سیاست های متناقضی که تفسیرهای گوناگون دارد

نقش پیچیده ترکیه در منطقه و جهان

۱۸ مهر ۱۳۹۹ | ۱۴:۰۰ کد : ۱۹۹۶۰۹۸ نگاه ایرانی خاورمیانه
محسن زاهدی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: در یک نگاه کلی به صحنه منطقه نقش ترکیه و تحرکاتش در منطقه کمی گیج کننده بنظر می رسد، داشتن ارتباط با رژیم صهیونیستی و حملات پر حرارت به امارات برای شروع همین روابط، خرید تجهیزات نظامی از روسیه و مذاکرات مداوم با آن کشور ونیز ایران در عین تداوم حمایت از داعش و دخالت در سوریه، تنش با یونان و اروپا و حفظ روابط قوی با آمریکا از جمله اجزای این نقش ظاهرا متناقض است.
نقش پیچیده ترکیه در منطقه و جهان

نویسنده: محسن زاهدی موحد، کارشناس روابط بین الملل و دیپلمات بازنشسته 

دیپلماسی ایرانی: در یک نگاه کلی به صحنه منطقه نقش ترکیه و تحرکاتش در منطقه کمی گیج کننده بنظر می رسد، داشتن ارتباط با رژیم صهیونیستی و حملات پر حرارت به امارات برای شروع همین روابط، خرید تجهیزات نظامی از روسیه و مذاکرات مداوم با آن کشور ونیز ایران در عین تداوم حمایت از داعش و دخالت در سوریه، تنش با یونان و اروپا و حفظ روابط قوی با آمریکا از جمله اجزای این نقش ظاهرا متناقض است. اما برای درک نقش کنونی ترکیه در منطقه اشاره به نکاتی از سوابق و زمینه روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه و البته شخص اردوغان ضروری بنظر میرسد.

نخست آنکه بنا بر سوابق تاریخی نیم قرن اخیر قدرت گرفتن وتداوم قدرت اردوغان و حزب عدالت نمی‌توانست بدون چراغ سبز آمریکا و نظامیان یکپارچه وفادارش از درون ترکیه شکل بگیرد. کودتاهای پی درپی که پیش از روی کار آمدن اردوغان و ازجمله دولت اسلامگرای اربکان صورت گرفت نشانه مهمی در این مورد است که با رویکار آمدن حزب عدالت نخست بتدریج و سپس کاملا شاهد محو ظاهری دخالت نظامیان در سیاست هستیم که این روند نمی‌توانست بدون چراغ سبز آمریکا و موافقت نظامیان پیش رود. در حقیقت می‌توان گفت روند آرام شکل گیری و تثبیت دولت اردوغان و دوستانش در عدالت و توسعه نمی‌توانست بدون توافق آمریکا و نیروهای داخلی وابسته به آمریکا واز جمله نظامیان شکل گیرد و اگرچه در آغاز این روند آمریکا ناچار به دادن هشدار به نظامیان برای تداوم دولت حزب بود، اکنون اما بنظر  میرسد که اطمینان و اعتماد آمریکا به اردوغان به آن حد رسیده است که تا حدود زیادی اختیاراتش را حتی در زمینه نظامی گسترش دهد، (خصوصا پس از وقایعی که کودتا خوانده شد).

اما این روند چرا وچگونه شکل گرفت؟

باید توجه داشت که ترکیه در دهه های آخر قرن بیستم بر بستری متلاطم و بشدت ناپایدار چه از لحاظ داخلی وچه خارجی بسر می‌برد. از جنبه داخلی صحنه پر آشوب احزاب و دخالت پیاپی نظامیان در سیاست و دولت و از جنبه خارجی تاثیرات انقلاب ایران و نیز نقش تعریف نشده ترکیه پس از جنگ سرد، صحنه سیاست این کشور را بشدت متزلزل ساخته بود. اما از سوی دیگر آمریکا با خلاء موجود در منطقه پس از تغییر شرایط ایران از متحد به دشمن و نیز فروپاشی شوروی، بشدت نیازمند بازتعریف نقش ترکیه و تبدیل آن به وزنه ای مهم برای سیاست‌های جدید منطقه ای بود. برای اینکار بازتعریف صحنه داخلی ترکیه و نقش منطقه ای و جهانی آن ضروری بود. آمریکا به دولتی نیاز داشت که بتواند بر عواطف و احساسات برانگیخته مذهبی در جامعه ترکیه حکومت کند و در عین حال همبستگی کامل سیاست‌های خود با آمریکا را حفظ کند. شاید روی کار آمدن دولت اربکان در سایه قدرت نظامیان نیز تست مهمی در همین زمینه بود که اگرچه به موفقیت نرسید، اما زمینه تداوم این سیاست با همراهی شاگردانی چون اردوغان و داووداوغلو فراهم شد. در حقیقت دولت جدید نتیجه فهم مشترک آمریکا و نیروهای بر آمده از اسلامگرایان برای بازتعریف نقش دولت ترکیه در داخل کشور و در منطقه بود و بنظر میرسد اساس این توافق پذیرش اصول مبنایی سکولاریسم از سوی دولت جدید و پذیرش نوعی جدید از اسلامگرایی از سوی آمریکا بود. 

