میرگرد تحولات مصر و تاثیرات منطقه ای آن

امریکا برای آینده مصر تصمیم خواهد گرفت؟

۱۷ بهمن ۱۳۹۱ | ۲۰:۳۳ کد : ۱۹۱۲۴۶۲ اخبار اصلی خاورمیانه
متن سخنان محمد علی مهتدی، کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه در میزگرد تحولات مصر و تاثیرات منطقه ای آن در دیپلماسی ایرانی.
امریکا برای آینده مصر تصمیم خواهد گرفت؟

دیپلماسی ایرانی: در بحث بررسی شرایط منطقه ای مصر باید به سیاست قدرت های بزرگ، سیاست قدرت های منطقه و شرایط بین المللی را در نظر داشت. اما پیش از ورود به بحث لازم است مقدماتی ذکر شود. مسئله مهم در مصر این است که تحولی که در مصر شروع شد، فاقد یک رهبری کاریزماتیک بود. در همان زمان این مسئله مطرح شد که آیا به جای رهبری کاریزماتیک می توان رهبری جمعی را جایگزین کرد؟ این اولین بار بود که چنین سبک از رهبری  آزمایش  و هماهنگی در آن در شبکه های مجازی اجتماعی انجام می شد. مصری ها امیدوار بودند که این رهبری جمعی کار خود را انجام دهد و انقلابی که در میدان تحریر توسط جوانان شروع شده به اهداف خود برسد. اما تجربه ثابت کرد که این رهبری عمل نمی کند و نیاز به یک رهبری کاریزماتیک مانند انقلاب اسلامی ایران وجود دارد. امام خمینی بعد از انقلاب مانع از بسیاری از لغزش ها شد.

مقدمه دومی که لازم است به آن اشاره کنم، بحث علل انقلاب است. اسباب و علل بروز این حرکت مردمی چه بوده است؟ بسیاری از تحلیل گران سعی دارند این مسئله را در چارچوب مسائل داخلی مصر مانند فساد اقتصادی، فقر و بیکاری توضیح دهند یا این که انقلاب را ثمره مبارزه برای آزادی و دموکراسی می دانند. اما در کنار همه این عوامل، به نظر می رسد پیروی بی چون و چرای رژیم مبارک از امریکا و اسرائیل و هم پیمانی رژیم  مبارک با اسرائیل و رفتاری که رژیم حسنی مبارک به خصوص در مورد نوار غزه داشت، نقش بسیار مهمی در انقلاب داشته است. یعنی ملت مصر احساس کرد که کرامت ملی زیر سوال رفته است. اهانت به کرامت ملی ملت است که افراد را وادار می کند که در مقابل گلوله سینه سپر کند. صرفا مسئله اقتصادی نمی تواند چنین حالتی در فرد و یا جامعه ایجاد کند که با دست خالی در مقابل سر نیزه بجنگد.

با در نظر گرفتن این دو نکته می توان نقش قدرت های خارجی را کاملا متوجه شد. آن چه در مصر اتفاق افتاده است، با آن چه در تونس یا یمن اتفاق افتاده متفاوت است. نقش منطقه ای مصر همواره اهمیت داشته است، چه در زمان جمال عبدالناصر، چه در دوره سادات و چه در دوره مبارک. این نقش منطقه ای را نمی توان نادیده گرفت. بنابراین قدرت های خارجی با نفوذ در مصر نمی توانند در قبال تحولات در این کشور بی تفاوت باشند. البته قدرت های خارجی و منطقه ای منافعی در یمن و تونس هم دارند اما این منافع به هیچ عنوان قابل مقایسه با وضعیت مصر نیست. بنابراین تصور این که برای مثال امریکا مصر را رها می کند تا ملت مصر انقلاب کنند و به اهداف و آرمان های خود برسند، بسیار دور از منطق به نظر می رسد.

رفتار امریکا و دیگر قدرت های منطقه ای را هم نمی توان صرفا از طریق موضع گیری های رسمی و بیانیه ها و اظهارات سخنگویان دریافت. بلکه بایستی به منافع و نقش عناصر مخفی توجه داشت. از زمانی که سادات قرارداد کمپ دیوید را امضا کرد تا به حال، دیدیم که دستگاه های امنیتی در مصر تقویت شد و ارتش به این دلیل که دیگر مسئولیتی نداشت و دشمنی برای آن وجود نداشت یا حداقل بعد از صلح با اسرائیل چنین تصور می شد، به مرور تضعیف شد و مسلح نشد و به آن رسیدگی نشد. علاوه بر این سعی می شود که افسران ارتش با دادن رشوه و شریک کردن در مسائل اقتصادی و رانت ها، در کنترل بگیرند. در مقابل، دستگاه امنیتی با یک و نیم میلیون عضو فعال شد. این دستگاه امنیتی از زمان کمپ دیوید تا کنون، همواره جلسات هماهنگی دوره ای با دستگاه امنیتی امریکا و اسرائیل داشته است.

