عربستان سعودی دامنه رقابت ژئوپلتیک را به پاکستان کشاند

از آشتی مصلحتی واشنگتن تا یارگیری استراتژیک آل سعود

۲۲ مرداد ۱۳۹۲ | ۱۶:۰۴ کد : ۱۹۱۹۷۵۱ آسیا و آفریقا نگاه ایرانی
محمدرضا بهرامی تحلیل گر مسائل آسیای میانه در یادداشتی برای دیپلماسی به بررسی روابط دولت جدید پاکستان با طالبان پرداخته و تاکید می کند که افراطگرائی بخشی از ابزار مورد استفاده در بازی قدرتی است که توسط برخی از کشورها در منطقه آغاز گردیده است .
از آشتی مصلحتی واشنگتن تا یارگیری استراتژیک آل سعود

دیپلماس ایرانی: قدرت برآمده از انتخابات اخیر پاکستان در بخش غیر نظامی آن و در مقایسه با دوره قبل از تمرکز ، از همگونی و همسانی بیشتری برخوردار بوده و این می تواند از مزیتهای دولت جدید در این کشور که تصویری منجسم و غیر شکننده از خود ارائه کرده ، محسوب شود ( البته  توجه به این نکته لازم است که تغییر چهره سیاسی در پاکستان لزوما به معنای تغییر در رفتار سیاست خارجی و بویژه در حوزه هائی که با امنیت ملی ارتباط مستقیم پیدا می کند نبوده و ارتش بصورت سنتی در این پرونده ها برخوردار از صلاحیت لازم می باشد ) . هر چند برای ارزیابی عملکرد این دولت در حوزه های مختلف با توجه به فرصت کوتاهی که از استقرار آن می گذرد بسیار زود است ، اما بروز سه تحول که در طی این دوران اتفاق افتاده می تواند بر سیاست های این کشور تاثیرگذار بوده و به تحلیل رویکردهای احتمالی  دولت در حوزه داخلی و سیاست خارجی کمک کند :

1.   بیش از یک دهه از بروز و ظهور جریان طالبان پاکستانی می گذرد . هر چند این جریان تنها گروه افراطی در این کشور محسوب نمی شود اما تحرکات خشنونت آمیز آن که در برخی موارد با ابهاماتی از جهت چگونگی ارتباط آنها با سرویس امنیتی ارتش توام بوده ، عمدتا در محیط داخلی پاکستان و با هدف دستیابی به تعریفی مشخص از موقعیت و جایگاه آن در قدرت سیاسی کشور صورت پذیرفته است . این جریان افراطی ظرف یک ماه اخیر رویکردی متفاوت اتخاذ کرده است که برخی نمونه های ان به شرح زیر است :
- مبادرت به اعزام نیرو به سوریه  با هدف  پیوستن به سایر جریانات افراطی آنجا و مبارزه با دولت سوریه
- مبادرت به انجام عملیات انتحاری در منطقه شیعه نشین پاراچنار در پاکستان نموده و انگیزه آنرا عکس العمل نسبت به نوع برخوردهای صورت گرفته در عراق و سوریه بر علیه اهل سنت ذکر کرده  است .
- متعاقب اقدام جریانات افراطی و تروریستی در کشورهای لیبی و عراق در حمله به زندان و فراری دادن تعدادی از مسئولین و فرماندهان جریانات تروریستی و از جمله القاعده ، به زندان منطقه دیر اسماعیل خان حمله و تعدادی از زندانیان مستقر درآنجا و از جمله افراد وابسته به القاعده و طالبان را فراری داده اند .

رویکرد جدید این جریان به مفهوم ورود آنها به شبکه غیر رسمی افراط گرائی در منطقه و آغازی بر پیوستگی احتمالی این جریانات در دو حوزه غرب آسیا و خاورمیانه می باشد . هر چند این شبکه فاقد چتر تشکیلاتی منسجم است اما هدف گذاریهای مشترکی توسط آنان صورت می پذیرد و این مفهوم در ذات خود نوعی موفقیت برای القاعده محسوب می شود که دارای جهت گیری فراملی بوده و در تلاش برای تجمیع ظرفیت این جریانات و هدایت آن در مسیر اهداف مطلوب خود می باشد .

در تحولی همسو ، اخیرا گزارشاتی مبنی بر تلاش لشگر طیبه که از جمله گروههای افراطی در پاکستان می باشد در سازماندهی و انتقال نیروهای IMU یا جنبش اسلامی ازبکستان از طریق افغانستان به کشورهای آسیای مرکزی منتشر شده است .همچنین گفته شده عملیات انتحاری که اخیرا در مقابل نمایندگی هند در شهر جلال آباد افغانستان انجام و تلفات قابل توجهی از غیر نظامیان را نیز به همراه داشت توسط  عناصر غیر افغانی وابسته به جریانات افراطی صورت پذیرفته و طالبان افغانستان نیز مسئولیت آنرا قبول نکردند . چنانچه بخواهیم این رویکرد را بصورت خیلی مختصر در افغانستان ارزیابی کنیم باید گفت ، توسعه حضور جریانات افراطی غیر افغانی در حوزه افغانستان عملا امکان تفکیک میان جریان های افراطی بومی با اهدافی ملی و جریانات افراطی غیر بومی  با اهدافی فراملی را دشوار و به نوعی چالشی مطرح در برابر راهبرد تفکیک میان شورش و تروریسمی خواهد بود که مبنای رفتارهای آمریکا در این حوزه ظرف دو سال اخیر شده است .

