آزمونی سخت در برابر پیمان آبراهام
پیمان مکه؛ از بازدارندگی روی کاغذتا تعهد در میدان
نویسنده: علی رحیمی پور، کارشناس ارشد روابط بینالملل و ارشد مدیریت دفاعی و مدرس دانشگاه
دیپلماسی ایرانی: پیمان مکه هنوز نه شکستخورده و نه به یک ائتلاف نظامی تمامعیار تبدیلشده است. مسئله اصلی آن، فاصله میان تعهد حقوقی و توانایی اجرای آن است.
عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در ۷ اوت ۲۰۲۶ توافق کردند حمله مسلحانه به هر یک از آنها حمله به هر سه تلقی شود؛ تعهدی که وزیر أمور خارجه ترکیه آن را ازنظر فنی مشابه ماده ۵ ناتو دانست. اما حملات حوثیها در سپتامبر، پیمان را با نخستین آزمون جدی خود روبهرو کرد: سه کشور بهجای واکنش رزمی فوری، وارد مرحله ایجاد سازوکارهای هماهنگی و بررسی نوع حمایت شدند. بنابراین پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا پیمان مکه وجود دارد؛ بلکه این است که آیا میتواند در لحظه بحران، تعهد سیاسی را به ظرفیت عملیاتی تبدیل کند. چرا پیمان شکل گرفت؟ از دید نظریه توازن تهدید[۱]، دولتها نه در برابر قدرت مطلق، بلکه در برابر تهدید ادراکشده اتحاد میسازند.
پیمان مکه نیز در پاسخ به تهدید دوگانهای شکل گرفت که هر سه کشور آن را ادراک کردند: از یکسو، اسرائیل با حمله به رهبران حماس در دوحه و دو جنگ با ایران در کمتر از یک سال، اراده نظامی خود را نشان داد؛ از سوی دیگر، بر اساس اعلام شورای همکاری خلیجفارس، بیش از ۷۰۰۰ موشک بالستیک و پهپادی شلیکشده از سوی ایران در حملات به کشورهای عضو این شورا رهگیری شده است. بااینحال، این ادراک مشترک در بستر گرایش ساختاری سه کشور به آمریکا شکلگرفته است.
عربستان بزرگترین خریدار تسلیحات آمریکایی در جهان است و پایگاههای نظامی آمریکا در خاک خود دارد. ترکیه عضو ناتو و دومین ارتش بزرگ این ائتلاف است. پاکستان نیز روابط نظامی دیرینهای با واشینگتن دارد. بنابراین پیمان مکه نه جایگزین نظم آمریکایی، بلکه مکمل و بیمه متقابل در برابر فرسایش اعتبار آن است؛ پدیدهای که میتوان آن را پوشش راهبردی[۲] نامید.
ابهام راهبردی، نه ضعف متن
متن علنی پیمان هیچ دشمنی را نام نمیبرد و وزیر أمور خارجه ترکیه تأکید کرده است که توافق هیچ کشوری را هدف قرار نمیدهد. این ابهام از منظر نظریه بازیها[۳] یک انتخاب عقلانی است: از یکسو به ایران امکان میدهد پیمان را تهدیدی مستقیم تلقی نکند و از سوی دیگر اسرائیل را نسبت به واکنش پاکستان و ترکیه در تاریکی نگه میدارد. اما باید میان شباهت حقوقی و زبانی با ماده ۵ ناتو و برابری در باورپذیری سیاسی و عملیاتی تفکیک کرد. حتی ماده ۵ ناتو نیز بیمعنای ورود خودکار به جنگ نیست؛ هر عضو باید اقدام لازم را برای کمک به عضو موردحمله انجام دهد. بنابراین، فنی بودن تعهد پیمان مکه به ماده ۵ ناتو، بهتنهایی تضمینکننده اجرای عملیاتی آن نیست.
