بازگشت به واقعیت؛

نقدی بر پارانویای امنیتی در روابط بین‌الملل

۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۵:۰۰ کد : ۲۰۳۸۶۲۶ اروپا خاورمیانه انتخاب سردبیر
فرزاد محمدی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: نقد امنیتی‌سازی افراطی به معنای نفی ضرورت امنیت نیست. هیچ جامعه‌ای بدون تأمین امنیت نمی‌تواند به رفاه و توسعه دست پیدا کند. مسئله اصلی نه اصل امنیت، بلکه تعمیم بی‌ضابطه منطق امنیتی به حوزه‌هایی است که ذاتاً امنیتی نیستند.
نقدی بر پارانویای امنیتی در روابط بین‌الملل

نویسنده: دکتر فرزاد محمدی، کارشناس روابط ‌بین‌الملل

دیپلماسی ایرانی: نظم بین‌المللی پس از جنگ سرد، برخلاف پیش‌بینی‌های خوش‌بینانه، نه به دوره همکاری بلکه به دوران سردرگمی منجر شده است. به‌طور مثال فروپاشی دیوار برلین هرچند پایان دوقطبی را در آن مقطع رقم زد، اما معماری جدیدی برای مناسبات جهانی ارائه نداد. در این خلأ و حالت مفهومی، دشمن شناخته‌شده به یک آن، ناپدید شد و ناگهان همه چیز می‌توانست دشمن تلقی شود. اکنون، پس از چند دهه بعد، با پدیده‌ای مواجهیم که می‌توان آن را امنیتی‌سازی افراطی نام گذاری کرد. وضعیتی که در آن همه جنبه‌های زندگی بین‌المللی، از تجارت و فرهنگ گرفته تا ورزش و محیط زیست، با عینک امنیت دیده می‌شوند. در این نگاه، نه فقط ارتش‌ها و مرزها، که مبادلات، تعاملات علمی و فناورانه، مسائل فرهنگی و هویت، مذاهب، کریدورهای بین‌المللی، قراردادهای نفتی، مسائل انسان دوستانه و حتی بخش پزشکی نیز بخشی از معادلات امنیتی محسوب می‌شوند.

پیش از هر چیز باید تأکید شود که نقد امنیتی‌سازی افراطی به معنای نفی ضرورت امنیت نیست. هیچ جامعه‌ای بدون تأمین امنیت نمی‌تواند به رفاه و توسعه دست پیدا کند. مسئله اصلی نه اصل امنیت، بلکه تعمیم بی‌ضابطه منطق امنیتی به حوزه‌هایی است که ذاتاً امنیتی نیستند. مرز میان امنیت مشروع و امنیتی‌سازی افراطی را می‌توان با سه معیار تعیین کرد: 

نخست، تناسب میان تهدید و واکنش؛ 

دوم، موقتی بودن اقدامات استثنایی؛ 

و سوم، پاسخ‌گویی نهادهای امنیتی در برابر افکار عمومی جهان است. 

هرجا این سه معیار مخدوش شود، امنیت از هدف به وسیله و از وسیله به آفت تبدیل می‌شود. برای فهم این پدیده باید منطق دولت‌ها را  هم درک کرد. سیاستمداران در شرایط عدم قطعیت تصمیم می‌گیرند، آن‌ها نمی‌دانند تهدید واقعی کجاست و چه زمانی تهدید رخ خواهد داد. در این فضا، خطا نوع اول یعنی بی‌توجهی به تهدید واقعی، بسیار پرهزینه‌تر از خطای نوع دوم یعنی بزرگ‌نمایی تهدید ساختگی به نظر می‌رسد. از سوی دیگر، افکار عمومی معمولاً از سیاستمداران قاطعیت می‌خواهند، نه تأمل و تردید، آنچه در این دوره خود را نشان داده این است که گفتمان دشمن‌سازی همواره در جلب حمایت عمومی مؤثرتر از گفتمان همکاری بوده است. در سطح بین‌المللی نیز رقابت قدرت‌های بزرگ و معمای امنیتی باعث می‌شود کشورها ناچار به امنیتی‌سازی حوزه‌های بیشتری شوند تا از غافله عقب نمانند و یا دچار خطای محاسباتی در درک شرایط نشوند.