به نظر می رسد تا این لحظه، هم چنان قدرت حاکم در مصر دستگاه امنیتی است نه ارتش و نه احزاب و نه جریان های سیاسی. این ها هم چنان در کانون قدرت قرار دارند. متاسفانه حرکت انقلاب مردمی در مصر و تونس ادامه پیدا کرد و زمانی که به ارتش و دستگاه امنیتی رسید، متوقف شد. عملیاتی که بعد از این مقطع چه در تونس و چه در مصر صورت گرفت، عملیات مهار توسط دستگاه امنیتی و ارتش بود. به همین دلیل است که جوانانی که آغاز کننده انقلاب در مصر بوده اند، هم چنان معتقد هستند که هیچ اتفاقی در مصر نیفتاده و هیچ یک از خواسته ها و اهداف آن ها عملی نشده است، نظام و رژیم هم چنان در جای خود باقی است، موسسات نظام هم چنان فعالیت خود را ادامه می دهند، تنها راس نظام برداشته شده و راس دیگری جایگزین شده است. وضعیت در داخل و خارج تغییر نکرده است. سیاست خارجی همان است و سیاست داخلی نیز همان است. اگر پیش از این راس نظام با قدرت های اقتصادی و میلیاردرها که از آن ها با عنوان نهنگ ها و یا گربه های چاق یاد می شد، در ارتباط بود، در حال حاضر هم وضعیت به همین صورت است. وضعیت اقتصادی در مصر به قدر وخیم است که یکی از مسئولین مصری طی هفته گذشته گفته بود باید نان که غذای اصلی مردم مصر است جیره بندی شود.

به هر حال مسئله مهار انقلاب از طریق تفاهم بین اخوان و ارتش و دستگاه امنیتی زیر نظر امریکا صورت گرفت. اخوانی ها در انقلاب مشارکت نداشتند و اساسا اخوانی ها اعتقادی به انقلاب ندارند. سلفی ها در دوره مبارک با او بیعت کردند. اخوانی ها نیز پیغام فرستادند و با حسنی مبارک بیعت کردند. بنابراین اخوان به هیچ وجه قصد نداشت که در مقابل این رژیم بایستد و مبارزه کند. علاوه بر این چارچوب فعالیت اخوانی آن طور که خود آن ها بعد از دستگیری ششصدهزار نفری در دوره جمال عبدالناصر تعریف کرده اند، تنها کادرسازی و کار فرهنگی در جامعه بود و نه هیچ فعالیت بیشتری. اما اخوانی ها برای مهار انقلاب مورد استفاده قرار گرفتند. نمی خواهیم وارد جزئیات این مسئله شویم که اخوانی ها چگونه رای آوردند؟ به هر حال آن چه که اتفاق افتاده مهار انقلاب و روی کار آوردن اخوانی ها با این هدف بوده است که نقش منطقه ای مصر تحت تاثیر قرار نگیرد و همان نقش ادامه پیدا کند. در حال حاضر هم روند به همین شکل است.

در حال حاضر هم مصر با اسرائیل ارتباط دارد. هنوز روابط با جمهوری اسلامی ایران ممنوع است. مصر خود را در داخل جبهه سنی در مقابل جبهه شیعه در منطقه تعریف می کند. تجربه اخوانی ها در طول مدت یک سال و نیم نوعی یاس و ناامیدی و سرخوردگی در داخل مصر ایجاد کرده است. شعار تظاهرات کنونی این است که اخوان کذابون. این که وعده داده شود و به آن عمل نشود، از اسلام گرایان قابل قبول نیست. چون دروغ گفتن از گناهان کبیره است. اما در داخل مصر جوانان می گویند که اخوانی ها دروغ گفته اند و موضع گیری های آن ها این نبود و برنامه های خود را آشکار نکردند. آن ها تنها می خواستند قدرت را در دست بگیرند. هدف آن ها از رسیدن به قدرت اجرای شریعت است و به هیچ عنوان قصد تغییر در سیاست خارجی ندارند. این نقشی است که امریکایی ها تا این لحظه ایفا کرده اند. البته بدون توجه به موضع گیری های رسمی کاخ سفید و سفر های مقامات امریکایی به مصر و سفرهای مقامات مصر به امریکا، به نظر می رسد تلاش ها در جهت آن بوده است که نقش منطقه ای مصر از چارچوب منافع امریکا و امنیت اسرائیل خارج نشود.