معضل اتحاد: رهاشدگی و گرفتارشدگی
ابهام پیمان در چارچوب معضل اتحاد[۴] هزینه دارد. کلن اشنایدر میان دو خطر رهاشدگی و گرفتارشدگی تمایز قائل میشود: دولتها از یکسونگراناند متحدانشان در لحظه بحرانی از تعهد شانه خالی کنند و از سوی دیگر بیم دارند تعهدات مبهم، آنها را به جنگی ناخواسته بکشاند. در پیمان مکه، هر سه کشور همزمان هر دو خطر را تجربه میکنند. تا اینجا، پاسخ سه کشور به حملات سپتامبر بیشتر در قالب رایزنی، ایجاد سازوکارهای عملیاتی و اعلام آمادگی برای حمایت بوده تا استقرار نیروی رزمی مشترک. وزیر دفاع پاکستان گفته کشورش برای دفاع از عربستان از هر وسیله لازم استفاده خواهد کرد، اما درباره مشارکت مستقیم یا درخواست رسمی عربستان توضیح قطعی نداده است.
از سوی دیگر، پاکستان نگران است تعهد به عربستان آن را به رویارویی با ایران بکشاند که مرزهای مشترک طولانی با آن دارد. بازدارندگی گسترده و مسئله هستهای مرکز ثقل باورپذیری ماده ۵، نظریه بازدارندگی گسترده[۵] است. در بازدارندگی گسترده، کشور تضمینکننده باید باورپذیری اراده خود برای به خطر انداختن منافع حیاتی به خاطر متحد را اثبات کند که ذاتاً دشوارتر از بازدارندگی مستقیم است. پاکستان تنها کشور مسلمان دارای سلاح هستهای است و وجود این توان، یک ظرفیت بازدارندگی بالقوه به معادله میافزاید. اما هیچ نشانه علنی از تعهد هستهای پاکستان به دفاع از دو عضو دیگر وجود ندارد و دکترین هستهای این کشور همچنان هندمحور است. بنابراین نباید از این ظرفیت بهعنوان چتر هستهای پیمان مکه یادکرد. هزینههای مخاطبان در سه پایتخت نظریه هزینههای مخاطبان[۶] استدلال میکند تعهدات علنی و عمومی، هزینه سیاسی عقبنشینی را بالا میبرد.
امضای پیمان در مکه و نام اتحاد دفاعی مکه تلاشی برای ایجاد چنین هزینههایی در سطح امت اسلامی است. اما کارکرد این هزینهها در سه کشور یکسان نیست. سازوکارهای پاسخگویی عمومی و انتخاباتی در عربستان، ترکیه و پاکستان متفاوت است و نمیتوان فرض کرد اعلام علنی تعهد، الزاماً به یک هزینه سیاسی مشابه در هر سه پایتخت منجر شود. بنابراین، مکانیسم هزینههای مخاطبان در این پیمان پیچیدهتر از نمونههای کلاسیک دموکراتیک است.
هویت و پیمان آبراهام
از منظر سازهانگاری[۷]، پیمان مکه را نمیتوان صرفاً با محاسبات مادی توضیح داد. هویت اسلامی مشترک و امنیت هستی شناختی[۸] سه کشور نقش تعیینکنندهای داشته است. روابط عربستان و پاکستان به دهه ۱۹۶۰ بازمیگردد و پاکستان از دیرباز نیرو و آموزش نظامی در عربستان داشته است.
پیمان آبراهام بهعنوان پروژه عادیسازی روابط اعراب با اسرائیل، تهدیدی هویتی برای سه کشور ایجاد کرد. عربستان یکی از ارکان اصلی این پروژه تصور میشد و نقش مهمی در کریدور اقتصادی IMEC داشت. اما نسلکشی غزه و تحولات پسازآن، ریاض را از پیمان آبراهام دور کرد. پیمان مکه در این زمینه را میتوان واکنشی هویتی به نظم اسرائیلی موردحمایت آمریکا تفسیر کرد.
آزمون سپتامبر: از اعلام تا اجرا
پس از امضای پیمان، شبکه گروههای همسو با ایران حملات خود به زیرساختهای عربستان را تشدید کردند. حوثیها در ۱۹ سپتامبر حملاتی به ریاض و تأسیسات آرامکو در ینبع را ادعا کردند و تصاویر دود و آتش در ریاض منتشر شد. حوثیها همچنین کنترل بندر موخا و جزیره میون را به دست گرفتند. اما واکنش سه کشور عدم واکنش نبود.
