نگاهی به شکست های یک حزبی کارگری

انتخابات اخیر انگلیس و آینده حزب کارگر

۲۴ آذر ۱۳۹۸ | ۱۴:۴۷ کد : ۱۹۸۸۱۹۵ اروپا انتخاب سردبیر
حسن شیرزادی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: بر اساس سنت سیاسی حزبی در انگلیس، رهبر حزب بازنده از سمت خود کنارگیری می کند و کوربین نیز چنین خواهد کرد. کوربین نام خود را به عنوان یک سیاستمدار پاکدست و عدالتخواه در تاریخ ثبت کرد. عکسی که پس از شکست از وی در حال حمل چند کیسه سیب زمینی و مایحتاج زندگی در خیابانی در لندن منتشر شد، ما را از هر توضیحی در باره این شخصیت بی نیاز می کند. اما دوران دشوار برای حزب کارگر تازه آغاز شده است.
انتخابات اخیر انگلیس و آینده حزب کارگر

نوشته: حسن شیرزادی

دیپلماسی ایرانی: حزب محافظه کار برنده اکثریت قاطع کرسی های مجلس عوام شد و اینک بدون نگرانی به برنامه های خود ادامه خواهد داد. 

حزب کارگر از مجموع کرسی های خود در مجلس قبلی، بیش از 40 کرسی از دست داد و بنا بر سنت سیاسی، جرمی کوربین، رهبر چپگرای حزب از رهبری کناره گیری خواهد کرد.

حزب لیبرال دموکرات که در زمان تونی بلر بیش از 50 نماینده در مجلس عوام داشت و سومین حزب بزرگ بود، به تدریج مبدل به حزبی بی اهمیت شده است. رهبر این حزب حتی نتواست کرسی نمایندگی خود را حفظ کند و از راهیابی به پارلمان بازماند!

حزب ملی اسکاتلند که به دنبال استقلال دوباره اسکاتلند از انگلیس است، موقعیت خود را محکم تر از قبل کرده است. اما همچنان در اندازه محلی باقی مانده است و امکان ائتلاف با حزب کارگر برای تشکیل دولت و تاثیرگذاری بر سیاست  لندن را ندارد.

حزب ملی گرای ویلز (پلید کامرو) با توجه به فقر روزافزون این منطقه متمایز فرهنگی – زبانی، کماکان نیروی تاثیر گذاری حتی در سطح محلی به شمار نمی رود.

موقعیت احزاب سلطنت طلب و جدایی طلب ایرلند شمالی نیز تغییر تعیین کننده ای نکرده است.

شکست جرمی کوربین و ریزش آرای حزب کارگر مهمترین نتیجه این انتخابات بود.

جرج گالووی، نماینده کهنه کار – که در حکومت بلر از حزب کارگر اخراج و به تاسیس حزب "ریسپکت" اقدام کرد – لابی صهیونیسم را مقصر این شکست دانسته است. بانکداران "سیتی" و کلیت صهیونیسم بدون تردید در شکست کوربین نقش داشتند. از فردای به قدرت رسیدن کوربین در حزب کارگر، رسانه های راستگرا و عوامل رسانه ای یهودیان انگلیس کارزار بی امانی را علیه کوربین "پاکدست و عدالتخواه" آغاز کردند. مضمون این هجمه تشبیه کوربین به آدمی متعلق به عصر کمونیسم شوروی بود. کاریکاتورها همواره او را در زمینه ای سرخ با کلاه مائویی و ستاره سرخی بر آن نشان می داد و این معنا را در اذهان عمومی جا می انداخت که دولت کوربین منجر به وضعیت اقتصادی مشابه شوروی برای مردم انگلیس خواهد شد. با این وجود، علت ریشه ای و تعیین کننده در شکست کوربین را باید در جای دیگری جستجو کرد.

"کارگر نو" (New Labour) به پشتوانه نظریات و تحلیل های جامعه شناختی آنتونی گیدنز؛ استدلال می کردند که حزب کارگر برای گرفتن قدرت ناگزیر از گردش به راست است و چندان بی راه نمی گفتند. سخن آنها مبتنی بر تحلیل آنتونی گیدنز از تحول اجتماعی در انگلیس و مشخصا کاهش مشاغل دشوار و کم درآمد کارگری مانند صنف معدنچی و کارگر بود. "کر هاردی" در بستری از اعتراضات کارگری و فقر و فاقه و ضدیت دولت عمیق (stablishment)، حزب کارگر را بنیاد نهاد. در هم ریختگی گسترده ای چون جنگ جهانی دوم لازم بود تا بر طرف شدن موانع سیاست داخلی و به قدرت رسیدن حزب کارگر را ممکن کند. کلمنت اتلی و هارولد ویلسون در چنین بستری به قدرت رسیدند. اقتصاد ویران جنگ زده و ترس از آشوب های اجتماعی "دولت عمیق" در انگلیس را واداشت که به اصلاحات اجتماعی و اقتصادی حزب کارگر تن دهد. در این دوره بود که یکی از کاملترین نظام های بهداشت و درمان و آموزش جهان در انگلیس پدیدار شد و عدالت اجتماعی بخش بیشتری از مردم را دربرگرفت. افول حزب کارگر انگلیس همزمان با افول اقتصادهای سوسیالیستی در دیگر نقاط جهان بود. موج تحولات علمی – فناوری و دگرگونی های بنیادین در شیوه تولید و خدمات؛ اهمیت سرمایه و ثبات در سپهر سیاست و بازار را بیشتر از قبل کرد و بر قواعد بازی سیاسی تاثیر گذاشت. برنده عصر جت، کامپیوتر و ماهواره های مخابراتی، سرمایه دارانی بودند که به‌طور معمول دولت عمیق در نظام های غربی را کنترل می کنند. این تحولات با افزایش درآمد ملی و توزیع ثروت در جامعه، با کاستن از کارگران (یقه آبی) و افزودن به کارمندان (یقه سفید) طبقه متوسط را بزرگتر و رای دهندگان متمایل به احزاب راست را افزایش داد.

