تاریخی ملت ایران در برابر یک انتخاب تاریخی
وقتی زبان قدرت جایگزین توهم مذاکره میشود
نویسنده: سید حجت سیداسماعیلی کارشناس ارشد علوم سیاسی
دیپلماسی ایرانی: تحولات ماههای اخیر، بهویژه رخدادهای دیماه، صرفاً یک موج اعتراضی یا ناآرامی مقطعی نبود؛ بلکه نشانهای آشکار از ورود ایران به مرحلهای تازه و تعیینکننده در تاریخ معاصر خود است. از گستره جغرافیایی اعتراضات گرفته تا سطح درگیریها، میزان خشونت سازمانیافته، استفاده از سلاح و پیامدهای اجتماعی، همگی حکایت از آن دارد که کشور ایران در یک بزنگاه تاریخی قرار گرفته است؛ بزنگاهی که فراتر از دعواهای سیاسی روزمره، مستقیماً به مفهوم «استقلال ملی» گره خورده است.
واقعیت آن است که پس از این تحولات، یک حقیقت بیش از پیش عیان شد: دیگر چیزی به نام «اپوزیسیون مستقل برای ایران» وجود ندارد. جریانهایی چون فرقه تروریستی مجاهدین و طیف پهلویگرا، با سوار شدن بر مطالبات و اعتراضات مسالمتآمیز بخشی از مردم، چهره واقعی خود را آشکار کردند؛ چهرهای که نه دغدغه آزادی دارد، نه دموکراسی، و نه حتی رفاه مردم. آنچه در عمل دیده شد، پیوند آشکار این جریانها با پروژههای امنیتی موساد، اسرائیل و در نهایت آمریکا بود؛ پروژهای که در آن، کشتار مردم و بیثباتسازی کشور نه یک پیامد ناخواسته، بلکه ابزار اصلی فشار تلقی میشود.
همین واقعیت باعث شد این گروهها از نظر سیاسی عملاً سوخته محسوب شوند بهنحویکه حی دونالد ترامپ هم بهوضوح دریافت که از این مهرههای مزدور و وطن فروش آبی برایش گرم نمیشود و جامعه ایران هرگز پشت سر چنین جریانهایی صف نخواهد کشید.
از این منظر، آشوبهای دیماه یک پیام راهبردی داشت: دعوای آمریکا و اسرائیل با ایران نه بر سر حقوق بشر است، نه دموکراسی، و نه حتی برنامه هستهای. مسئله اصلی همان چیزی است که مردم ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ برای آن انقلاب کردند: استقلال.
دشمنان ایران امروز دقیقاً همان نقطه را هدف گرفتهاند؛ استقلال سیاسی، امنیتی و راهبردی کشوری که حاضر نشده در نظم مطلوب واشینگتن و تلآویو هضم شود.
در هفتههای اخیر نیز نشانههای تشدید این تقابل آشکارتر شده است: افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه، رفتوآمدهای پررنگ فرماندهان ارشد واشینگتن به تلآویو، و انتشار اسناد راهبردی درباره یکپارچهسازی دفاعی رژیم صهیونیستی با برخی کشورهای عربی علیه ایران. در مقابل، هشدار صریح جمهوری اسلامی به کشورهای منطقه مبنی بر اینکه هرگونه همکاری لجستیکی یا در اختیار گذاشتن خاک و آسمان خود برای حملات احتمالی آمریکا و اسرائیل، با پاسخ مستقیم ایران مواجه خواهد شد، یک خط قرمز جدید و بیسابقه ترسیم کرده است؛ پیامی روشن که دوران مصونیت حاشیهای بازیگران منطقهای به پایان رسیده است.
تجربه سالهای اخیر نیز نشان میدهد تنها زبانی که آمریکا و رژیم صهیونیستی آن را درک میکنند، «زبان قدرت» است؛ قدرتی که هزینه تجاوز را بالا ببرد و محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد.
اکنون ملت ایران در برابر یک انتخاب تاریخی ایستاده است: یا باید همچنان با چنگ و دندان از استقلال خود دفاع کند، یا بر سر آن وارد مصالحهای شود که معنایی جز بازگشت به وابستگی ندارد. واقعیت این است که اگر ایران بتواند با تدبیر، انسجام داخلی و هوشمندی راهبردی از این نقطه عطف عبور کند، معادلات منطقهای و حتی جهانی بهگونهای تغییر خواهد کرد که دیگر هیچ قدرت خارجی قادر به تحمیل اراده خود بر ایران نخواهد بود.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی ترامپ نه «جمهوری اسلامی» بهعنوان یک ساختار سیاسی، بلکه خود «ایران مستقل» است. و اگر این بزنگاه تاریخی بهدرستی مدیریت شود، همانها که امروز زبان تهدید به کار میبرند، فردا ناچار خواهند شد بدون پیششرط پای میز مذاکره بنشینند و ایران را بهعنوان یک قدرت تعیینکننده به رسمیت بشناسند.
این همان نقطه عطفی است که میتواند آینده چند دهه منطقه را رقم بزند.
نتیجه اینکه؛
۱ - سیاستهای «قلدرمآبانه» ترامپ، چه در داخل آمریکا و چه در تقابل با محور مقاومت، واشینگتن را به سمت فروپاشی داخلی و انزوای بیسابقه جهانی سوق میدهد. بنابراین تنها زبانی که میتواند آمریکا و رژیم صهیونیستی را مهار کند، «زبان قدرت» است.
۲ - ایران آغازگر هیچ جنگی نخواهد بود، اما اجازه نخواهد داد هیچ تهدیدی علیه امنیت ملی، حتی در مراحل اولیه به مرحله اقدام برسد. مسئولیت کامل پیامدها بر عهده طرف های تحریک کننده است.


نظر شما :