پایه سه اعتراض

«مظلومیت منطق عاشورا» و «غلبه منطق مظلومیت»

۱۹ شهریور ۱۳۹۸ | ۰۹:۰۰ کد : ۱۹۸۶۰۶۹ اخبار اصلی خاورمیانه
محمد فاضلی در یادداشتی می‌نویسد: اگر آب را از حسین بن علی دریغ نکرده و سر بریده‌اش را بر نیزه نکرده بودند، اگر خاندانش را به اسارت نبرده و خیمه‌هایش را آتش نزده و بر بدن‌هایش اسب نتاخته بودند، چیزی از عظمت حادثه کربلا کم نمی‌شد. 
«مظلومیت منطق عاشورا» و «غلبه منطق مظلومیت»

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

دیپلماسی ایرانی: حادثه عاشورا پایه و اساسی دارد که «منطق عاشورا» و کنش امام حسین (ع) و یارانش را می‌سازد.

پایه اول، اعتراض به بی‌عدالتی سیاسی است. فقدان عدالت در دسترسی به قدرت و نادیده گرفتن حق مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خود که در اعتراض امام حسین (ع) به جانشینی یزید به جای معاویه بر خلاف سنت بیعت و معاهده با امام حسن (ع) تجلی می‌کند.

پایه دوم، نادیده گرفتن حق مردم در برخورداری مادی عادلانه از کیفیت زندگی است و اعتراض به بی‌عدالتی اقتصادی را شامل می‌شود.

پایه سوم اعتراض به بی‌عدالتی فرهنگی و محروم کردن مردم از حق تولید سخن و گفتار، و آزادی در بهره‌مندی از اندیشه‌ها و سخن‌های متفاوت و متکثر است.

اعتراض به دستگاه سیاسی حکومتی است که به انبوه امکانات سخن‌سازی دسترسی دارد، حدیث را به دلخواه خود تفسیر و جعل می‌کند، گفتار دینی را در خدمت حکومت قرار می‌دهد، و در همان حال مخالفانش را از سخن گفتن باز داشته و عرصه را بر آنان تنگ می‌کند. 

تصور می‌کنم  «منطق عاشورا»، اعتراض به هر سه صورت بی‌عدالتی است.

حادثه دست بر قضا بر بستر تاریخی و جغرافیایی خاصی رخ می‌دهد و همین امر اجازه می‌دهد تا رخدادها و روایت‌هایی به اصل ماجرا ضمیمه شوند.

عاشورا در بستر فرهنگ قبیله‌ای عراق رخ می‌دهد که در آن ظاهراً بریدن سرها و بر سر نیزه کردن ریشه دیرینه دارد (شاید از ناآگاهی من است، اما در تاریخ جنگ‌های پیامبر در حجاز و شبه‌جزیره عربستان، چیزی درباره سر بریدن به شکل حادثه کربلا نخوانده‌ام.) 

ماجرای بستن آب در جنگ‌ها سابقه طولانی دارد؛ خواه مناقشه‌ای بر سر آب در جنگ صفین میان امام علی (ع) و معاویه باشد یا در جنگ‌های مدرن امروزی کنترل منابع آبی مهم به حساب آید. 

جنگ پدیده‌ای خشونت‌بار است که روایت آن، خواه در ظهر عاشورا باشد یا روایتی از جنگ‌های مدرن، تلخ و تأثربرانگیز است. 

قربانیان در جنگ همواره تصویری از مظلومیت هستند. قربانیان کشتار مسلمانان در میانمار، قربانیان داعش در سوریه و عراق، قربانیان کشتارهای آمریکا در ویتنام و کشتگان جنگ داخلی در رواندا در آفریقا مثل همه قربانیان خشونت در سراسر جهان، چهره‌ای مظلوم دارند.

حادثه عاشورا به دلیل ترکیب فرهنگ عراقی، ماجرای آب، خشونت روایت‌شده و قداست امام حسین (ع) برای شیعیان، ظرفیت عظیمی برای شکل دادن به «منطق مظلومیت» دارد. مسأله از جایی شروع می‌شود که این «منطق مظلومیت» در حادثه عاشورا به «مظلومیت منطق عاشورا» و به حاشیه رفتن محوریت عدالت در حادثه می‌انجامد و حاشیه تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی بر متن فراتاریخی عاشورا غلبه می‌کند.