ترکیه در سایه این توافق توانست به ثباتی نسبی و رشد اقتصادی در قرن بیست ویک دست یابد اما بنظر میرسد که آنچه امریکا بدست آورد و همچنان بدست می‌آورد بسیار فراتر از تصورات اولیه است.

آمریکا با تثبیت قرائت جدید از اسلام در ترکیه توانست اولا صحنه متزلزل داخلی ترکیه را تثبت کرده و حول مفهوم جدیدی (نئو عثمانی) که برای آمریکا نیز فعلا بی ضرر است گرد آورد و بدون اینکه نیازی به دخالت‌های پیاپی نظامیان (و پذیرش ریسک آن) باشد، همراهی دولت ترکیه (با حمایت نسبی داخلی) را در سیاست‌های منطقه ای خود بدست آورد. حمایتی که خصوصا  با سیاستهای دودهه اخیر آمریکا در منطقه کاملا مورد نیاز آن کشور بود. آمریکایی‌ها با این روند نه تنها از سقوط یکی از متحدین خود در گرداب مسائل داخلی جلوگیری کردند، بلکه ان را به یکی از مهمترین اهرمهای خود در سیاست‌های منطقه ای و جهانی تبدیل کردند. توجه داشته باشید که نقش ترکیه در ایجاد وحمایت داعش، دخالت در شمال عراق و نیز سوریه و نقش آن کشور در جنگ داخلی سوریه ونیز نقش کنونی در لیبی، نقش‌هایی غیر قابل جایگزینی و بسیار حیاتی برای آمریکا بوده وهست.

آمریکا به موازات سیاست منطقه ای خود برای ایجاد آشوب در منطقه و ایجاد بیثباتی در خاورمیانه (با کمترین حضور مستقیم)، از اهرم ترکیه بخوبی وبشکل کامل در این جهت استفاده کرده و می‌کند.

اهرم ترکیه علاوه بر بازی منطقه ای برای امریکا فرصتی بزرگ نیز در صحنه جهانی محسوب می‌شود، ترکیه بتدریج نقش مهمی در فشار بر اروپا ایفا می‌کند، نقشی که برای مهار و حفظ همجهتی اروپا با آمریکا (در کنار اهرمهای دیگر آمریکا) بسیار مفید بنظر میرسد. در مورد روابط آمریکا و اروپا تحلیلی مستقل مورد نیاز است اما بشکل اجمالی اروپا اکنون ماهیتی یکپارچه ندارد و اگرچه قدرت‌های بزرگ آن کم وبیش با سیاست‌های آمریکا همراهی می‌کنند ولی بنظر میرسد برای حفظ و تقویت این همراهی کمابیش نیاز به فشارهایی از سوی آمریکا وجود دارد که ترکیه اکنون نقش مهمی در این فشارها و به اصطلاح عامیانه  «تنظیم باد اروپا» دارد. شاخ وشانه کشیدن اخیر اردوغان برای فرانسه و اتحادیه اروپا رادر همین چهارچوب می‌توان ارزیابی کرد. 

اگرچه حضور فیزیکی موثر اتباع ترک در اروپا ومخصوصا آلمان در کنار سیاست خارجی تندروانه ترکیه در مدیترانه امکان فشار برای ترکیه فراهم می‌کند اما یقینا این فشار بی‌مهابا بدون حمایت آمریکا ممکن نبوده و نیست و در این مورد کافی است نگاهی به مواضع چند سال پیش همین دولت در قبال اتحادیه اروپا داشته باشیم.

