بعد از کش و قوسی که برای ریاست آن بین آیت الله هاشمی شاهرودی و شهید سید محمد باقر حکیم در گرفت و مالا حکیم بر کرسی ریاست آن- البته با ندا و گرای معمار انقلاب، در بهار سال 1361 تکیه زد- ، حزب الدعوه اسلامی ( در سال 1957م. به رهبری شهید آیت الله سید محمد باقر صدر، در عراق شکل گرفته بود)، سازمان عمل اسلامی(منظمه العمل الاسلامیه؛ در کربلا به رهبری پدر معنویشان آیت الله شیرازی و فعلا برادران مدرسی،  موسوم به شیرازی ها در قلمرو کربلا) و الدعوه الاسلامیه ( جناح ایرانی منشعب از حزب الدعوه) در ایران شکل گرفت. از این نقطه عطف شکلی و محتوایی پیش گفته می توان در زمینه «آسیب شناسی عملکرد جمهوری اسلامی ایران در قبال جنبش شیعیان عراق» را مورد بررسی قرار داد، که در واقع از ابتدای دهه 60  آغاز شد. در این زمان مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در ایران شکل گرفته بود، از آنجایی که تعیین ریاست این مجلس یک روند و مقوله انتصابی بود، نه یک انتخاب و چون که زمینه ای واقعی برای حضور موثر تمام اعضاء و احزاب حاضر در این مجلس مهیا نشده بود و اعضای آن احساس می نمودند که برای انتخاب رهبر و رئیس آن مشارکت چندانی نداشتند، نقطه عزیمت برخی اختلاف نظرها درست از همین بزنگاه تاریخی- از حیث روند تطور و تکوین ساختار راهبری تشکل ها و احزاب سیاسی مستقر در ایران- آغاز شد. چرا که در واقع هدف غایی از شکل گیری این مجلس اعلا انسجام بخشی به فعالیت های احزاب معارض عراقی بود. اما در واقع تحولات بعدی نشان داد که کم و کیف انتخاب ریاست و اعضا شورای مرکزی آن که به طریق اولی عمدتا اشخاص همگرا با شخص آیت الله حکیم بودند، در واقع پاشنه آشیل اختلافات و تشتت آرایی شد که هم برای ج.ا. ایران و هم برای جنبش شیعیان عراق معارض خارج از عراق و حتی خارج از ایران هم هزینه هایی به بار آورد که که برخی از اختلافات کنونی در بین احزاب معارض شیعی عراق را باید از آثار و پیامدهای آن قلمداد نمود. به بیانی دیگر اشخاص و رهبران سایر گروه های عراق این انتقاد را بر عملکرد ج.ا. ایران وارد می دانستند که اگر قرار بود ام القرای جهان تشیع نقشی پدر مابانه داشته باشد  که این گونه بود، لاجرم می بایستی از همان ابتدای شکل گیری این مجلس زمینه مشارکت واقعی همه احزاب و گروه ها در مجلس اعلی به خصوص محوریت آن یعنی  در رهبری آن رخ می نمایاند که بایست اذعان داشت همین واقعیت بعدها منجر به خروج تدریجی تعداد قابل توجهی از اشخاص و احزاب معارض عراقی از ایران گردید. بنا بر این از آنجایی که هدف از شکل گیری این مجلس، چه از دید عراقیان حاضر در ایران و چه از دید نظام جهوری اسلامی به وجود آمدن یک چتر واحد فراگیر برای انسجام بخشی به فعالیت های شیعیان حاضر در عراق بود و این هدف آنچنان که باید حاصل نشد؛ شکاف های کنونی بین گروه های شیعی در جنوب عراق  و حتی برخی تمایلاتی که اخیرا «سیدعمار حکیم» لاجرم و به ناچار به عربستان سعودی نشان داد را می توان یکی از آثار مستقیم یا لااقل غیر مستقیم رویکرد پیش گفته ای تلقی نمود که هم چنان عوارض آن بر جامعه شیعیان عراق تحمیل می گردد!.

این مجلس در راستای راهبرد و دستور کاری که برای خود داشت تا چه اندازه موفق ظاهر شد؟
موفقیت این مجلس در سایه دستورکاری مشخص خود چندان پر رنگ نبود. همین اتفاقات کنونی که منشاء این بحث و مصاحبه شده است، می تواند دالی بر صحت این گفته من باشد. با توجه به انتصابی بودن رئیس مجلس اعلای عراق و به خصوص رویکرد مدیریتی اعمالی ریاست وقت آن برخی از شخصیت ها انتقادات خود را از «برخورد گزینشی» جمهوری اسلامی ایران با احزاب شیعی معارض در ایران شروع کردند. لذا مجلس اعلای اسلامی عراق از همان روز تا به اکنون نتوانسته موفقیت چندان چشمگیری را رقم بزند. این انتقاد به زعم بنده به حق برخی گروه ها و اشخاص یک از عوامل «ناکار آمدی مجلس اعلای عراق» بود که این رویه کج دار و مریز تا سال 2003م. یعنی زمان سقوط نظام بعثی ادامه یافت.      
 

کلید واژه ها: عراقایرانمجلس اعلای اسلامی عراقدکترسیروس برنا


۱ رای

نظر شما :

علی ۲۱ شهریور ۱۳۹۷ | ۱۳:۱۸
قدر این وضعیت پیش امده که میدان دار عراق شده اند را بدانند .با اختلاف بین هم ازهردو طرف زوال می اید
امین ۲۱ شهریور ۱۳۹۷ | ۲۱:۰۲
حمله به کنسول ایران در بصره کار اجیر کرده های کنسول آمریکا بود و هیچ ربطی هم به این حرفها نداره.تمام گروههای شیعی عراق هم اعلام برائت کردند.لطفا کد غلط ندهید.