نگاه اشتباه داخلی باعث تاثیر مضاعف تحریم های بانکی است

سیاست سرنگونی بدون یک گلوله، شیوه ترامپ علیه ایران

۲۳ مرداد ۱۳۹۷ | ۱۴:۰۰ کد : ۱۹۷۸۴۳۹ پرونده هسته ای اقتصاد و انرژی انتخاب سردبیر
ابراهیم رزاقی در گفت وگو با دیپلماسی ایرانی معتقد است که اساسا مساله تسهیل در روابط بانکی منوط به پذیرش و یاعدم پذیرش تهران به برخی معادهدات و کنوانسیون ها مالی و پولی جهانی نیست. بلکه ناشی از وابستگی بیش از حد کشور به ارزهای خارجی است.
سیاست سرنگونی بدون یک گلوله، شیوه ترامپ علیه ایران

عبدالرحمن فتح الهی -  وضعیت نگران کننده ارزی و به خصوص اقتضائات و محدودیت های بانکی ایران در سطح جهانی همواره از مشکلات ثابت اقتصاد کشور در طول این سال ها بوده است. اکنون هم که ایران با دور اول تحریم های ترامپ دست و پنجه نرم می کند باید خود را مهیای تاثیرات قطع روابط بانکی و پولی جدی تری کند. نبود ارز و یا محدویت در ارائه آن، امروز برای متقاضیان واقعیش، چه مسافرین خارجی، بیماران و چه تولید کنندگان و همچنین واردکنندگان مواد اولیه، سبب شده تا تحریم ها، حداقل در زمینه پول و بانکی بیشتر احساس شود. به دلیل اهمیت این موضوعات در شرایط کنونی دیپلماسی ایرانی برای تحلیل این مسائل گفت وگویی را با ابراهیم رزاقی، اقتصاددان و استاد دانشگاه ترتیب داده است که در ادامه می خوانید:

با توجه به این که کشور در دور اول تحریم های ترامپ به سر می برد، یکی از نگرانی های جدی کشور علاوه بر تحریم های ثانویه در حوزه نفت و گاز که آبان ماه اعمال می شود، مساله تحریم های پولی و به خصوص بانکی است. این بخش از تحریم های آمریکا آیا در سایه تعریف نادرست ما از اقتصاد و نگاه ایدئولوژی زده کشور ناشی نمی شود. اگر ما برخی معاهدات را بپذیریم، تسهیل در روابط بانکی صورت نخواهد گرفت؟

 اساسا مساله تسهیل در روابط بانکی منوط به پذیرش و یاعدم پذیرش تهران به برخی معادهدات و کنوانسیون ها مالی و پولی جهانی نیست. بلکه ناشی از وابستگی بیش از حد کشور به ارزهای خارجی است. امروز ایران فقط خام فروشی را در دستور کار اقتصادی کشور قرار داده و از آن سو همیشه هم پول آن را به دلار اخذ کرده که صرف هزینه های جاری کشور کند. این رویه 40 ساله نتیجه اش می شود تحریم های جدی حوزه بانکی و پولی که به نظرم می تواند در حد تحریم های نفتی و گازی جدی باشد. چرا که اگر ما حتی نفت خود را در دوران تحریم هم بفروشیم ولی نتوانیم پولش را در شبکه بانکی به کشور باز گردانیم چه سودی در فروش نفت کور نصیبمان شده است. پس مشکل را باید در نگاه خودمان جستجو کنیم. مساله مهم تر اینجا است که جریان شبه لیبرالی که در این 30 سال اخیر و در چهار رئیس جمهوری کشور پی گرفته شده است سبب شده تا به نام خصوصی سازی، کشور همواره  چشمش را به پول نفت، آن هم به دلار در شبکه بانکی جهان بدوزد. در این راستا هم همیشه دغدغه و نگرانی کشور هم این باشد که آیا این نفت فروخته می شود یا خیر؟ این نفت فروخته شده پولش در شبکه بانکی به ما تعلق می گیرد یا خیر؟ با این پول می توان داد و ستدی در جهان داشته باشبم یا خیر؟ این همه اما و اگر جای تولید در کشور را با این میزان از مواد اولیه و نیروی کار گرفته است.   