در مورد اسرائیل نیز شعارها و تبلیغات دولت اردوغان با واقعیت‌های صحنه تفاوتی اساسی دارد. در حالی که رفتار منطقه ای دولت ترکیه خصوصا در سوریه و عراق کاملا در جهت منافع اسرائیل است، جز چند حرکت تبلیغاتی کم اثر، نشانه ای از تغییر در مناسبات پنهان و آشکار ترکیه با رژیم صهیونیستی دیده نمی‌شود واز سوی اسرائیل نیز هیچ نشانه مهمی از نارضایتی از رفتارهای منطقه ای وجهانی دولت ترکیه و یا تلاشی برای اخلال در اقدامات آن کشور مشاهده نمی‌کنیم.

در مورد روسیه نیز ترکیه نقشی را بعهده گرفته است که آمریکا خود امکان انجام آنرا نداشت و شاید مهمترین آن ارزیابی و تست میزان فشار بر روسیه در مقاطع مختلف از جمله سرنگونی هواپیمای نظامی روسی بود که در این زمینه ترکیه ریسک قابل ملاحظه ای را تحمل کرد. آمریکا در صحنه پیچیده منطقه و خصوصا صحنه سوریه و عراق نیاز به ارزیابی و تست مداوم رفتار روسیه و ایران داشته و دارد بدون آنکه خطر و ریسک درگیری مستقیم را قبول کند، بنظر میرسد این مهم را ترکیه بعهده گرفته که هم قدرت مانور بیشتری (برای اجتناب از درگیری بزرگ) دارد و هم در صورت لزوم امکان عقب نشینی دارد که هزینه آن بر آمریکا بار نمی‌شود. روشن است که قبول ریسک چنین اقداماتی خود دلیل محکمی از هماهنگی سطح بالا با آمریکا دارد و سکوت تایید آمیز آمریکا در قبال رفتار ترکیه (بعنوان عضو مهم ناتو) نیز دلیل دیگری بر این هماهنگی است. البته روشن است که دولت ترکیه برای ایفای نقش مهم خود نیاز به ژست همکاری و رقابت با روسیه و ایران داشته که این هر دوژست در قالب مذاکرات دوره ای سه کشور حفظ می‌شود، در عین آنکه رفتار عملی ریسک آمیز ترکیه در شمال سوریه و عراق نیز به نفع امریکا جریان دارد.

اگر چه اردوغان سعی داشته و دارد تا رفتار خود در سوریه ونیز عراق را متاثر از تصمیم مستقل و منافع ملی ترکیه تعریف کند اما چه کسی باور می‌کند که رفتار فاجعه آمیز ترکیه خصوصا در سوریه با منافع ملی دراز مدت ترکیه در منطقه همخوانی دارد، گذشته از مشکلاتی که حضور میلیونها مهاجر (از جمله عوامل داعش و تندروان سنی) در ترکیه ایجاد کرده ونیز مرزهای ناامن و پرتنشی که ترکیه در سراسر جنوب از عراق وسوریه برای خود ساخته، ایجاد درگیری مداوم و ریشه دار با اکراد عراق و سوریه چه تاثیری بر منافع ملی دراز مدت کشوری دارد که بزرگترین اقلیت قومی کرد را با سابقه سالها مبارزه با دولت مرکزی دارد؟

آیا می‌توان گفت این از جهل و ندانم کاری است؟ خیر اردوغان نشان داده که از هوش و جسارت کافی برخوردار است، پس تنها می‌توان این نظر را پذیرفت که اردوغان در بازی منطقه ای وجهانی چاره ای جز ایفای این نقش ندارد چون بدون حمایت آمریکا امکان بازیگری فعال را ندارد.

همانگونه که ذکر شد در اروپا نیز ترکیه همان نقش را ایفا می‌کند به اضافه اینکه برای حفظ و تقویت موضع داخلی خود کمی چاشنی جسارت را بر آن می‌افزاید که مورد یونان و قبرس بعنوان دیوارهای کوتاه اروپا قابل توجه می‌باشند. 

این نقش متمم نقش جایگزینی است که آمریکا برای ترکیه بعنوان دولت مسلمان سکولار در مقابل نقش یک دولت انقلابی مسلمان تعریف کرده است.

باید اذعان کرد که رهبری حزب عدالت و شخص اردوغان توانسته است در دهه اخیر حداقل در میان مسلمانان سنی داخل ترکیه(وبعضی کشورهای عمدتا ترک زبان) اقناعی نسبی در مورد رفتار مستقل و بازگشت به بعضی از ارکان قدرت عثمانی را تداعی کند و رفتار تبلیغاتی ترکیه در قبال اروپا و خصوصا یونان وقبرس همچنین می‌تواند به عنوان مکمل این نقش هم بهره برداری شود. ترکیه اردوغان با این روش  همچنین سعی در ایجاد نقش جایگزین ایران در کشورهای سنی مذهب را داشته و دارد، اگرچه ایفای این نقش بدلیل چالش مهم تاریخی (تسلط عثمانی بر اعراب) ونیز ترس آمریکا از قدرت گرفتن خارج از کنترل ترکیه، اجازه گسترش در جهان عرب را نیافته و نخواهد یافت.

البته تذکر چند مورد ضروری است.

اول آنکه ناچار بودن ترکیه در ایفای کلی نقش مذکور نافی تلاش رهبران باهوش آن کشور برای یافتن راه‌هایی برای اقتدار بیشتر و یافتن منافع بزرگتر نیست، رهبران ترکیه ثابت کرده اند که از فرصت‌ها بخوبی استفاده می‌کنند و کادر رهبری آن کشور نیز علیرغم شکافهای سنوات اخیر همچنان انسجام لازم را برای طراحی دارد. بنظر میرسد که رهبران ترکیه اگرچه با وجود نفوذ بلامنازع آمریکا در ارکان قدرت (خصوصا نظامی) آن کشور چاره ای جز ایفای نقش ذکر شده نداشته اند ولی همچنان گوشه چشمی به آن دارند که در شرایط غیر قابل پیش بینی و درصورت تغییر ناگهانی و پیش بینی نشده معادلات جهانی به ایفای نقشی مستقل تر و بازگشت بیشتر به ارکان قدرت عثمانی بپردازند در این مورد جسارت کافی را دارند.

نکته بعدی اینکه باتوجه به آنچه گفته شد تعامل با ترکیه در عین هوشیاری نسبت به اهداف و توانایی‌های آن کشور و یافتن راه‌هایی برای کاهش امکان برخورد و نیز استفاده از زوایایی از رفتار آن کشور که میتواند برای ایران مفید تلقی شود ضروری است و باید متذکر شد که در صحنه پیچیده منطقه و جهان و رفتار پیچیده بازیگرانی چون ترکیه تعامل هوشمند تنها راهکار است، تعاملی که موضوع رقابت تاریخی و شرایط جدید را کاملا مورد توجه قرار دهد.

«نکته دیگر آنکه نحوه نگاه آمریکا به ترکیه و نقش آن کشور در منطقه نشان از بهره برداری کوتاه و میان مدت از آن کشور و بی توجهی به آینده بلند مدت ان دارد که این خود می‌تواند نشانه ای از بحران در سیاست خارجی آمریکا و پذیرش افول قدرتش در صحنه جهانی و منطقه باشد و بنظر میرسد رهبران ترکیه نیز با توجه به شناختی که از سازوکارهای غرب و آمریکا (در طول سنوات متمادی همکاری) یافته اند به آشفتگی منطقه و جهان در دهه های اینده و افول چاره ناپذیر غرب و آمریکا در معادلات قدرت جهانی، آگاهی بیشتری یافته و اگرچه خود را ناچار به تداوم راه فعلی می‌دانند اما همانگونه که ذکر شد در پی استفاده از فرصت در بحبوحه جایگزینی قدرت‌ها می‌باشند که این نیز  خود قابل بررسی و تعامل است.