طبیعتا اسرائیلی ها به قول خودشان یک گنجینه استراتژیک را با سقوط آقای مبارک از دست دادند. در عین حال اسرائیلی ها با احتیاط و آرام و با چراغ خاموش عمل کردند. چون نقش اصلی در مهار نقش منطقه ای مصر بر عهده امریکا است. آن ها می دانند که جامعه مصر، جامعه ای نیست که اسرائیل را بپذیرد. به رغم این که قرارداد کمپ دیوید امضا شده است، طی این سال ها، هرگز روابط مصر و اسرائیل به حالت عادی بازنگشته است. ملت مصر رابطه با اسرائیل را نمی پذیرد. لذا اسرائیلی ها از طریق دستگاه امنیتی و جلسات  امنیتی دوره ای با دستگاه امنیتی مصر و امریکا اهداف خویش را پیش بردند. گرچه به سفارت رژیم صهیونیستی حمله شد و کارکنان این سفارت خانه از مصر خارج شدند اما عملا صهیونیست ها از طریق دستگاه امنیتی در مصر حضور داشته و دارند.

کشورهای خلیج فارس و عربستان با اخوان مخالف هستند. البته به جز قطر که روابط خوبی با اخوان پیدا کرده، تمامی کشورهای حوزه خلیج فارس علاقمند نیستند که اخوان قدرت پیدا کند. عربستان سعودی یک اختلاف دیرینه با اخوانی ها دارد. عربستان در مقابل اخوانی ها گروه های سلفی را ایجاد کرده است. افرادی که قبلا با حسنی مبارک بیعت کرده بودند و او را ولی امر می دانستند، در عربستان حضور پیدا کردند و با پول عربستان سعی می کنند موقعیت خود را در داخل مصر تقویت کنند. ترکیه بسیار سعی کرد که نقش مهمی در تحولات مصر ایفا کند. فرض بر این بود که مدل ترکیه در مقابل مصری ها بگذارند تا آن ها از این الگو استفاده کنند. اما غرور ملی مصری ها و اخوانی ها مانع از آن شد که مدل ترکیه مورد استفاده قرار بگیرد. لذا مصری ها به دنبال مدل خود رفتند و تا این لحظه اخوانی ها نتوانسته اند مدل مورد نظر خود یعنی اسلام گرایی که مورد قبول اکثریت مصری ها باشد را در داخل مصر ایجاد کنند.

از دید جمهوری اسلامی ایران، تحولات مصر ذیل عنوان بیداری اسلامی قرار می گیرد. تصور برخی بر این بود که طرف مذاکره ایران، اخوانی ها هستند. اما طیف اسلام گرایان چندان اقبالی به ایران ندارند. سلفی ها، ایران را تکفیر می کنند و اساسا اجازه نمی دهند که پای ایران باز شود. اخوانی ها هم ممنوعیت رابطه با ایران را در تفاهمات خود پذیرفته اند. تا کنون هم اجازه نداده اند که روابط گسترش یابد. بنابراین قاعدتا ایران بایستی با نیروهای انقلابی که خواستار تغییر بودند کار می کرد. چون آن ها نگاه مذهبی نسبت به ایران ندارند. بلکه ایران را قدرتی می بینند که با استکبار و اسرائیل مبارزه می کند و همان شعارهایی را می دهد که ملت مصر در مسئله فلسطین دنبال می کند. به نظر می رسد هنوز وضعیت ایران در این میان مشخص نیست. ایران هم سعی می کند ارتباط خود را با اخوانی ها حفظ کند. به این امید که بعدها به مرور زمان و حل شدن مشکلات، بتواند با آن ها تفاهم کند. از آن سو ایران مایل است که ارتباطاتی هم با ناصریست ها و گروه های چپ داشته باشد. به نظر می رسد هنوز ایران نتوانسته است که طرف خود را در مصر مشخص نماید.

آینده این وضعیت بدون دخالت قدرت های منطقه ای و قدرت های بین المللی، قابل تصور نیست. نه اخوانی ها قادر هستند که وضعیت دلخواه خود را در مصر پدید آورند و نه معارضین و جبهه نجات ملی می توانند اخوانی ها را به زیر بکشند. بنابراین مهم ترین پیش بینی این است که این وضعیت ادامه خواهد داشت. ادامه این وضعیت سناریوهای زیادی را پدید می آورد. به نظر می رسد مهم ترین سناریو در صورت ادامه این شرایط، وارد عمل شدن ارتش با اشاره محافل امنیتی است. صحبت های اخیر خانم کلینتون و اعلامیه ای که اخیرا آقای سیسی، فرمانده ارتش در مقابل هرج و مرجی که در قاهره و اسکندریه ایجاد شده بود صادر کرد، نشان داد که اگر این وضعیت بحرانی شود، ارتش دخالت می کند و دخالت ارتش هم به طور حتم با نظر موافق امریکا و دستگاه های امنیتی صورت خواهد گرفت. بنابراین به نظر می رسد به رغم این که مردم مصر هم چنان در صحنه هستند و برخی از این حرکت به عنوان انقلاب دوم یاد می کنند، هم چنان نقش قدرت های منطقه ای و بین المللی مهم تر و کارساز تر است. به دلیل این که ارتش و دستگاه های امنیتی در مصر دست نخورده باقی مانده اند./12

کلید واژه ها: اخوانی هامصرمحمدعلي مهتدي


نظر شما :