در واکنش به مواضع شما در مصاحبه پیشین با دیپلماسی ایرانی در خصوص نقد جریان شبه آزاد در اقتصاد ایران، برخی معتقدند که اگر این جریان به درستی سامان می یافت می توانست در کشور شرایط را برای ایجاد یک مدل توسعه ای مناسب فراهم کند؟

 خیر من چنین اعتقادی ندارم. چرا که اساسا این مدل با اقتضائات سیاسی و بسترهای اجتماعی کشور هم خوانی نداشته و ندارد. پس اگر این مدل به درستی هم شکل می گرفت تنها و تنها بستر را برای شکاف طبقاتی بیشتر فراهم می کرد. اکنون همین سیاست های تعدیل ساختاری است که در طول این سال ها شرایط اقتصادی را به این وضعیت کشانده است. من معتقدم که در آن سال ها وضعیت به طرقی رقم خورد که به نام سیاست تعدیل ساختاری کشور در یک مسیر تقریبا بی بازگشتی قرار گرفته است. کی در آن زمان کشور در یک بن بست بود. مسئولین وقت هم مدلی را برای کشور در توسعه برگزیدند که وابستگی به بازار جهانی و بانک جهانی را بیشتر می کرد. لذا اقتصاد کشور در طول این سال ها مدام هم در داخل یک نوع مدلی شد که حلقه ثابتی از سرمایه داران را شکل داد و هم از نظر خارجی روز به روز شرایط برای وابستگی ایران به جهان بیشتر می شد. ببینید اصطلاحی وجود دارد که می گوید انقلاب خودش را در طول زمان می خورد. شما به اتحاد جماهیر شوروی نگاهی کنید. در طول تاریخ شوروی به جایی رسید که سران حزب و کشور به دام نوعی فساد افتادند و سرمایه ای عظیم را به نام چپ و کمونیسم و مارکسیسم به جیب زدند. بعد هم کسانی چون گورباچف هم به نام اصلاحات اقتصادی به دنبال تعدیل شرایط بودند که در نهایت آمریکا توانست بدون شلیک یک گلوله (که همیشه این جمله در خصوص ایران هم به کار می رود)، شوروی را ساقط کند. امروز به واقع ترامپ هم می خواهد بدون شلیک یک گلوله ایران را ساقط کند. اگر امروز هم شرایط برای فشار بر ایران از طریق تحریم های کاخ سفید کشور را به اینجا رسانده، نتیجه این سیاستی است که در طول چند سال گذشته وجود داشته است. ما باید بپذیریم که جنایت های زیادی در حق تولید داخلی داشته ایم. نگاه ما در این سال های همواره خیره به اقتصاد جهانی بوده که خدای ناکرده نوسان ارز نتواند التهابی در جامعه ایجاد کند.

مگر دیگر کشورها می توانند نگاه خود را از بازارهای جهانی بردارند. اساسا این نگاه که باید همه چیز خود را در داخل تولید کنیم و به روابط تجاری و بازرگانی جهانی نگاه نداشته باشیم در شرایط امروز اقتصاد بین الملل تا چه اندازه قابلیت اجرایی دارد؟