کلید واژه ها: ترکیه ایران و ترکیه سوریه لیبی دریای مدیترانه روابط ترکیه و اروپا ترکیه و آذربایجان خاورمیانه ترکیه و اعراب


( ۱۵ )

نظر شما :

افخمی ۱۸ مهر ۱۳۹۹ | ۱۶:۳۱
یگانه تحلیل درست از سیاست مستقر در ترکیه در بین هزاران تحلیل غلطی که در دو دهه اخیر توسط ناکارشناس ها منتشر شده است،احسنت. از کشوری که ناموسش را که همان خاکش باشد را در اختیار آمریکا وصیهونیسم جهانی گذاشته باید حساب شده برخورد کرد.عین این بازی را تقریبا در همسایگی شرقی ما در پاکستان نیز راه انداخته که اگر چه کاملا موفقیت آمیز نبود ولی برای آمریکا بسیار مفید بوده و است.
حسام ۱۸ مهر ۱۳۹۹ | ۱۷:۱۸
تحلیل زیبا و متفاوتی بود. به شخصه استفاده کردم از این تحلیل
ناشناس ۱۸ مهر ۱۳۹۹ | ۱۷:۵۹
کاش نویسنده در مورد آتش بازی جدید اردوغان در قفقاز هم نظر میداد. آیا تصمیم خودش بوده، یا دیکته شده از آمریکاست؟
علی ۱۸ مهر ۱۳۹۹ | ۱۸:۲۸
مقاله مفیدی بود ترکیه گرگی در پوست گوسفند پشمش و پوشش همان اسلام حنفی عکس با مسما گذاشتید
احمد ۱۸ مهر ۱۳۹۹ | ۱۹:۴۶
معروف است با همه چیز می شود ژست گرفت و بازی کرد ولی اقتصاد را نه. چون مستقیما معیشت را نشانه می رود. آمریکا در یک جنگ ارزی بزرگ, ارزش پول ملی ترکیه را نابود کرد ان هم چند ماهه! این قابل توجیه نیست. یا در مورد بازیچه بودن ترکیه اغراق شده و پاراگراف آخر پر رنگ تر است.
محمد ۱۸ مهر ۱۳۹۹ | ۲۰:۲۵
عالی و متفاوت
خسرو ۱۸ مهر ۱۳۹۹ | ۲۰:۳۶
تحلیل اشتباهی بود زیرا فرض اولیه آن این بود که همه چیز دست امریکاست ، ترکیه و ایران و مصر و پاکستان و اندونزی و برزیل و ...کشورهای با قدرت متوسط هستند ، امریکا یا روسیه یا چین و...نمی توانند بر تمام ارکان سیاست و اقتصاد وقدرت این کشورها مسلط باشند ، یک دیپلمات بازنشسته باید دنیا را و روابط بین الملل را خیلی بهتر می شناخت ، آسیب تحلیل های سیاسی ایرانی ، دخیل کردن چاشنی نفرت از ترکیه و پاکستان در نوشته ها می باشد که از این نوشته نیز آن استنباط می شود یکصد سال پیش بعد از پیروزی ترکیه در جنگهای استقلال برکلوپ صلیبی ، مردم به مصطفی کمال پیشنهاد میدهند که سلطان شود ولی او با اصرار جمهوری می خواهد و در همان فاصله زمانی نزدیک ، رضاخان که با شعار جمهوری و دینمداری به قدرت رسیده بود شاه شد و با پسرش ایران را هفتاد سال عقب نگه داشتند و اکنون بعد از صد سال اردوغان به برکت جمهوریت در ترکیه حاکم شده است ومردم ترکیه از وجود مردم سالاری سود می برند ، تحلیل های واقعی و علمی می تواند در روشنگری و کشف خطاهایمان یاریگر باشد
حکمت ۱۹ مهر ۱۳۹۹ | ۱۰:۳۷
با تشکر از تحلیل ارایه شده که منطبق بر منطق و واقعیت های میدانی است یک نکته ظاهرا مغفول مانده و آن اینکه ترکیه گرچه بازیگری توانمند در نقش هایی که توسط آمریکا برای آن در نظر گرفته شده به ایفای نقش می پردازد و دولت مردان آن طوری بازی را پیش می بردند که به واقعیت های منطقه و جهان نزدیک تر باشد و از همین روست که ترکیه بی محابا مواضع گاه متضاد با منافع ملی خود می گیردند و ما شاهد انواع اظهار نظرهای متفاوت و شتاب زده در رابطه با حوادث منطقه و جهان توسط ترکیه هستیم که همین دامن زدن به این نوع رفتارها دقیقا منافع آمریکا را از دو جهت تامین می کند از