طالبان، روی کرد هژمونی خواهانه و بحران مشروعیت سیاسی

بحران افغانستان کی تمام می‌شود؟

۰۵ مهر ۱۴۰۱ | ۱۲:۰۰ کد : ۲۰۱۴۸۸۲ اخبار اصلی آسیا و آفریقا
نویسنده خبر: عبدالناصر نورزاد
عبدالناصر نورزاد در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: اکثریت، امروز به این اتفاق نظر دارند که باید تابوی قدرت متمرکز سیاسی، شکسته شود و جایگزین آن یک سیستم غیر متمرکز شود؛ زیرا موجودیت تنوع در ساخت و فرم نظام سیاسی در افغانستان، به یک ضرورت مبدل شده است. این ضرورت، الزامی می سازد تا قبل از همه، به موضوعات اساسی مانند یک نظام جوابگو، کار شود تا موضوعات حاشیه ای. این واقعیت، زایش یک باور عمومی مبتنی بر مبرمیت موضوع است که خود می تواند تجربه تاریخی تلخ همانند فاجعه به قدرت رسیدن طالبان است. بر اساس این باور عمومی، علت اصلی به قدرت رسیدن طالبان را می‌توان در انحصار قدرت در راستای نهادینه‌سازی اتوریته قومی و تفسیر غیر قابل انعطاف آنها از سیاست دانست. 
بحران افغانستان کی تمام می‌شود؟

دیپلماسی ایرانی: نزدیک به یک سال از روی کار آمدن طالبان به عنوان یک گروه به شدت قومی و متعصب و با اندیشه های تندروانه در قدرت سیاسی در افغانستان می گذرد که این کشور جنگ زده را با بحران های تازه‌ای روبه‌رو ساخته است. 

باور عمومی بر این است که علت این بحران های پی هم، تفسیر نادرست و عدم شناخت، جامعه شناسی سیاسی افغانستان از سوی حاکمان آن بوده است. 

اکثریت، امروز به این اتفاق نظر دارند که باید تابوی قدرت متمرکز سیاسی، شکسته شود و جایگزین آن یک سیستم غیر متمرکز شود؛ زیرا موجودیت تنوع در ساخت و فرم نظام سیاسی در افغانستان، به یک ضرورت مبدل شده است. این ضرورت، الزامی می سازد تا قبل از همه، به موضوعات اساسی مانند یک نظام جوابگو، کار شود تا موضوعات حاشیه ای. این واقعیت، زایش یک باور عمومی مبتنی بر مبرمیت موضوع است که خود می تواند تجربه تاریخی تلخ همانند فاجعه به قدرت رسیدن طالبان است. بر اساس این باور عمومی، علت اصلی به قدرت رسیدن طالبان را می‌توان در انحصار قدرت در راستای نهادینه‌سازی اتوریته قومی و تفسیر غیر قابل انعطاف آنها از سیاست دانست. 

به قدرت رسیدن طالبان، خود عامل یک بحران بود که این بحران را می‌توان را در چارچوب نظریه‌های بحران مانند نظریه بحران لوسین پای و اسپریگنز تجزیه و تحلیل کرد و راه‌حل برای عبور از آن ارائه داد. 

از اینکه ساخت قدرت در افغانستان همواره به مبنای تفسیر های قومی و متعصبانه و در سایه حرکت های انحصار طلبانه قومی و زبانی، استوار بوده است، بنای تفکر در باب تغییر نظام، یک راه حل منطقی خواهد بود. زیرا این کار باعث شده تا بحران در این کشور، یکی پس از دیگری، پدید آید و آن را در لجنزار بدبختی و پرتگاه غرق کند و اصل عامل بحران در سایه ابهامات، پنهان و دست ناخورده باقی بماند. 

وضعیت فعلی افغانستان معلول بحران‌های پنج‌گانه، هویت، مشروعیت، مشارکت، توزیع و نفوذ است. رویکرد سیاسی حاکمان در این کشور، همیشه رویکرد هژمون قومی و تبعیض‌آمیز بوده و این رویکرد عامل اساسی تداوم بحران در افغانستان است. 

این در حالی است که تجربه نشان داده که سیاست‌های نادرست و تک قومی کردن قدرت و حذف و نادیده‌انگاری دیگر گروه‌های قومی افغانستان محکوم به شکست بوده و آزموده را آزمودن خطاست. به این منظور و با مدنظرداشت این مهم باید به عواقب جایگزینی این نظام، بیشتر توجه شود. یعنی هیچ تضمینی وجود ندارد که اگر یک گروه قومی با دیدگاه های هژمون طلبی، از قدرت کنار زده شود، گروه دیگر، عین این رویکرد را دنبال نکند. زیرا شکاف های قومی به حدی گسترده و فراخ است که امکان هر نوع فاجعه سیاسی از این دست را می دهد. 

