حاشيه اى بر حواشى وتَحشيه اى برحَشویات

۲۹ مهر ۱۳۸۶ | ۱۰:۴۰ کد : ۹۱۰ تاریخ دیپلماسی
يادداشتى درباره سلسه مقالات تاريخ ديپلماسى ايران به قلم محمد رضا دبيرى
User Image

نویسنده : محمدرضا دبیرى

مطالب بیشتر

"هرگز حسد نبردم بر منصبى و جاهى"  الّا به کمال الدين اسماعيل  اصفهانى ملقب به خلّاق المعانى شاعر قصيده سراى قرن هفتم  چرا که حافظ به گفته او استناد کرده و به نقل از وى، بيتى را، در غزلى از خود با اين مطلع جاى داده است: جوزا سحر نهاد حمايل برابرم /  يعنى غلام شا هم و سوگند ميخورم

 و...ابيات بعدى ، تا آنجا که مى فرمايد: ور باورت نمى شود از بنده اين حديث / از گفته کمال دليلى بياورم

/ گر َبرکَنم دل از تو وبَردارم از تو ِمهر/ آن ِمهر بر که افکنم؟ آن دل کجا بَرم؟

 

مطلب کمى نيست. زهى سعادت کمال الدين اصفهانى، که شخصيتى چون خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازى براى اثبات مدعاى خويش وى را شاهد بگيرد  واز اودليل بياورد. تازه اين در حالى است که کمال اصفهانى خود هم  اين بيت مسعود سعد سلمان را تضمين کرده است.

 

کمال اصفهانى در غزلى با اين مطلع:"جان را چو نيست وصل تو حاصل، کجا برم / دل را که شد زوصل تو غافل، کجا برم

 

وبعد با قافيه و رديفى بيشترازحافظ غزل را ادامه داده است، تا آنجا که مى گويد: گفتند بَرگرفت فلان، دل ز مهر تو / من داورى مردم  جاهل  کجا بَرم / گر َبرکَنم دل از تو وبَردارم از تو ِمهر/  آن ِمهر بر که افکنم؟ آن دل کجا بَرم؟

 

 اين مقدمه را از بهر آن آوردم  تا به اينجا برسم که، دوست فاضل و ارجمند و با کمالى بنده نوازى کرد و بزرگوارانه از سر صدق و صفا به نگارنده گفت، که براى اثبات نظرش ازمضمون فلان  نوشته ناقابل اين حقير در سايت ديپلماسى ايرانى  ، در کلاسى ، يا بحثى ويا نوشته اى، بدون ذکر مآ خذ استفاده کرده است واز اين بابت طلب حّليت مى کرد.

 

 گفتم از شير مادر حلال تر باشد ! العياذ بالله تو بالا تر از لسان ا لغيب که نيستى . حافظ در يکى از غزل هايش بلحاظ ضرورت شعرى تغافل کرده وشايد تجاهل العارف، و "رفرا نس" به منبع اصلى يعنى مسعود سعد سلمان نداده است وکپى رايت و حق مالکيت معنوى وى را نديده گرفته است !

 

پس نگران نباش و دل قوى دار که در عصر فن آورى اطلاعات و وبلاگ نويسى و روزنامه ها و انطباعات مجازى و اينترنتى ودر دوران "وصله وپينه" مدرن يعنى  "Cut & Paste" اين تفاهم وجود دارد که ارجاعات و پاورقى و ذکر مآخذ و "Bibliography" و... مانند رسالات و پژوهش هاى آکادميک  بلحاظ محدوديت جا وماهيت مظروف، چندان قابل رعايت نيست وسرقت علمى و يا ادبى تلقى نمى شود. کما اينکه نگارنده نيز در نوشته ها بعضا از ذکر منابع و مآخذ بدلائل فوق معذوربوده است واگر لازم باشد به تبعيت از آن دوست، در همين جا، چه ازنويسندگان حَيّ ، وچه ازمولفين و مورخين متوفى، وروح پرفتوتشان که از آثارشان بهره ها جسته ام، پوزش وحلاليت بطلبم .

 

واما چرا اين سلسله نوشتار ها  درباره گوشه هائى از تاريخ ديپلماسى عمومى ويا داستانهاى تاريخى در اين سايت ودر ستون تاریخ دیپلماسی پى گرفته مى شود؟

 

اولا در ديپلماسى و سياست خارجى دست کم گرفتن تاريخ، اشتباهى بزرگ است.براى مقابله با هر معضل سياسى روز، بدون آگاهى از پيش زمينه  و سابقه موضوع  ضريب اشتباه محاسبه افزايش مييابد.اين گفته را حتما شنيده ايد که اگر تاريخ را فراموش کنيم ناگزير از تکرار خواهيم بود.