اعتراض به بی‌عدالتی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی همان «منطق عاشورا» و متن است، که فراتاریخی است، به هیچ زمانی تعلق ندارد و هر زمانی از تاریخ و در هر جغرافیا و فرهنگی پذیرفتنی و مشروع است. این متن به تدریج در فرایند تاریخی، مظلومانه تحت فشار «منطق مظلومیت» امام حسین (ع) و یارانش قرار می‌گیرد. 

آب، کم‌تعداد بودن یاران امام و مظلومیت، روایت خشونت و هر چیزی از این دست به مرکز صحنه روایت تاریخی عاشورا بدل شده و مظلومیت محور صحنه عاشورا می‌شود. «منطق مظلومیت» غلبه کرده و «منطق عاشورا» مظلومانه به حاشیه می‌رود. اگر آب را از حسین بن علی دریغ نکرده و سر بریده‌اش را بر نیزه نکرده بودند، اگر خاندانش را به اسارت نبرده و خیمه‌هایش را آتش نزده و بر بدن‌هایش اسب نتاخته بودند، چیزی از عظمت حادثه کربلا کم نمی‌شد. 

آیا زینب (س)، خواهرش، در وصف عاشورا به عبیداله زیاد نمی‌گفت «من جز زیبایی ندیدم.» آن زیبایی که زینب دیده بود از جنس خشونت، بی‌آبی یا بر سر نیزه شدن سرها نبود. 

جزئیات تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی حادثه کربلا، قوام احساسی و عاطفی آن‌را افزوده‌اند و ماندگاریش را تقویت کرده‌اند؛ اما بزرگی حادثه در تشنه‌لب شهید شدن امام حسین (ع) یا فاسق بودن دشمن او نیست. 

عاشورا عظمتش را از «منطق مظلومیت» نمی‌گیرد (اگرچه ماندگاری و پیوندش با قلب‌های توده از این مظلومیت تأثیر می‌پذیرد)، اعتراض به بی‌عدالتی در مرکز گفتمان و منطق عاشوراست. 

خطر نهفته در عزاداری‌های امروز، فراموشی محوریت عدالت همه‌جانبه در حادثه عاشورا، غلبه «منطق مظلومیت» و مظلومانه به حاشیه رفتن «منطق عاشورا»ست.

کلید واژه ها: کربلاحادثه کربلاامام حسین (ع)عاشوراعدالت


نظر شما :

