وقتی واقعیت و ادراک با هم منطبق نیستند
جنگ مدرن بین موشکها و روایتها
نویسنده: وازگن پطروسیان، هماهنگکننده جنبش مردمی ارمنستان
دیپلماسی ایرانی: در درگیریهای مدرن، عملیات نظامی طبق یک منطق از پیش تعیینشده توسعه مییابند: موشکها، پهپادها، هوانوردی، اما به موازات آنها، واقعیت دیگری شکل میگیرد: جنگ رسانهای و اطلاعاتی، جایی که مبارزه به همان شدت در جریان است. و آنچه در جنگها اتفاق میافتد همیشه با تصویری که در افکار عمومی شکل میگیرد، مطابقت ندارد.
در جنگ جاری بین ایران، ایالات متحده و اسرائیل، این تفاوت آشکارتر است. تصویر ارائه شده در شبکههای اطلاعاتی و رسانهها اغلب منعکسکننده کامل بودن فرایندهای در حال وقوع در میدان نیست. حتی در مواردی که منابع مختلف اثربخشی حملات موشکی ایران علیه آمریکا و اسرائیل را ثبت میکنند، این اطلاعات به طور پراکنده یا به شکلی ملایم به عموم مردم میرسد تا اثربخشی حملات ایران خنثی شود.
این تناقض تصادفی نیست. حوزه اطلاعات مدتهاست که به بخش جداییناپذیر جنگ تبدیل شده است، جایی که مرزهای شکست و پیروزی نه تنها توسط نتایج نظامی، بلکه با شکلگیری ادراک عمومی در مورد آنها تعیین میشود.
رسانهها، که وظیفه اصلی آنها باید ارائه وقایع به طور کامل باشد، شروع به انتخاب، فیلتر یا اصلاح اطلاعات میکنند و واقعیت از فیلترهای چندلایه عبور میکند و به شکلی اصلاحشده به عموم مردم میرسد. با این حال، مسئله فقط در انتخاب اطلاعات نیست. مشکل همچنین در مکانیسمهایی است که ادراک عمومی از طریق آنها شکل میگیرد. در دنیای مدرن، رسانهها، پلتفرمهای تحلیلی و محصولات فرهنگی، از جمله سینما.
آنها، روایتهای بلندمدتی ایجاد میکنند که اغلب تصاویری از «شکستناپذیری» یا «آسیبناپذیری» را تشکیل میدهند و این روایات حتی در حضور حقایق متضاد نیز حفظ میشوند.
بنابراین، شکست واقعی تنها ضرر و زیانی نیست که در میدان نبرد متحمل شدهایم. در سطحی عمیقتر، شکست همچنین زمانی است که جامعه شروع به درک وقایع نه بر اساس آنچه اتفاق افتاده، بلکه بر اساس آنچه توسط رسانهها ارائه شده است، میکند. به همین دلیل است که از ابزارهای مختلفی در محیط اطلاعاتی استفاده میشود: سانسور، تأخیر، تکهتکه کردن اطلاعات یا انتشار فعال ضد خبرر.
در نتیجه یک پارادوکس عجیب شکل میگیرد: واقعیت و ادراک از واقعیت شروع به حرکت در دو جهت مختلف میکنند.
اگر قبلاً پیروزی با کنترل قلمرو یا برتری نظامی سنجیده میشد، امروزه به طور فزایندهای در حوزه ادراک تعیین میشود. تأثیر بر افکار و ارزیابیها به اندازه نتایج به دست آمده در میدان نبرد اهمیت پیدا میکند.
در این منطق، باید استراتژیهایی را که علیه دشمن استفاده میشود نیز در نظر گرفت. هدف قرار دادن و ترور رهبری عالیرتبه، که اغلب یک عملیات برقآسای خاص توصیف میشود، در واقع هدف وسیعتری دارد: ایجاد یک اثر شوک و مختل کردن سیستم حکمرانی. اساس این رویکرد این فرض است که سیستم بر روی ستونهای مشخصی ساخته شده است و حذف یکی از آنها میتواند به فروپاشی کل ساختار منجر شود.
با این حال، این مدل همیشه کار نمیکند. برخی از کشورها، به ویژه ایران، نه بر اساس منطق مکانیکی، بلکه بر اساس منطق ارگانیک عمل میکنند. در چنین سیستمهایی، حذف یک عنصر جداگانه به فروپاشی منجر نمیشود، بلکه برعکس، منابع داخلی را فعال میکند، نیروها را بازتوزیع کرده و مقاومت را افزایش میدهد.
میتوان موقعیتهایی را مشاهده کرد که در شرایط فشار همزمان نظامی و اطلاعاتی، فروپاشی مورد انتظار رخ نمیدهد. در عوض، ادامه اقدامات، تطبیق سیستم و حتی فعالسازی به وجود میآید. این نشان میدهد که در درگیریهای مدرن، استفاده از زور فقط در سطح فیزیکی برای دستیابی به نتیجه مطلوب کافی نیست.
موشکها هم میتوانند به اهداف خود برسند، اما تأثیر آنها تنها زمانی کامل خواهد شد که این واقعیت و تأثیر آنها به آگاهی عمومی نیز برسد.


نظر شما :