تبیین چهار سال منازعه از منظر نظریههای روابط بینالملل
جنگ اوکراین: از معضل امنیت تا بحران هویت
نویسنده: امین مهاجر، کارشناس ارشد علوم سیاسی و تحلیلگر روابط بینالملل
دیپلماسی ایرانی: حمله روسیه به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲ را نمیتوان صرفاً یک تجاوز منطقهای یا بحران مقطعی دانست. این جنگ در تلاقی سه سطح تحلیل شکل گرفت: ساختار آنارشیک نظام بینالملل، منطق داخلی قدرت در روسیه و بحران هویت ژئوپلیتیک در فضای پساشوروی.
چارچوب سهسطحی که در کتاب Man, the State, and War توسط کنت والتز صورتبندی شد، همچنان برای فهم این بحران راهگشاست.
۱. ساختار نظام بینالملل: رقابت بر سر حوزه نفوذ در رئالیسم ساختاری (Structural Realism)، آنارشی نظام جهانی دولتها را به سمت خودیاری سوق میدهد. در قرائت تهاجمی این رویکرد (Offensive Realism) که توسط جان مرشایمر بسط یافته، قدرتهای بزرگ در برابر نفوذ رقیب در پیرامون ژئوپلیتیک خود واکنش سخت نشان میدهند. از نگاه مسکو، روند همگرایی نظامی اوکراین با غرب پس از ۲۰۱۴ شامل آموزش نیروها، انتقال تسلیحات پیشرفته و افزایش همکاریهای دفاعی، ظرفیت بالقوهای ایجاد میکرد که میتوانست موازنه منطقهای را تغییر دهد. مسئله صرفاً عضویت رسمی در ناتو نبود، بلکه تثبیت تدریجی پیوند راهبردی اوکراین با غرب بود. در این چارچوب، جنگ تلاشی برای جلوگیری از تغییر موازنه قدرت در همسایگی نزدیک روسیه بود. این تبیین رفتار را توضیح میدهد، اما آن را توجیه نمیکند.
۲. معضل امنیت و شکست بازدارندگی نظریه معضل امنیت (Security Dilemma) که توسط رابرت جرویس صورتبندی شد، نشان میدهد حتی اقدامات دفاعی میتواند تهدید تلقی شود، فارغ از نیت واقعی طرف مقابل. نزدیکی اوکراین به غرب از دید کییف اقدامی دفاعی بود؛ از دید مسکو اقدامی تهدیدزا. در عین حال، بازدارندگی مستقیم میان روسیه و ناتو برقرار ماند، اما بازدارندگی غیرمستقیم در قبال اوکراین شکست خورد. روسیه برآورد کرد که غرب وارد جنگ مستقیم نخواهد شد و هزینهها قابل مدیریت است. این محاسبه، عنصر کلیدی در تصمیم به حمله بود.
۳. سیاست داخلی و ساختار شخصیمحور قدرت ساختار سیاسی روسیه نیز اهمیت دارد. تمرکز قدرت و محدود بودن سازوکارهای بازخورد انتقادی در نظامی که تصمیمگیری در حلقهای محدود انجام میشود، خطر خطای محاسباتی را افزایش میدهد. برای ولادیمیر پوتین، جلوگیری از تثبیت اوکراین غربگرا علاوه بر پیامدهای امنیتی، معنای نمادین و سیاسی نیز داشت. با این حال، حتی اگر متغیرهای داخلی نقش تسهیلکننده داشته باشند، آنها در غیاب فشار ساختاری کافی به جنگ منتهی نمیشدند.
۴. هویت و روایت تاریخی سازهانگاری (Constructivism) یادآور میشود که تهدیدها صرفاً مادی نیستند. به تعبیر الکساندر ونت، آنارشی آن چیزی است که دولتها از آن میسازند. در گفتمان رسمی کرملین، اوکراین جایگاهی فراتر از یک همسایه عادی دارد و بخشی از روایت تاریخی روسیه تلقی میشود. این بعد هویتی شدت و نمادگرایی جنگ را توضیح میدهد، هرچند علت ساختاری آن نیست.
۵. استدلال روسیه و حدود حقوقی آن روسیه به اصل «امنیت تجزیهناپذیر» در معماری امنیتی اروپا استناد میکند و مدعی است گسترش ناتو امنیت این کشور را کاهش داده است. اما این اصل حق وتو بر انتخاب ائتلافهای دیگر کشورها ایجاد نمیکند و مجوز توسل به زور نیز نیست. مطابق منشور سازمان ملل، استفاده از زور علیه یک دولت مستقل بدون حمله مسلحانه قبلی مشروعیت حقوقی ندارد. تفکیک میان تبیین تحلیلی و داوری حقوقی ضروری است.
جمعبندی: رقابت ساختاری در آستانه گذار در میان رویکردهای نظری، رئالیسم ساختاری توضیح بیشتری در سطح کلان می دهد، زیرا رقابت بر سر حوزه نفوذ و موازنه قدرت پیششرط سایر عوامل بود. با این حال، سیاست داخلی و مؤلفههای هویتی در تعیین زمانبندی و شکل جنگ نقش مکمل داشتند. ساختار، زمینه را فراهم کرد؛ سیاست داخلی، آستانه تصمیم را پایین آورد؛ و هویت، به جنگ معنا داد. این جنگ را نمیتوان بهعنوان پایان قطعی نظم لیبرال توصیف کرد، اما میتوان آن را نشانهای از محدودیتهای آن و بازگشت رقابت قدرتهای بزرگ دانست. اگر سازوکاری برای مدیریت تعارضات امنیتی میان روسیه و غرب شکل نگیرد، جنگ اوکراین ممکن است نه یک بحران گذرا، بلکه نماد ورود نظام بینالملل به دورهای پایدار از رقابت ساختاری باشد.


نظر شما :