 

از طرفى ديگر در اين عصر اطلاعات و ارتباطات، نسل جوان ايرانى غرق وگرفتاردر چرتکه انداختن کاسبکارانه براى برقرارى موازنه معيشتى است و زير فشارتضادهاى ارزشى خودى و بيگانه تاب مى خورد. از طرفى در کش و قوسى مابين سنت و تَنَسّّک مبالغه شده، ومدرنيته سوپر اَوانگارُد غير قابل هضم، مثل عروسک زيور و کشوراينور و آنور پرتاب مى شود ومحورو مرکز ثقل شخصيتى اش همانند فلز جيوه، سيّال است.

 روز به روز از تاريخِ بخش اعظم گذشته مرز و بومش زاويه بيشترى مى گيرد.جوان امروزى که به مقتضاى زمان وبه يمن تکنولوژى ، براى خواندن و نوشتن  بجاى کاغذ و قلم و دوات و مرکب و ليقه از "ماوس" و "مانيتور" و"کى بورد" و "پرينتر" استفاده ميکند، ديگر نه مجال خواندن گلستان سعدى و ديوان حافظ  و شاهنامه و منشآت قائم مقام را دارد ونه حال مرور کليله ودمنه و مرزبان نامه و ناسخ التواريخ را.

بعضا ژست عارفانه به خود ميگيرد و فيه مافيه خوان شده است و "رومى" دوست . ولى نه بخاطر آن که ملاى بلخى را مى فهمد، (آن بزرگ پارسى گوئى که درقونيه واز سنگ لحد مصادره ا ش کرده اند وما چرت ميزنيم) . ب

 

لکه از آن روی که نمايش رقص و سماع صوفيان توريست ها را جذب ميکند، و ظرفيت اَرز آورى دارد و سى دى هاى ان در غرب فروش دارند. جوا ن ما هم از طريق اين سى دى ها وبا ضرب آهنگ "Rave" و " Trance" وگروه "Enigma"   بزبان انگليسى با اشعارجلال الدين رومى "حال" ميکند، و دریغا و دردا که آن را درک نمی کند.

 

جوابش هم اين است که خوب عرفان همه اش از جنس عشق و حال است ،از سنخ عقل و استدلال که نيست،وگرنه پايش چوبى ميشد و سخت بى تمکين بود.

 

 براى ذهن اين نسل اگر جائى و فرصتى هم باقيمانده باشد، با قصه سريالهاى تلويزيونى سرگرم کننده  ،ازقبيل جنبيدن عشق پيرى حاج اقای با يک مقبوله غير منکوحه، با َتشّبُه اى لایَتَچَسبَک به حکايت  شيخ صنعان و دلبرترسا با دیالوگهائی بعضا مُسَجّع و مثلا شکسپیر گونه، ونيز کش و قوس شيطان رجيم بايک جراح مغز واعصاب بلاتکليف ، ويا  گسترش ادبيات خلافکارها وهفت خط ها، به گويش عوام کوچه و بازار انباشته مى شود .

 

البته پر واضح است که منظور ضايع کردن اجر نويسندگان و بازيگران توانائى نيست که با بازى  هنرمندانه خود، گامهاى بلندى در این صنعت برداشته اند ونو اورى کرده اند، و يا اهنگسازان و ترانه سرايانى که با خلق آثار ظريف و لطيف موسيقى متن و "تيتراژ" و"تم" هاى "نوستالژيک" آن، به شيرينى و جنبه هاى هنرى اینگونه آثار غنا بخشيده اند.

 

القصه، اين سلسله نوشتار تلاشى است براى کمک مختصرى به رفع اين خلا ذهنى جوانان و علاقمندان به اين مقولات، در حد بضاعت مُزجات صاحب اين قلم .

 

 کنکاشی است تا بعضى اززواياى تاريخ سياسى ايران و اروپا و جهان ،با استعانت از آثار پيش کسوتان، بصورتى که زياد ملال آور نباشد و بنحو واقع بينانه اى تنظيم  و تقديم صاحب نظران شود، شايد مختصر ادا  دينى به تاريخ پرفراز و نشيب وپرافتخار کشورمان شده باشد. تاکه قبول افتد و چه در نظر آيد.


نظر شما :