نمونه‌های متعدد این پدیده را در عرصه بین‌المللی می‌توان نام برد، در حوزه اقتصاد تصمیم آمریکا برای اعمال تحریم‌های ثانویه علیه کشورهای فعال در پروژه خط لوله نورد استریم ۲، نمونه‌ای از امنیتی‌سازی یک پروژه صرفاً تجاری است. این پروژه که می‌توانست امنیت انرژی اروپا را ارتقا دهد، به دلیل رقابت‌های ژئوپلیتیکی به تهدیدی برای امنیت ملی تعبیر شد. در حوزه فناوری، حذف هواوی از بازارهای غربی با توجیهات امنیتی، مرز میان تهدیدات امنیتی اثبات‌نشده و رقابت تجاری را مخدوش ساخته است. در حوزه فرهنگی نیز برخی کشورها همکاری‌های علمی و آموزشی با طرف‌های خارجی را چنان محدود کرده‌اند که عملاً فضای تبادل آکادمیک به محاق رفته است.

اما شاید مهم‌ترین قربانی این پارانویا، فرهنگ و هویت ملت‌ها باشد. در سراسر جهان، پیوندهای عمیق فرهنگی، زبانی و تاریخی که می‌توانستند پل‌های ارتباطی باشند، یکی پس از دیگری زیر سایه بدبینی‌های امنیتی رنگ می‌بازند. گویی هر نوع هم‌گرایی فرهنگی را باید با این ظن نگریست که مبادا پشت آن نیت‌های سلطه‌جویانه پنهان باشد. مثال بارزی که می‌شود آن را بیان کرد روابط ایران و ترکیه است که با وجود اشتراکات عمیق تاریخی و فرهنگی، آنچنان در مناسبات امنیتی و رقابت‌های منطقه‌ای گره خورده که ظرفیت‌های همکاری فرهنگی میان آن‌ها به حاشیه رانده شده است. از بالکان تا قفقاز، از آسیای مرکزی تا جنوب شرق آسیا، مناسبات فرهنگی قربانی محاسبات امنیتی شده‌اند.

این روند یک پیامد خطرناک دیگر نیز دارد و آن هم فاصله گرفتن سیاست خارجی کشورها از خواست و اراده مردم خود است. در فضای پارانویای امنیتی، مردم عادی به چشم سربازان یک جبهه فرضی دیده می‌شوند، نه شهروندانی با حق انتخاب و نظر. افکار عمومی را باید مدیریت کرد، نه شنید. صدای منتقد را باید خاموش کرد، نه پاسخ گفت. این رویکرد شاید در کوتاه‌مدت برای دولت‌های امروزی در صحنه بین‌الملل راحت‌تر باشد، اما در بلندمدت اعتماد عمومی را فرسایش می‌دهد. زمانی که مردم احساس کنند صدایشان شنیده نمی‌شود و خواستشان در معادلات سیاسی جایی ندارد، انگیزه‌ای برای همراهی با سیاست‌های ملی باقی نمی‌ماند. 

تجربه اروپا در این زمینه می‌تواند عبرت‌آموز باشد. اروپایی‌ها که روزگاری در بدترین نوع پارانویای امنیتی زندگی می‌کردند و هر همسایه‌ای را تهدیدی برای نابودی خود می‌دانستند، پس از دو جنگ جهانی ویرانگر سرانجام دریافتند که باید سازوکارهای تازه‌ای ایجاد کنند. اتحادیه اروپا از دل همین دریافت که به‌وجود آمده بود، البته الگوی اروپایی را نمی‌توان و نباید به‌عنوان نسخه‌ای قابل کپی برای سایر مناطق تجویز کرد. زمینه‌های تاریخی، فرهنگی و ژئوپلیتیکی هر منطقه منحصربه‌فرد است، اما این تجربه دست‌کم نشان می‌دهد که عبور از پارانویای امنیتی ممکن است و جایگزین‌های تاریخی برای آن وجود دارد.