باور عمومی بر این است که تا زمانی که این پنج عامل، به گونه اساسی و بنیادی، حلاجی و تحلیل نشود و راه حل های سیاسی معقول برای آن دست و پا نشود، بحران در این کشور کماکان ادامه خواهد داشت. این کار زمانی ممکن است که مردم افغانستان، با درک حقایق موجود، با انعطاف پذیری، تفاهم، عقلانیت و آزمودگی سیاسی در تلاش عبور از این بحران باشند و مسیر مشترک و همدیگر پذیری را برای حل معقول آن جست وجو کنند. 

تداوم و تشدید بحران در این سرزمین بیانگر این واقعیت است که افغانستان به دلیلی به ثبات پایدار سیاسی نمی رسد که علت اصلی بحران در این کشور، علی رغم شناخت آن، بدون تماس مانده و کار بنیادی برای حل آن صورت نگرفته است. تقلا برای حل این بحران من حیث یک امر سیاسی لازم و با مدنظرداشت رویه سیاسی انحصار قدرت و هژمون قومی و رویکردهای فاشیست‌گرایانه و حذف و نادیده انگاری دیگر اقوام افغانستان امکان‌پذیر نیست، زیرا دیدگاه های قومی و رویکردهای فاشیستی، بستر لازم پخته شدن در گرداب سیاسی ر از ملت افغانستان گرفته و تمام زمینه های همفکری، تفاهم و تساهل سیاسی را که در آخر به یک نظم و ثبات سیاسی در این کشور منجر شود، عملا از بین برده است. در چنین بحبوحه ای اگر یک ساختار سیاسی قدرتمند، مشروع و مبتنی بر ارزش های دموکراتیک، روی کار نیاید و نهادینه نشود، با رویکردهای تاکتیکی برای عبور از بحران که خصلت عبوری دارند، نمی شود، به نتیجه ای در این زمینه رسید. این قدرت سیاسی و ریزهای آن باید در قالب یک فرم سیاسی، گنجانیده و ارزش یابی شود. اگر یک فرم سیاسی معقول با سنجش پیرامون آن، تحت شرایط خاصی، ایجاد شود، امکان می دهد تا افغانستان در درازمدت به یک ثبات سیاسی برسد در غیر آن، تجربه ناموفق گذشته و تاریخ خونبار سیاسی این کشور، خود مبین واضحی از عدم موثریت تکرار اشتباهات گذشته است. 

بنابراین، پیشنهاد می‌شود که در افغانستان به‌جای انحصارگرایی، تحمل‌ناپذیری و سیاست‌های حذف محور، الگوی تقسیم عادلانه قدرت و ایجاد دولت همه‌شمول، فراگیر و ملی در دستور کار قرار گیرد و به‌جای تمرکز قدرت که تجربه ناموفق سیاسی در افغانستان بوده، توزیع متوازن قدرت مبنا باشد. تنها در سایه چنین رویکردی است که می‌توان کشتی شکسته سیاست در افغانستان را به ساحل رساند و چالش‌های پیچیده موجود را پشت سر گذاشت.

عبدالناصر نورزاد

نویسنده خبر

استاد پیشین دانشگاه کابل

اطلاعات بیشتر

کلید واژه ها: افغانستان طالبان طالبان افغانستان ثبات در افغانستان بی ثباتی در افغانستان عبدالناصر نورزاد طالبان و افغانستان


( ۷ )

نظر شما :

رضا پالانی ۰۵ مهر ۱۴۰۱ | ۱۴:۳۹
افغانستان، ایران دو برادر. دو عین هم، دو قوی زیبای خاورمیانه
ابراهیم قدیمی ۰۶ مهر ۱۴۰۱ | ۱۵:۲۷
سیستم های اجتماعی صنعتی امروزه جهان در حال رسیدن به اخر خط هستند۔هم با تجهیزات نظامی باقدرت تخریبی فوق العاده بالا وهم با سیستم های اجتماعی فوقالعاده تغییر یافته با طول مدت تجربه محدود۔سبستم های قدیم وجدید با هم هیچگونه هم خوانی ندارند ونمی توانند بصورت مسالمت امیز خود را حفظ کنند۔لذا جنگ این دوسبستم در هردوسیستم اجتماعی ،نظامی ادامه خواهد یافت۔