تردید کمی در این موضوع وجود دارد که آینده منطقه پیوستگی عمیق تری با آینده مذهب برقرار کرده و نقش مذهب در تحولات منطقه پررنگ تر از گذشته شده است . این موضوع فی نفسه از عوامل موثر ذهنی در همگرائی جریاناتی که مبنایی ایدئولوژیک برای رفتارهای خود قائل می شوند خواهد بود .  
از سوی دیگر تجربه نشان می دهد باستثنای القاعده ، سایر جریانات افراطی را نمی توان بازیگرانی مستقل در حوزه سیاست در این منطقه محسوب نمود . در واقع افراطگرائی بخشی از ابزار مورد استفاده در بازی قدرتی است که توسط برخی از کشورها در منطقه آغاز گردیده است .

2.  سفر هفته گذشته وزیر امور خارجه آمریکا به اسلام آباد و مجموعه مطالبی که وی در مواضع علنی خود بیان نمود حاوی دو پیام عمده بود .
وی در قبال تحولات مصر با حمایت از اقدام ارتش این کشور و تاکید بر اینکه " این اقدام پاسخی به نگرانی مردم این کشور از سقوط به ورطه هرج و مرج بود " عملا ابهام هفته های اخیر را برطرف و نشان داد این کشور در انتخاب بین ارزشها و منافع ، قطعا به سراغ منافع رفته و بین ثبات احتمالی و دمکراسی نیز، ثبات را برخواهد گزید .
در ارتباط با آینده روابط آمریکا و پاکستان نیز کری با تاکید بر اینکه آمریکا قصد دارد روابط خود با پاکستان را به سوی یک همکاری کامل سوق دهد ، به صراحت اظهار داشت " واشنگتن نمی خواهد که مسائل امنیتی داغ چون مبارزه در برابر تروریسم و جنگ در افغانستان نقش تعیین کننده در روابط آمریکا و پاکستان داشته باشد . ما نمی توانیم اجازه دهیم به خاطر حوادثی که باعث اختلاف اندک می شود ، ارزشها و منافع مشترکی که ما را با هم متحد می سازند را از نظر بیاندازیم " .

در مواضعی مشابه بایدن معاون رئیس جمهور آمریکا نیز که اخیرا به هند رفته بود ، طی مصاحبه ای در آنجا اظهار داشته  " پاکستان کشور مهمی است و ما در مبارزه با تروریسم و در مورد آینده افغانستان با پاکستان منافع مشترک داریم . به نظر آمریکا هند و پاکستان باید روابط خود را توسعه و تعمیق دهند . اگر پاکستان در افغانستان حضور نداشته باشد ، جای آنرا چین و ایران پر می کنند " .

اتخاذ این مواضع نشان از تلاش موفق اسلام آباد برای احیای جایگاه خود در سیاست منطقه ای واشنگتن دارد . هر چند ابزار مورد استفاده اسلام آباد در این زمینه عمدتا سلبی بوده و از طرفی آمریکا نیز تا کنون امتیازات هسته ای ارائه شده به هند را در اختیار پاکستان قرار نداده ، اما به نظر می رسد در حوزه افغانستان ملاحظات پاکستان بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است . این بازاحیای موقعیت پاکستان در سیاستهای آمریکا ( فارغ از نوع دولت حاکم بر اسلام آباد ) موضوعی است که بشدت مورد توجه افغانها به منظور تنظیم سایر رفتارهای خود قرار داشته است . شاید از همین روی است که برنامه سفر به اسلام آباد ولو با حداقل دستاورد در دستور کار مقام های ارشد افغان قرار داشته و پیمان امنیتی با آمریکا نیز در نهایت بامضا خواهد رسید .
نکته قابل توجه اینکه در هر دو تحول آمریکا نشان داده با توجه به راهبرد انتقال تمرکز به شرق آسیا و پاسفیک ،  برای مدیریت تحولات، شدیدا به هم پیمانان خود در این دو منطقه نیاز داشته و طبیعتا ملاحظات آنانرا مورد توجه قرار خواهد داد . موقعیت و جایگاه منطقه ای پادشاهی سعودی نیز در سایه این نگاه می تواند مورد ارزیابی قرار گیرد .

3.  فارغ از مناسبات موجود میان پاکستان و عربستان سعودی که دیرینه  می باشد ، حزب مسلم لیگ "ن" در پاکستان و رهبر آن که متعاقب پیروزی در انتخابات اخیر ، هسته مرکزی دولت این کشور را تشکیل و از موقعیت با ثبات و قدرتمندی در درون دولت برخوردارند، دارای روابط سنتی پایدار با عربستان سعودی و برخوردار از حمایتهای این کشور در طول دهه های گذشته بوده اند .عربستان سعودی عامل نجات رهبر این حزب در هنگام کودتای ژنرال مشرف در سال 1999 و فراهم آوردن  امکان خروج وی از زندان و پذیرش ادامه زندگی در تبعیددر آن کشوربوده ، عامل اصرار و پافشاری در بازگرداندن وی به پاکستان به منظور اخذ آمادگی برای حضور در رقابتهای انتخاباتی علیرغم مخالفتهای موجود در سال 2007 بود و همچنین باارائه حمایتهای لازم در مبارزات انتخاباتی سال 2013 به این حزب نقش موثری در موفقیت آن ایفا نمود. در واقع می توان گفت که موفقیت مسلم لیگ "ن" در انتخابات اخیر در پاکستان ، موجب ارتقای موقعیت عربستان سعودی در مقایسه با گذشته در این کشور گردیده است .

شاید در این فاصله زمانی کوتاه نتوان در مورد تاثیر این وضعیت در سیاستهای داخلی و یا منطقه ای دولت مسلم لیگ قضاوت جامعی ارائه نمود . اما آنچه در مورد آن تردید کمتری وجود دارد تعامل دوطرفه ای است که میان این حزب با جریانات اسلامی و حتی افراطی بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم وجود داشته است . بارزترین نشانه این تعامل نوع رفتار جریانات افراطی پاکستان در هنگام برگزاری انتخابات اخیر این کشور بود که کمترین تولید ناامنی را در خاستگاه این حزب یعنی ایالت پنجاب ایجاد و عملا فضای مناسب برای مشارکت حامیان این حزب و موفقیت کاندیداهای آن فراهم آوردند . در مقابل حزب مسلم لیگ "ن" نیز معتقد به مذاکره با گروههای افراطی به جای برخورد با آنان بوده و همچنین از روابط حسنه ای با برخی احزاب بزرگ اسلامی این کشور که با جریانات تندرو مرتبط هستند برخوردار می باشد .

در نتیجه گیری کلی می توان گفت :
-  علائمی وجود دارد که نشان می دهد بازی قدرت و یا رقابت ژئوپلتیک با بهره گیری از ابزار گروههای تندرو و افراطی از منطقه خاورمیانه بصورت آهسته در حال تسری به غرب آسیا می باشد . بازی عربستان در غرب آسیا در سایه حضور دولت حزبی فعلی در پاکستان میسرتر بوده و صحت این ارزیابی به مفهوم ایجاد شرایط دشوارتری در آینده  در این منطقه خواهد بود .

- به نظر می رسد رهبری فعلی القاعده که احتمالا هنوز در خاک پاکستان مخفی است، متعاقب ضربه وارده ناشی از کشته شدن بن لادن ، توانسته این سازمان  را بازسازی و با توانی مضاعف در صحنه حضور یابد . مجموعه اتفاقات شمال افریقا و خاورمیانه نیز در توسعه یارگیری این جریان و گسترش حوزه نفوذ آن موثر بوده است . عکس العمل آمریکا و برخی از کشورهای غربی در تعطیلی موقت تعدادی از نمایندگیهای خود در خاورمیانه که به دنبال تهدید امنیتی القاعده صورت پذیرفت ، نشانه ای از احیای مجدد این سازمان می باشد .

- تردید جدی در مورد نقش و کارکرد دوگانه سازمان اطلاعات ارتش پاکستان ( ISI ) در مجموعه تحولات مرتبط با گروههای تندرو و افراطی در این منطقه وجود ندارد . پایه گذار جنگ نیابتی در این منطقه با بهره گیری از جریانات تندرو ، این سازمان بوده و این رفتار دوگانه آن بویژه در ارتباط با افغانستان و بعد از سال 2001 به تائید تمامی ناظران و دست اندرکاران رسیده است . این ماهیت دوگانه ISI با خواست و علاقه آمریکا  به منظور بهره گیری از ظرفیت پاکستان در دستیابی به توافقی در افغانستان که موجب کاهش بحران گردیده و ضمن امکان ایجاد شرایط ادامه حضور محدود آمریکا در افغانستان، هزینه ها و مسئولیت آنرا نیز کاهش دهد ، در تضاد قرار دارد .

انتشار اولیه: یکشنبه 20 مرداد 1392/ باز انتشار: سه شنبه 22 مرداد 1392

کلید واژه ها: محمدرضا بهرامیافغانستان


نظر شما :