پرسش اساسی اینجاست که حالا راه برون‌رفت از این وضعیت در این شرایط پیچیده بین‌المللی برای کشورهای جهان چیست؟ پاسخ بسیار کوتاه است و آن هم بازگشت به واقع‌بینی است. واقع‌بینی نه به معنای بدبینی، نه به معنای آرمان‌گرایی، بلکه به معنای برداشت واقع‌بینانه و عاری از ساده‌انگاری از جهان. بازگشت به واقع‌بینی اما نیازمند سازوکارهای نهادی هم هست، مهم‌ترین راهکار، تفکیک نهادی میان حوزه‌های امنیتی و غیرامنیتی است. باید نهادهایی مستقل برای سیاست‌گذاری فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی وجود داشته باشند که تحت سلطه منطق امنیتی عمل نکنند. این نهادها می‌توانند در برابر امنیتی‌سازی بی‌ضابطه مقاومت کنند و صدای عقلانیت را در فرآیند تصمیم‌گیری جهانی حفظ کنند.

برای عملیاتی‌سازی این رویکرد، می‌توان پیش از امنیتی‌سازی هر موضوع، پنج پرسش کلیدی سطح تهدید، تناسب واکنش، جایگزین غیرامنیتی، بی‌اعتمادی عمومی و  موقتی بودن را مطرح کرد:

۱. آیا این تهدید واقعی است یا بالقوه؟ آیا شواهد تجربی کافی برای وجود آن وجود دارد؟

۲. آیا واکنش پیشنهادی با شدت تهدید تناسب دارد؟ آیا هزینه‌های آن محاسبه شده است؟

۳. آیا پیش از توسل به راه‌حل‌های امنیتی، همه ظرفیت‌های دیپلماتیک، حقوقی و اقتصادی امتحان شده‌اند؟

۴. این تصمیم چه تأثیری بر اعتماد عمومی و فضای مشارکت شهروندان خواهد داشت؟ آیا می‌توان آن را در برابر افکار عمومی توجیه کرد؟

۵. آیا این اقدام استثنایی محدود به زمان مشخصی است و سازوکار خروج از آن تعریف شده است؟

به‌طور کلی بازگشت به واقعیت به معنای کنار گذاشتن احتیاط یا نادیده گرفتن منافع ملی نیست. هیچ کشوری منافع خود را فدای آرمان‌هایش نمی‌کند. اما منافع ملی را می‌توان در چارچوبی واقع‌بینانه تعریف کرد؛ چارچوبی که همزمان به وزن ژئوپلیتیکی، ظرفیت‌های اقتصادی، پیوندهای فرهنگی و خواست مردم توجه داشته باشد. منافع ملی مبتنی بر واقعیت، منافعی هستند که با محاسبه سود و زیان به دست می‌آیند، نه با ترس و گمان. در این چارچوب، امنیت نه در انزوا و مرزبندی، که در تعامل و همکاری جستجو می‌شود. زیرا در جهان به هم پیوسته امروز، امنیت واقعی وقتی حاصل می‌شود که همه طرف‌ها احساس امنیت کنند، نه اینکه امنیت یکی به بهای ناامنی دیگری تمام شود.

باتوجه به تحولات و رویکردهای بازیگران اصلی سیاست بین‌الملل، شاهد نشانه‌های بازگشت به منطق مخرب در سراسر جهان می‌باشیم. مسابقه تسلیحاتی، تنش‌های فرسایشی، رقابت قدرت‌های بزرگ در خاورمیانه، عملیات‌های تروریستی و ظهور و بروز جریان افراطی و... همگی نشان دهنده بازگشت این منطق و اندیشه هستند. همه این‌ها هشدار می‌دهند که پارانویای امنیتی همچنان بر مناسبات جهانی سایه افکنده است، آنچه امروز بیش از هر چیز ضروری است، جرئت عبور از این پارانویاست. جرئت پذیرش این واقعیت که جهان پیچیده است و دشمنان دیروز گاهی می‌توانند شرکای امروز باشند. این بحث صرفاً یک بحث دانشگاهی و علمی نیست. پشت این مفاهیم انتزاعی، زندگی انسان‌های عادی قرار دارد. جنگ و صلح، فقر و رفاه، ماندن و مهاجرت، همه به تصمیم‌هایی گره خورده که در اتاق‌های دربسته با زبان امنیت گرفته می‌شود. اگر نخبگان سیاسی و فکری جهان نتوانند بر پارانویای امنیتی غلبه کنند و به زبان واقعیت بازگردند، نسل آینده در جهانی زندگی خواهد کرد که اعتماد در آن معنا ندارد، جهانی که همه چیز در آن فدای امنیت می‌شود، جز خود امنیت که هرگز به دست نمی‌آید.

کلید واژه ها: امنیت فرزاد محمدی امنیتی پارانویای امنیتی امنیتی افراطی فرهنگی جهان تهدید تهدید واقعی


( ۷ )

نظر شما :

علی روا ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۲۱:۰۱
سلام امنیت در روابط بین الملل چند وجه دارد که هر کدام وارد حوزه های مختلف علمی امنیتی میگردد تقسیمات به گونه ای هست که هر کدام حکومت‌ها و دولت‌ها را دخیل و مشترک می‌کنند یا منفصل حوزه امنیتی سیاسی مستقیما با سیاست‌های جاری کشورها و مدیریت جاسوسی و امنیت عمومی و جامعه اطلاعاتی و.‌‌ ....در رابطه هست ولی امنیت اطلاعات بین الملل خارج از چهار چوب جاسوسی و دخالت‌های بی جا تعریف میشه نوعی روابط بدون رسانه ای شدن است محل عرصه و تقابل دیدگاه‌های مشترک امنیتی،در چهار چوب بین الملل است و در اینجا تعاریف کسب اطلاعات و پی گردها و اشراف و ....تماما متغیرها و دامنه معادلات فرق اساسی چه در شکل و محتوی با سیاست امنیتی دارد چیزی به نام امنیت بین الملل وجود ندارد مگر سیاست کشورهاست که آنها را به سمت اشتراک در یک دیدگاه سیاسی که اجرائیات را بصورت نماد امنیتی جلوه می‌دهد ایران قبل انقلاب و بعد انقلاب چقدر تفاوت در تعاریف امنیتی ایجاد شد ولی امنیت بین الملل از دیدگاه اطلاعات امنیت در بین الملل تعریف ها تمایز در کاربرد دارند تصمیمات در گستردگی بدون جانب داری و حتی مواجه با خلاف نظرها تعریف میگردد طراحان امنیت بین الملل تقابل را بصورت نظریه با استدلال منطبق بر فرضیات ثابت شده ارائه می‌دهند و دیدگاه را بصورت نوین برای اداره مدیریت های امنیت و اطلاعات شکل می‌دهند بر خلاف امنیت که نوعی مدیریت و اشکال مدیریت با راهبرد اهداف،سیاسی مشخص هر واحد است در وجه اول ما شاهد ارائه روشهای نوین طراحی برای حل مسائل بین الملل هستیم در وجه،دوم یا همان سیاست امنیتی به کار برد توجه میگردد که اکثرا در عمل به مشکل می‌خورند و شاهد مدیریتهای غلط و اشتباه،هستیم علت بحران زا بودن اجرا در امنیت بین الملل سیاسی در این پروسه زمان بر هست
محمد ایراندوست ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۸:۱۹
رویکرد پانترکیستی نویسنده بیش از حد عیان بود؛ با آنکه خیلی تلاش کرده بودند که به چشم نیاید. حکومت فاشیستی ترکیه که در تاریخ خود سابقه ی نسل کشی و قوم ستیزی را دارد، اما نویسنده معتقد است عدم ارتباط فرهنگی با چنین حکومتی که هویتش ساخته و پرداخته صد سال گذشته است صرفا یک پارانویای فرهنگی است. یک تحلیل اینگونه به محاق می‌رود. ممنون از سایت ایران دیپلماسی
مریم واحدی ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۲:۴۵
به نظر من در هیچ جای تحلیل، هیچ اشاره‌ای به قومیت، جریان منطقه‌ای یا موضع‌گیری علیه یک گروه مشخص نشده و متن کاملاً در چارچوب مفاهیم تهدیدشناسی و عقلانیت راهبردی قرار گرفته. تمامی مطالب مانند بررسی واقعی‌بودن تهدید، تناسب واکنش، اولویت‌دادن به راه‌حل‌های دیپلماتیک قبل از راه‌حل‌های سخت و ضرورت تعریف خروج برای اقدامات استثنایی، از اصول و قوانین شناخته‌شده در مطالعات امنیتی به خصوص مکتب کپنهاگ و امنیت انتقادی هستند. این‌ها نه تنها بی‌ارتباط با رویکردهای واقع‌گرایانه نیستند در حالی که برای جلوگیری از تورم تهدید مطرح شدند. به نظرم در این مطلب سعی شده برخی از اصول دوباره یادآوری بشه.