در این مقطع صنایع کم درآمد به جهان سوم منتقل و صنایع و خدمات پردرآمد در کشورهای پیشرفته گسترش یافت. از یک طرف خودروسازان نام آور انگلیسی یکی پس از دیگری به خارجیان فروخته شدند. از طرف دیگر انگلیس با مشارکت فرانسه و آلمان و ایتالیا و اسپانیا شرکت ایرباس را تاسیس کرد و توربین سازی رولزرویس را به جایگاه یکی از بزرگترین سازندگان انگشت شمار موتور جت در دنیا رساند. در چنین دوره ای حزب کارگر پشتوانه خود را از دست داد و متحمل شکست انتخاباتی پی در پی از حزب محافظه کار شد.

نتیجه این شکست ها گرایش به چپ بیشتر و تقویت تفکرات سندیکالیستی و سوسیالیستی در حزب بود. همزمان برخی اندیشه های تجدیدنظرطلب در حزب پدیدار شد. در سال 1981 چهار شخصیت تجدیدنظر طلب حزب کارگر – روی جنکینز، شرلی ویلیامز، بیل راجرز و دیوید اوئن – حزب سوسیال دموکرات (SDP) را تاسیس کردند. حزب جدید، ظرفیت جذب بخشی از رای دهندگان حزب کارگر را داشت و تهدید جدی علیه حزب کارگر بشمار می آمد. اما به قدرت رسیدن گرایش راست در حزب کارگر آن را در مسیر تضعیف قرار داد تا آنکه در سال 1988 از ادغام حزب لیبرال و سوسیال دموکرات، حزب لیبرال دموکرات (LIB-DEM) به وجود آمد.

شکست های انتخاباتی پی در پی حزب کارگر، زمینه به قدرت رسیدن گروه جوانی را فراهم آورد که مرشد فکری آنان "آنتونی گیدنز" جامعه شناس انگلیسی بود؛ این گروه بعدها "حلقه بلر" نامیده شدند.

تئوری آنتونی گیدنز که به نوبه خود متاثر از دگرگونی های اجتماعی سیاسی آلمان بود "راه سوم" (Third Way) نامیده شد. گیدنز با رد صورتبندی سنتی سوسیالیسم، تبین "آنتونی کراسلند" از سوسیالیسم را مبنا قرار داده بود. سوسیالیسم در این تعریف، دکترینی اخلاقی است که هدفش از میان برداشتن عوامل موجد بی عدالتی در نظام سرمایه داری و نه انهدام این نظام است. تونی بلر در توضیح "راه سوم" با تاکید بر تفاوت سوسیالیسم مد نظر خود با سوسیالیسم کلاسیک، گفت: سوسیالیسم مدنظر او، مجموعه ارزش هایی است که بر عدالت اجتماعی تاکید دارد و از نظر او سوسیالیسمی که مبلغ قواعد جبری و غیرقابل تغییر اقتصادی است برای همیشه و به حق از اعتبار افتاده است.

در نظریه راه سوم و سیاست هایی که تونی بلر طی سه دوره پی در پی نخست وزیری دنبال کرد؛ عدالت اجتماعی از طریق افزایش ظرفیت ها و  مهارت های شغلی فرودستان جامعه دنبال می شد. در این دیدگاه تاکید بر توزیع ثروت ایجاد شده – که در سوسیالیسم کلاسیک از اصول است – سیاستی ناکارآمد و زیانبار دیده می شود. ترکیب نظریه راه سوم و عملگرایی بلر، آرای بخشی از رای دهندگان حزب محافظه کار را به سود حزب "کارگر نو" (New Labour) تغییر جهت داد و سه دوره پیاپی نخست وزیری را برای تونی بلر رقم زد. سیاست های دولت بلر به تدریج با دیدگاه و منافع اتحادیه های کارگری تعارض پیدا کرد و زمینه دودستگی در حزب و اعتصابات کارگری آتش نشانان و برخی سندیکاهای کارگری را فراهم کرد. بدین ترتیب بلر به رغم آن که سومین پیروزی را در انتخابات برای حزب امکان پذیر کرده بود، با استعفاى شماری از معاونین وزرا و تنش های داخلی مجبور به واگذاری قدرت به "گوردن براون" شد.