مساله تولید داخلی، اگر در آن سال ها تا به امروز درست پیگیری می شد، ما می توانستیم شرایط تولید را در داخل به گونه ای دیگر رقم بزنیم. مشکل اقتصاد کشور اینجا است که اساسا بیش از حد خود را وابسته به دنیایی کرده ایم که بر اساس منافع خود به مناسبات تجاری با کشورها نگاه دارد. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم باید در این جهان با اقتضائات خودمان شرایط اقتصادی ایران را پیش ببریم. اما با چه نگاهی و با چه شیوه ای؟ شیوه و نگاهی که آقایان در این سال ها داشته اند بیشتر نگاهی بوده که به نام تولید، فقط و فقط وارد کننده سود خود را برده است. اگر وضعیت این گونه نیست، چرا باید فلان کارمند و کارگر امروز گرفتار هزینه بیمارستان، کرایه خانه و دیگر مسائل باشد؟ در طول این سال ها اگر عادلانه نگاهی به مسائل اقتصادی کشور و تاثیرش بر جامعه داشته باشیم، می بینیم که جمعیت فقرای کشور روز به روز در حال افزایش است. این مساله اتفاقا در دوره روحانی شتاب بیشتری هم گرفته است. این همان چیزی است که ترامپ می خواهد صورت بگیرد. پس من نه معتقدم که باید همه چیز را در کشور تولید کرد و نه اساسا شدنی است. اما به واقع چند درصد از ظرفیت واقعی تولید در کشور صرف این مقوله شده است؟ در سوال پیشن شما به شوروی اشاره داشتم. اما به موازاتش چنین مساله ای برای چین کمونیستی هم رخ داد. اما چرا چین مانند شوروی سقوط نکرد؟ تولید داخلی چین امروز تمام دنیا را گرفته است. این راز موافقیت چین است. من هم معتقدم تا زمانی که تولید ما نتواند در داخل حداقل به تامین نیازهای داخلی بینجامد، صادرات که پیشکش، همیشه ابزار تحریم می تواند اثرگذار باشد. نگرش امروز دولت در خصوص اقتصاد و راهکارهای موقتی مانند همین بسته سیاستی، اقتصادی و ارزی هم فقط شرایط را بدتر می کند. چند بازار ارزی در کشور وجود دارد؟ چند نرخ ارز؟ مرجع هر کدام از این نرخ ها چه کسانی هستند؟ سیف به عنوان رئیس پیشین بانک مرکزی چرا امروز وضعیت را شرح نمی دهد که چه بر سر اقتصاد و ارز کشور آورده است؟

سیاست های جدیدی که تیم تازه در بانک مرکزی در خصوص به کارگیری قوه آکادمیک داخلی و خارجی و نیز استفاده از ظرفیت های بانکی دیگر کشورها پیش گرفته است، آیا می تواند کارگشایی های لازم را داشته باشد؟

باید دید نگاه همتی به مقوله اقتصاد چیست. اگر همین نگاه دولت و آقایان در چند سال اخیر مبنای عمل همتی است که بعید می دانم نباشد، نمی توان در خصوص آینده او هم چندان نگاه مثبتی داشت. چرا که نگاه او شیوه به کارگیری نیروهای دانشگاهی و اساتید داخلی و خارجی حوزه اقتصاد را تعیین می کند. اگر به نگاه همتی هم دقت نظر داشته باشیم چندان فرق زیادی در تعریف اقتصاد از نگاه او با اسلافش وجود ندارد. پس اگر او حتی بتواند وضعیت را سامان دهد که با اما واگر هم مواجه است، باز بستر را برای ادامه حیات اقتصاد شبه لیبرال آماده کرده است. اما به هر حال در این شرایط هر نیروی فکری و اقتصادی داخلی و خارجی که بتواند راهی را پیش روی اقتصاد بیمار کشور قرار دهد باید آن را مغتنم شمرد. مدیریت بسته سیاستی و ارزی دولت، شکل گیری چندبازار موازی ارزی، عدم ثبات در قیمت، رکود، نرخ تورم و غیره مشکلاتی است که همتی هم نمی تواند به آسانی از پس آن برآید. به خصوص که سیستم بانکی ما چه در دوره برجامی و چه در دوره تحریم همیشه با مشکل روبه رو بوده است. اساسا مساله بانکی کشور با آن نگاه ما به بازارهای جهانی و وابستگی کشور کماکان می تواند بستر چالش را فراهم کند. چالشی که با تحریم اکنون دو برابر و چند برابر شده است.  