یک سو همانطور که نگارنده مقاله بیان کرده اند تقابل مستقیم آمریکا را با قدرت های جهانی و منطقه ای نظیر اروپا ، روسیه و ایران و... با این سیاست کاهش داده اند و بخشی عمده ای از هزینه روانی و سیاسی آنرا به ترکیه تحمیل کرد و از سویی دیگر برنامه آمریکا علیه ترکیه یک برنامه بر اساس و مولفه منفعت استراتژیک ، خود تخریبی استراتژیک هست یعنی آمریکا منافع خود را از ترکیه می برد و در عین حال زمانی که ترکیه در پازل آمریکا، اسراییل بازی میکند همزمان بدلیل ایفای نقش در چند جبهه منطقه ای و جهانی ثبات سیاسی بخصوص اقتصادی را خود را تخریب میکند یعنی همان self-destructive یا خود تخریبی را پیش می برد. تجربه یک دهه اخیر بخوبی نشان داده هز زمانی که ترکیه به دستور و پشتوانه آمریکا اقدامی یا موضعی را در صحنه منطقه ای و بین المللی گرفته اوضاع سیاسی و بخصوص اقتصادی خودش ضربه خورده نمودار ارزش لیر ترکیه از ۲۰۱۰ را تا امروز مشاهده کنید تنها یک گواه این ماجراست. آنچه آمریکا با ترکیه می کند همانند کاری ایست که اسکیموها برای شکار گرگ بکار میبرند آنها تیغه های تیز آغشته بخون حیوان شکار شده را درون قالب یخی قرار میدهند و روی قالب یخ خون تازه حیوان می پاشند گرگ بیچاره به طمع خون به قالب یخ نزدیک میشود و وقتی با زبان خود شروع به لیسیدن یخ می کند بر اثر حرارت زبان گرگ یخ شروع به آب شدن می کند و زبان گرگ بر اثر لیسدن یخ بی حس میشود و وقتی به تیغه های بران و تیز برخورد میکند شروع به خونریزی شدید می کند و چشم گرگ وقتی بی آنکه متوجه شود خون خودش است آنقدر با حرص و ولع خاصی به خون خود لیس می زند که بر اثر شدت خونریزی جان خود را از دست میدهد. ترکیه می پندارد با چراغ سبز و پشتیبانی آمریکا می تواند منافع خودش را پیش ببرد و در بزنگاهی تاریخی ناشی از خلا قدرت آمریکا به منافع آمریکا پشت کند غافل از آنکه حتی در صورت بروز چنین شرایطی سئوال اصلی این است آیا ترکیه توانی برایش باقی می ماند که به اهداف خودش دست یابد؟
علی ۲۰ مهر ۱۳۹۹ | ۱۸:۴۳
حکمت جان چانی باشی ، شما چرا از دلار 31000 تومنی و ریزش ارزش آن از سال 2010 ، 1390 در کشور خودت حرف نمی زنی و جالب است که منتظر اتفاقهای محال وبدبرای اقتصاد ترکیه هستی؟نویسنده محترم هم از دید خود وبا توجه به ماهیت سیاسی کشورهای جهان سوم مانند ایران که برایشان نقش تعریف شده است به موضوع نگاه کرده است در حالی که ترکیه از کشورهای جهان سوم فاصله گرفته است وشما چه بخواهید وچه نخواهید این وضعیت حاکم است . ایشان با توجه به کهولت سنش مواضعش قابل درک است ولی از حکمت خان این انتظار نمی رود .
saeed ۲۴ مهر ۱۳۹۹ | ۰۸:۳۰
تحلیل بسیار منطقی و صحیح که آموزنده است....فقط توصیه بنده به کامنتهای بالا این است که قدری از فضای احساسی در این سایت فاصله بگیرند این گونه تحلیل ها حاصل کارشناسی افراد خبره سیاسی است و فهم آنها نیز نیاز به داشتن دید سیاسی دارد نتیجه گیری قومیتی احساسی صحیح نیست...
ایرانی ۲۵ مهر ۱۳۹۹ | ۱۲:۰۴
به اقایی با اسم علی شما ترکیه ایی هستین ؟ اگر بله تو کشور من ایران چکار میکنید برید تو انتالیای فاصله گرفته از جهان سوم زندگی کنید اینطور که بهتره برادر من دیگه هم حرص نمیخورین و البته ما هم بهتون خائن نمیگیم