شکست "براون" در انتخابات عمومی از رقیب محافظه کار بار دیگر جناح چپ حزب را در موقعیت برتر قرار داد و جرمی کوربین که یکی از پاکدست ترین و شریف ترین سیاسیون انگلیس و جهان است، در جایگاه رهبری حزب قرار گرفت. اما انتخاب جرمی کوربین نتوانست به اختلاف داخلی حزب پایان دهد. کوربین با چالش گروهی از شخصیت‌های حزب برای برکناری مواجه و تنها به مدد حمایت اکثریت اعضای حزب در سمت خود ابقا شد. البته پیروزی کوربین بر مخالفین حزبی، به معنای حفظ همه رای دهندگان به حزب نبود. رای دهندگان متعلق به طبقه متوسط بالا، ایده های کوربین را در راستای منافع خود نمی دیدند. دولت عمیق و رسانه های متعلق به یهودیان بانفوذ و لابی صهیونیسم نیز – که دیدگاه مثبتی به حزب کارگر و بخصوص عدالت جویان سوسیالیست آن نداشته و ندارد – ماشین تبلیغاتی خود را علیه "خطر سرخ" به کار انداخت. آنان با ایده های تونی بلر کنار می آمدند، اما حاضر به پذیرش چپ های سنتی نمی شدند.

دیدار سرنوشت ساز تونی بلر با روبرت مورداک – صهیونیست، مالک رسانه های بزرگ و تاثیر گذار انگلیس – و قول حمایت مرداک از او در منابع زیادی درج شده است. رسانه های مرداک از جمله روزنانه "سان" که پرشمارترین روزنامه وقت بود، در هدایت رای دهندگان مردد (swing votes) به نفع حزب کارگر نقش تعیین کننده داشتند و تا زمانی که بلر در قدرت باقی بود، این حمایت ادامه پیدا کرد. به گونه ای که هیچ کدام از رهبران حزب محافظه کار موفق به جلب حمایت مرداک نشدند. مخالفین بلر بی راه نمی گفتند که او با فروختن اصول حزب کارگر، حزب را به قدرت رسانده بود. بلر نیز بی راه استدلال نمی کرد که تنها راه دستیابی حزب به قدرت، صرف نظر کردن از برخی آرمان های سوسیالیستی است. بنابراین از همان آغاز رهبری کوربین مشخص بود که راه بسیار دشواری را برای کسب قدرت سیاسی در پیش رو دارد.

در مقطعی که بلر حزب کارگر را به قدرت رساند، حزب محافظه کار پرونده سیاهی از رسوایی های مالی و جنسی مقامات ارشد حزبی و دولتی داشت و جنگ داخلی قدرت آن را به شدت تضعیف کرده بود. در انتخابات اخیر، حزب محافظه کار در موقعیت برتر قرار داشت. چند نوبت تغییر رهبری، از دیوید کامرون به ترزا می و بوریس جانسون آرام و بدون ایجاد تنش انجام شده بود. دولت عمیق، بانکداران و لابی صهیونیستم و امکانات رسانه ای آنان را در پشت سر خود داشت و از همه مهمتر، جامعه انگلیس با بحران اجتماعی و اقتصادی حادی که هر دولت مستقری را بی اعتبار می کند، روبه رو نبود. بدین ترتیب انتظار نتیجه ای غیر از پیروزی بوریس جانسون انتظاری کاملا غیر واقع بینانه می بود.

بر اساس سنت سیاسی حزبی در انگلیس، رهبر حزب بازنده از سمت خود کنارگیری می کند و کوربین نیز چنین خواهد کرد. کوربین نام خود را به عنوان یک سیاستمدار پاکدست و عدالتخواه در تاریخ ثبت کرد. عکسی که پس از شکست از وی در حال حمل چند کیسه سیب زمینی و مایحتاج زندگی در خیابانی در لندن منتشر شد، ما را از هر توضیحی در باره این شخصیت بی نیاز می کند. اما دوران دشوار برای حزب کارگر تازه آغاز شده است. در کشوری که یکی از پیشروان نظام سرمایه داری جهان بوده، راه دستیابی به قدرت نمی تواند زاویه زیادی با بنیادهای سرمایه داری داشته باشد. با قطعیت نمی توان نسبت به بازگشت نسل جوانی در حزب که از راه حل گیدنز و بلر پیروی کنند، سخن گفت. اما با اطمینان بیشتری می توان گفت موقعیت جناح چپ در حزب کارگر بیش از هر زمان دیگری تضعیف شده است.

کلید واژه ها: انگلیس انتخابات انگلیس جرمی کوربین حزب کارگر بریتانیا حزب محافظه کار


( ۷ )

نظر شما :

سید وحید کریمی ۲۵ آذر ۱۳۹۸ | ۰۹:۴۵
غنی، عالی ارزیابی شده است و حیف این مرد اخلاقی باخت والا شاهد تحولات عظیمی در روابط بین الملل به خصوص در خاورمیانه می شدیم.