مساله بانکی که امروز اتحادیه اروپا درصدد بسط آن با ایران است می تواند راهگشای مشکلات این حوزه کشور باشد؟

من بعید می دانم که این دست از اقدامات اتحادیه اروپا بتواند کاری از پیش ببرد. افتتاح حساب دلاری، پوندی، یورویی و دیگر ارزها نمی تواند در شبکه بانکی جهانی حضور نداشته باشد. اگر این قاعده را بپذیریم، نمی توانیم به این اقدامات اروپایی ها چندان امیدوار باشیم، چرا که این حسابها باید ذیل شبکه بانکی ارتباطات خود را داشته باشند. آن هم در شرایطی که ما در زمان برجام با محدودیت بانکی در شبکه جهانی روبه رو هستیم. مساله اینجا است که قدرت آمریکا بر روابط بانکی کشورها چنان زیاد است که نمی توان انتظار قدرت عمل چندانی را از هر کشوری داشت. اینجا است که باور من در خصوص نگاه اقتصاد داخلی می تواند کارساز باشد. اگر در طول این سال ها تا به این اندازه روی اقتصاد شبه لیبرال اصرار نمی کردیم امروز تا به این اندازه تحت فشار نبودیم.   

کلید واژه ها: برجامسیاست های تعدیل ساختاریابراهیم رزاقیتحریم های بانکی


( ۵ )

نظر شما :

علی ۲۳ مرداد ۱۳۹۷ | ۲۰:۰۷
ما یا به ارزشهای و باورهامون معتقد هستیم یا نیستیم ،پاسخ این پرسش مدل اقتصادیمون رو تعیین میکنه ،چطور ممکنه بتونیم کشور رو به روش سرمایه داری اداره کنیم وقتی با سرمایه سالار جهان دشمن هستیم،چطور میتونیم دم از ازشهای اسلامی بزنیم و بعد از اون مدل اقتصادی داشته باشیم که شکاف طبقاتی شدید در جامعه ایجاد کنه!!خصوصا در جامعه ایران این شکافها خودش رو بیشتر نشون میده
محمدی ۲۳ مرداد ۱۳۹۷ | ۲۰:۵۸
سیاست ورزی گاهی وقتها مثل تیغه دو لبه عمل میکنه ،آمریکا گروههای جهادی رو علیه شوروی تجهیز میکنه همونها به آمریکا ضربه میزنن،صدام رو سرنگون میکنه و عراق تحت نفوذ ایران قرار میگیره!برای ایران هم همینه!به نظرم اونها فعلا قصد براندازی نظام ایران رو ندارن بلکه قصدشون گرفتن چنگ و دندان این شیر منطقه ای هست اونها میدونن این شیر حتی بی چنگ و دندون اونقدر کشورهای عرب منطقه رو میترسونه که اونها همیشه التماس کمک از آمریکا داشته باشند سلاح بخرن پایگاه برای آمریکا احداث کنند و شاید دهها منفعت دیگه،،..اما اگر ایران ثابت کنه هیچ خطری برای اونها نداره قطعا خطر بزرگتر یعنی آمریکا هیچ دلیلی برای حضور در منطقه نخواهد داشت دلیلی برای فروش اسلحه نداره،توان بالا رو برای تاثیر گذاری رو اوپک از دست میده و به نظرم تمام تمرکزهای منطقه رو رژیم صهیونیستی میره، البته اینها همه به سادگی این چند سطر نیست،نظرم آمریکا به غیر از اسراییل و شاید مصر تمام متحدینش تو منطقه تاکتیکی هستند ،همونطور که ایران و روسیه متحد استراتژیک نیستند.شوروی رو هم آمریکا سرنگون نکرد چون به هیچ عنوان توانش رو نداشت بلکه تضادهای درونی و فساد درونی شوروی که تنها به یک نماد تبدیل شده بود عامل سرنگونی بود