در ۲۵ سپتامبر، وزرای أمور خارجه سه کشور درباره حملات و تشکیل جلسه فوری رؤسای ستادها برای بررسی راههای حمایت از عربستان مذاکره کردند. سه کشور هنوز در حال ایجاد دبیرخانه، کمیتهها و گروههای کاری هستند.
در ۳۱ اوت نیز تصمیم گرفته شد دبیرخانه دائمی در عربستان ایجاد شود. حتی در اواخر سپتامبر، رئیس مجلس ترکیه گفته بود توافق هنوز برای تصویب به مجلس ارائه نشده و نشستهای انجامشده جنبه مقدماتی دارند. بنابراین، شکاف اصلی نه شکست پیمان، بلکه فاصله میان تعهد اعلامی و تعهد عملیاتی است. ترکیه برای مشارکت نظامی نیازمند مجوز پارلمانی است و پاکستان نیز ملاحظات خاص خود را دارد. ترکیه بهعنوان عضو ناتو همچنین با خطر گرفتارشدگی مواجه است: تعهد به عربستان میتواند آن را به رویارویی با ایران بکشاند که در آن صورت، ماده ۵ ناتو نیز فعال خواهد شد سناریویی که آنکارا خواهان آن نیست.
نتیجه
باورپذیری ماده ۵ پیمان مکه را میتوان در سه سطح تفسیر کرد. در سطح قدرت مادی، ترکیب قابلیتهای سه کشور چشمگیر است: نیروی انسانی پاکستان، توان هستهای آن، قدرت اقتصادی عربستان و صنعت دفاعی ترکیه. در سطح اراده سیاسی، ابهام متن، نبود سازوکار عملیاتی روشن، پیچیدگی هزینههای مخاطبان و تناقضهای درونی هر کشور ترکیه میان ناتو و پیمان مکه، پاکستان میان ایران و عربستان باورپذیری را کاهش میدهد. در سطح ادراک و هویت، پیمان مکه بازتابی از گذار از نظم امنیتی آمریکا محور به چندجانبه گرایی منطقهای است.
از منظر نظری، پیمان مکه نمونهای از اتحاد بیمهای راهبردی است: اتحادی که نه برای جنگ، بلکه برای کاهش ریسک و تنوعبخشی به تضمینهای امنیتی شکل میگیرد. باورپذیری ماده ۵ آن درنهایت نه به متن پیمان، بلکه به این بستگی دارد که آیا سه کشور میتوانند در لحظه بحرانی، تردید ساختاری خود را به یک اراده جمعی و عملیاتی تبدیل کنند.
شواهد موجود نشان میدهد این تبدیل، حداقل در کوتاهمدت، دشوار است؛ اما پیمان مکه هنوز شکست نخورده هنوز از تعهد اعلامی به تعهد عملیاتی عبور نکرده است.
پینوشتهای نظری
[۱] توازن تهدید: دولتها در برابر تهدید ادراکشده اتحاد میسازند؛ تهدید = قدرت + نزدیکی + توان تهاجمی + نیات.
[۲] پوشش راهبردی: حفظ اتحادهای موجود و ساختن اتحادهای جدید برای کاهش وابستگی به یک تضمینکننده واحد.
[۳] نظریه بازیها: ابهام راهبردی میتواند ابزار فشار و افزایش باورپذیری تهدید باشد، نه ضعف.
[۴] معضل اتحاد: خطر همزمان رهاشدگی و گرفتارشدگی.
[۵] بازدارندگی گسترده: تضمین امنیت متحد غیر حیاتی با به خطر انداختن منافع حیاتی خود.
[۶] هزینههای مخاطبان: تعهد علنی، هزینه سیاسی عقبنشینی را بالا میبرد؛ اما در نظامهای غیر دموکراتیک پیچیدهتر عمل میکند.
[۷] سازهانگاری: هویتها، هنجارها و ادراکات اجتماعی، منافع و اتحادها را میسازند.
[۸] امنیت هستی شناختی: امنیت هویت و تداوم معنایی خود در برابر تهدیدهای هویتی.


نظر شما :