ﻓﺪﻭﻱ ۲۲ شهریور ۱۳۹۸ | ۰۸:۲۹
ﻧﻮﻳﺴﻨﺪه ی ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺷﺎﻳﺪ ﺳﻬﻮا ﺗﻼﺵ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ اﻧﻮاﻉ ﺟﻨﺎﻳﺘﻬﺎ ی رخ ﺩاﺩﻩ ﺩﺭ ﻛﺮﺑﻼ ﺭا ﻋﺎﺩﻱ و ﻓﺮﻡ ﻣﺘﺪاﻭﻝ ﺩﺭ ﺟﻨﮕﻬﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ . اﻳﺸﺎﻥ ﺗﻼﺵ ﺩاﺭﻧﺪ ﺑﻌﺪ ﻋﺪاﻟﺖ ﺭا ﺑﺮ ﺑﻌﺪ ﻇﻠﻢ ﺩﺭ ﻣﺎﺟﺮاﻱ ﻛﺮﺑﻼ ﺑﺮﺗﺮﻱ ﺑﺒﺨﺸﻨﺪ. ﺑﺎ ﺧﻮاﻧﺪﻥ اﻳﻦ ﻣﻂﻟﺐ اﻳﻨﮕﻮﻧﻪ اﺳﺘﻨﺒﺎﻁ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﻟﺸﻜﺮ ﻛﻮﻓﻴﺎﻥ ﻓﻘﻄ ﺟﻨﮕﻴﺪه و ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﺮﺩﻩ ﻣﺘﺪاﻭﻝ و ﻋﺎﺩﻱ ﺑﻮﺩﻩ و ﻣﻘﺼﺮ ﻓﺮﺩﻱ ﺩﺭ ﺷﺎﻡ اﺳﺖ. اﺯ ﻣﺘﻦ اﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﺮ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ ﻛﻪ اﻣﺎ ﺣﺴﻴﻦ ﺩﻏﺪﻏﻪ ی ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺩاﺷﺘﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﻋﺪﻩ اﻱ ﻋﻨﻭاﻥ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ( ﺩﻋﻮاﻱ ﺩﻭ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻗﺪﺭﺕ ) ﺩﺭ ﮔﻔﺘاﺭ ﺑﻪ ﺳﻪ ﭘﺎﻳﻪ اﺷﺎﺭﻩ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ﭘﺎﻳﻪ ی ﺳﻴﺎﺳﻲ و ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺣﻖ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ. ﺧﺐ اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻻاﻗﻞ در ﻛﺮﺑﻼ ﺭﺩ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﭼﺮا ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﻲ ﺑﺮ ﺣﺴﻴﻦ ﺗﻴﻎ ﻛﺸﻴﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺮاﻱ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺑﻪ اﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ و اﺯ ﻗﻀﺎ ﺿﻌﻒ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻛﻮﻓﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻨﺎﺳﺒﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺣﻜﻮﻣت ﺭا ﺑﻪ ﺁﻝ ﻋﻠﻲ ﺑﺴﭙﺎﺭﻧﺪ اﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻟﺤﻆﻪ ﺑﻪ ﺯﻳﺮ ﺑﻴﺮﻕ اﺑﻦ ﺯﻳﺎﺩ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻳﻌﻨﻲ اﻭ ﺭا اﻧﺘﺨﺎب ﻛﺮﺩﻧﺪ ﭘﺲ ﻻاﻗﻞ ﺩﺭ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻛﺮﺑﻼ ﻋﺪاﻟﺖ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺷﺖ. اﻣا ﭘﺎﻳﻪ ی ﺩﻭﻡ ﻋﺪاﻟﺖ اﻗﺘﺼﺎﺩﻱ , اﮔﺮ اﻳﻦ ﺭا ﺑﭙﺬﻳﺮﻳﻢ ﭘﺲ ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺒﻮﻝ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ اﻣﺎ ﺣﺴﻴﻦ ﻳﻚ ﺷﻮﺭﺷﻲ ﺑﺮ ﺿﺪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ اﺯ ﻭﺿﻊ اﻗﺘﺼﺎﺭﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﻠﻪ ﺩاﺷﺖ . ﻫﺮ ﭼﻨﺪ اﻳﻦ ﮔﻠﻪ ﺭا ﻫﻤﻮاﺭﻩ ﺩاﺷﺘﻦ اﻣﺎ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﻣﺮﺩﻡ ﻛﻮﻓﻪ ﺑﻪ اﻭ ﺑﺮاﻱ ﺣﻜوﻤﺖ ﻧﺎﻣﻪ ﻧﻨﻮﺷﺘﻨﺪ اﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻋﺮاﻕ ﺣﺮﻛﺖ ﻧﻜﺮﺩ و ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﻫﻴﭻ ﺯﻣﺎﻧﻲ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭا ﻫﻢ ﻧﻤﻲ ﻛﺮﺩﻧﺪ اﮔﺮ ﺑﻌﺪ اﺯ ﻧﺎﻣﻪ ی ﻛﻮﻓﻴﺎﻥ اﻣﺎ ﺣﺴﻴن اﺯ ﺭﻓﺘﻦ اﻣﺘﻨﺎﻉ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﻣﻲ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺣﺎﻻ ﻛﻪ ﺷﺮاﻳﻄ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﻮﺩ اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﭘﺸﺖ ﭘﺎ ﺯﺩ. و اﻣﺎ ﭘﺎﻳﻪ ی ﺳﻮﻡ. ﻛﺪاﻡ ﺁﺩﻡ ﻋﺎﻗﻠﻲ ﺯﻥ و ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭﺯاﺭ ﻣﻲ ﺑﺮﺩ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺑﻲ ﻋﺪاﻟﺘﻲ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ اﻋﺘﺮاﺽ ﻛﻨﺪ. ﭼﺮا اﻣﺎ ﺣﺴﻴﻦ اﻳﻦ اﻋﺘﺮاﺽ ﺭا ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﺳﺨﻨﺮاﻧﻲ ﺩﺭ ﻣﺪﻳﻨﻪ ﻳﺎ ﻣﻜﻪ اﻧﺠﺎﻡ ﻧﺪاﺩﻧﺪ. اﮔﺮ ﻗﺮاﺭ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻨﺪ ﺁﻳﺎ ﻣﺪﻳﻨﻪ و ﻣﻜﻪ ﺑﺮاﻱ اﻳﻦ ﻣﻨﻆﻮﺭ ﻣﻨﺎﺳﺒﺘﺮ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ. ﻗﻂﻌﺎ اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﻧﻴﺰ ﻗﺎﻳﻞ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺳﻪ ﭘﺎﻳﻪ اﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﺘﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ اﻣﺎ ﺗﺤﺖ ﻫﻴﭻ ﺷﺮاﻳﻄ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻭﺭان ﺿﻤﻴﻨﻪ ﺑﺮاﻱ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺳﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪاﺷﺖ. ﺣﺎﻝ اﮔﺮ ﺩﺭ ﻧﻘﻞ ﺣﺎﺩﺛﻪ ی ﻛﺮﺑﻼ ﻣﻆﻠﻮﻣﻴﺖ ﻛﻤﺘﺮ و ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻋﺪاﻟﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﭘﺮﺩاﺧﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﺪ, ﺁﻳﺎ ﺗﺎ اﻻﻥ اﺛﺮﻱ اﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ی ﻛﺮﺑﻼ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺑﺸﺮ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﺎﻧﺪه ﺑﻮﺩ . ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﻣﺎ ﺣﺴﻴﻦ ﺑﻪ ﺣﺮ ﻣﻲ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ ﺭاﻩ ﺭا ﺑﺎﺯ ﻛﻦ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﺪﻳﻨﻪ ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩﻡ, ﺁﻳﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﻫﺎﻱ ﺑﺎﻻ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ و ﺣﺎﻻ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﺯ ﻣﻲ ﮔﺸﺖ. ﭼﺮا اﻣﺎ ﺑﺎ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﻫﻨﻮﺯ ﺯﻳﺎﺩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺮ ﻟﺸﻜﺮ اﻧﺪﻙ ﺣﺮ ﻧﺘﺎﺧﺖ ﺗﺎ ﺭاه ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﺪ. ﭼﺮا اﻣﺎ ﺣﺴﻴﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺷﺶ ﻣﺎﻫﻪ اﺵ ﺭا ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻛﺎﺭﺯاﺭ ﺑﺮﺩ ﺑﺮاﻱ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺩاﻧﺴﺖ ﺟﻮاﺏ ﻛﻮﻓﻴﺎﻥ ﭼﻴﺴﺖ. ﭼﺮا ﻗﺎﺳﻢ ﻧﻮﺟﻮاﻥ ﺭا ﺑﻪ ﻣﻴﺪان ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺩاﻧﺴﺖ ﺑﻪ ﺭاﺣﺘﻲ ﻛﺸﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ و ﻋﻤﻼ اﺭﺯﺵ ﻧﻆﺎﻣﻲ ﺧﺎﺻﻲ ﻧﺪاﺭﺩ. ﭼﺮا ﺻﻠﺢ ﻧﻜﺮﺩ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺑﺮاﻱ اﺟﺮاﻱ ﻋﺪاﻟﺖ ﺩﻫﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ اﺯ ﻧﻆﺮ ﻋﻮاﻡ ﺻﻠﺢ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺮاﻳﻄ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻨﻲ ﺑﻮﺩ اﻣﺎ ﺟﻨﮓ ﺧﻮﺩ ﻛﺸﻲ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﻲ ﻣﻲ ﻧﻤﻮﺩ. ﻫﻤﻪ ی اﻳﻨﻬﺎ ﺑﺮاﻱ ﺁﻧﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﻆﻠﻮﻣﻴﺖ ﻣﺎﺟﺮا ﭘﺮ ﺭﻧﮕﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺑﻮﺩ. ﻣﻆﻠﻮﻣﻴﺖ ﺧﺎﻧﺪاﻧﻲ ﻛﻪ ﻻﻳﻘﺘﺮﻳﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺮاﻱ ﺣﻜﻮﻣﺖ اﻣﺎ ﺗﻮﺳﻄ ﻣﺮﺩﻣﻲ ﭘﺲ ﺯﺩﻩ ﺷﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﻋﺪاﻟﺖ ﺧﻮاﻫﻲ ﺑﺮاﻳﺸﺎﻥ ﻓﻘﻄ ﻳﻚ ﺷﻌﺎﺭ اﺳﺖ و ﺳﺮ ﺑﺰﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﺪاﻥ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺷﻴﺎﻃﻴﻦ ﺑﺎﺯ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ. ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ ی ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺩﺭ ﻣﺘﻦ ﺑﺎﻻ ﺑﻪ ﺷﺮاﻳﻄ اﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﻴﺶ و ﻛﻨﺎﻳﻪ ﺯﺩﻧﺪ. ﺣﺎﻝ ﻣﻦ اﺯ اﻳﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﭘﺮﺳﻢ . ﺁﻳﺎ ﺑﻴﻦ اﻳﺸﺎﻥ و ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻧﺰﻣﺎﻥ ﻛﻮﻓﻪ ﻓﺮﻗﻲ ﻫﺴﺖ? ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﺪاﻟﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ اﻣﺎ ﻫﻤﻴﻨﻜﻪ ﺑﺮﻕ ﺷﻤﺸﻴﺮ و ﺟﻼﻱ ﺳﻜﻪ ﻫﺎﻱ اﻣﻮﻳﺎﻥ ﺭا ﺩﻳﺪﻧﺪ ﻋﺪاﻟﺖ ﻓﺮاﻣﻮﺷﺸﺎﻥ ﺷﺪ . اﻛﻨﻮﻥ ﻧﻴﺰ اﻓﺮاﺩﻱ اﺯ ﻋﺪاﻟﺖ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻗﺮاﺭ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﺑﺖ اﻳﻦ ﺷﻌﺎﺭ ﺷﻐﻠﺸﺎﻥ ﺭا اﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻫﻨﺪ, ﺁﻥ ﺭا ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ. و ﺩﺭ ﺁﺧﺮ, ﭼﺮا ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﻛﻪ ﻣﺪاﻡ ﺑﺮاﻱ ﺣﺎﺩﺛﻪ ی ﻛﺮﺑﻼ اﻧﻘﻠﺖ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻪ ﻳﺰﻳﺪ ﺯﻣﺎﻥ ﻳﻌﻨﻲ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻣﻲ ﺭﺳﻨﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ و ... اﮔﺮ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﭼﻮﻥ ﻗﻮﻱ اﺳﺖ ﭘﺲ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﭘﺎ ﺭﻭﻱ ﺩﻣﺶ ﮔﺬاﺷﺖ ﺧﺐ ﻳﺰﻳﺪ ﻫﻢ اﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ. اﻟﺒﺘﻪ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﻛﻪ ﺟﻨﮓ ﻛﺜﻴﻒ ﻛﻮﻓﻴﺎﻥ ﺑﺮ ﻋﻠﻴﻪ اﻣﺎ ﺣﺴﻴﻦ ﺭا ﻣﺎﻟﻪ ﻛﺸﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ اﻳﻦ ﺭا ﺩاﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭا ﻧﻴﺰ ﺗﺰﻳﻴﻦ ﻛﻨﻨﺪ . ﺭاﺟﻊ ﺑﻪ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﺩﻫﻪ ﻗﺒﻞ اﺯ اﻧﻘﻼﺏ و ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﻬﻠﻮﻱ ﻧﻘﺸﻪ ی ﺗﺠﺰﻳﻪ ﺷﺪﻩ ی اﻳﺮاﻥ ﺭا ﺭﺳﻢ ﻛﺮﺩ و اﮔﺮ ﻧﺒﻮﺩ اﺑﺮﻗﺪﺭﺗﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺷﻮﺭﻭﻱ و ﺳﭙﺲ اﻧﻘﻼﺏ اﻳﺮاﻥ, ﺗﺎ اﻻﻥ اﺟﺮا ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ و ﺑﺎ ﻣﻬﺮ ﻫﻤﺎﻳﻮﻧﻲ ﺗﺰﻳﻴﻦ. ﻣﺸﻜﻞ ﻋﺪاﻟﺖ اﻣﺮﻭﺯ اﻳﺮاﻥ اﺯ ﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺳﻔﺮﻩ ی ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺎﺷﻲ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ اﺗﻔﺎﻗﺎ ﭼﻬﻞ ﺳﺎل اﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻮﺳﻄ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻟﻴﺒﺮاﻟﻲ. ﺑﺎ ﺣﻦ ااﻓﻜﺎﺭ ﻣﺎﻛﻴﺎﻭﻟﻲ ﺑﻪ ﻏﺎﺭﺕ ﻣﻲ ﺭﻭﺩ ﻛﻪ ﺩل ﮔﺮﻭﻱ ﻧﻮﻛﺮﻱ ﻣﺠﺪﺩ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺩاﺭﻧﺪ .