آسیب شناسی ۴۰ سال دیپلماسی انقلاب اسلامی

رقابت های سیاسی وزرای خارجه را سیبل انتقادات کرده است

۲۳ بهمن ۱۳۹۷ | ۱۶:۰۰ کد : ۱۹۸۱۶۶۵ خاورمیانه انتخاب سردبیر
مهدی ذاکریان در گفت وگو با دیپلماسی ایرانی می‌گوید: به نظر من نکته و یا نقص اساسی به این مساله باز می گرد که آیا میان این نهادها و مراکز قدرت قانونی و یا فراقانونی یک هماهنگی و انسجام وجود دارد یا خیر؟ پاسخ به این سوال است که می تواند شرایط امروز را برای تکثر مراکز تصمیم گیری در حوزه سیاست خارجی روشن کند. در این راستا من بر این باورم که همه این نهادها و ارگان ها باید در یک دایره منسجم و هماهنگ، ذیل نگاه رهبری حرکت کنند، در غیر این صورت شرایطی که امروز دامن کشور را گرفته است کماکان ادامه پیدا خواهد کرد.
رقابت های سیاسی وزرای خارجه را سیبل انتقادات کرده است

گفت وگو از عبدالرحمن فتح الهی، عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی 

دیپلماسی ایرانی- در سایه ورود به پنجمین دهه حیات انقلاب اسلامی کشور دیپلماسی ایرانی برای بررسی آینده سیاست خارجی جمهوری اسلامی، گفت وگویی را با مهدی ذاکریان، کارشناس و پژوهشگر حقوق بین الملل، مدرس و محقق در بنیاد دانشگاهی اروپا - بروکسل، موسسه مطالعات اسلام معاصر دانشگاه لایدن، دانشکده حقوق و مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه پنسیلوانیا، موسسه دانشگاهی اتحادیه اروپا و همچنین استاد مدعو دانشکده حقوق دانشگاه پنسیلوانیا، عضو هیات تحریریه فصلنامه Relacions Internationales دانشگاه کورتابیا و بوینس آیرس ترتیب داده است که در ادامه می‌خوانید:  

در سایه ورود به پنجمین دهه پیروزی انقلاب اسلامی، ارزیابی شما از چهل سال سیاست خارجی ایران چیست؟

من بر این باورم که در آغاز انقلاب اسلامی ایران به دلیل فضای رادیکال و تندی که هر انقلابی با خود دارد، اساسا دیپلماسی و دانش روابط بین الملل در سطح بسیار پایینی قرار داشت و شخصیت هایی که در آغاز راه انقلاب سمت وزیر امور خارجه را در کشور بر عهده داشتند آن چنان که باید نمی توانستند شرایط را برای اجرای دیپلماسی مستقل از فضای انقلابی شکل دهند، به این دلیل که در آن دوران ایران با عینک انقلاب به مناسبات جهانی می نگریست، نه با عینک دانش روابط بین الملل و دیپلماسی. این مسائل سبب شد تا اجرای  شعارهای اوایل انقلاب که بسیار تند و در عین حال اخلاقی بودند در سطح مناسبات دیپلماتیک بسیار دشوار و یا در برخی از موارد غیر ممکن شود. لذا فضای رادیکال آغاز انقلاب اسلامی سایه سنگینی بر دیپلماسی کشور داشت و اساسا سیاست خارجی به عنوان بخشی از ابزار انقلاب تلقی شد. بر همین مبنا دیپلماسی انقلابی اساس خود را بر مبارزه با امپریالیسم غرب و شرق، حمایت از مستضعفین، جنبش ها و جریان های آزادی خواه جهان گذاشت. در این راستا حتی بخش و اداره ای در وزارت امور خارجه بنا نهاده شد که نام آن اداره حمایت از جنبش های رهایی بخش جهان بود. اما مسئله اینجا بود که در عین اخلاقی بودن این شعارها این دست از مواضع تند انقلابی با اقتضائات دانش روابط بین الملل و حقوق بین الملل در تضاد بود، چرا که این مواضع به نوعی دخالت آشکار و پنهان در امور دیگر کشورها قلمداد می شود. شاید دیگر کشورها هم به صورت آشکار و پنهان دخالت های خود را در امور دیگر کشورها داشته باشند، اما نه با عنوان و اداره ای مستقل در وزارت امور خارجه خود. امروزه این قبیل مسائل در قالب دیپلماسی عمومی و یا در  چارچوب شعارهایی مانند دفاع از حقوق بشر پیگیری می شود. لذا همین شعارهای رادیکال و اخلاقی انقلابی سبب شد تا ایران با وجهه نه چندان خوشایندی وارد تحولات جهانی شود. اما هر چه از فضای انقلاب فاصله گرفتیم، شرایط برای تعدیل شعارها و فضای رادیکال انقلابی البته تا حدودی شکل گرفت و همین امر هم موجب شد تا رفته رفته فضا برای ظهور هر چند کم رنگ دیپلماسی در منابسات ایران با جهان شکل گیرد. این مهم بعد از دوران جنگ 8 ساله دفاع مقدس رشد بیشتری پیدا کرد و تا به امروز در این 4 دهه که از عمر انقلاب و دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران روز به روز بر بلوغ دیپلماتیک کشور افزوده شد. 

در راستای آسیب شناسی شما یکی دیگر از وجوه و ابعاد این آسیب شناسی به قربانی شدن مقوله دیپلماسی در سایه رقابت جریان های سیاست داخلی در این 4 دهه باز می گردد. تحلیل شما در این رابطه چیست؟

من این مسئله را قبول ندارم. چرا که دیپلماسی، هم در دروان امام راحل و هم در دوران رهبری از هدایت کلان و تعیین راهبردهایش برخوردار بوده است. در این راستا همه اقدامات دیپلماتیک در طول این 40 سال با رضایت نظام بوده است، لذا سیاست خارجی ما در طول این سال ها آن چنان که برخی اعتقاد دارند در یک فراز و فرود جدی به واسطه تاثیر پذیری از جریان ها سیاسی داخلی قرار نگرفت و تقریبا همان مسیری که برایش تعیین شده را تا به اکنون پیموده است. من معتقدم که تمامی راهبردها و حتی همه تاکتیک هایی که در دولت های مختلف در حوزه دیپلماسی واقع شد با چراغ سبز امام و رهبری بوده است. این مهم بدان معنا است که تمامی مسیری که تا کنون پیموده شده، نه به دلیل تفاوت نگاه دولت ها به مقوله سیاست خارجی که به دلیل انعطاف نگاه سکان داران نظام بوده است. اگر راس نظام تصمیم بر تغییر در برخی وجوه نمی گرفتند، یقینا برخی اقدامات در دولت ها نیز شکل نمی گرفت. مثلا همین توافق هسته ای از ابتدا با رضایت رهبری پیش رفته است، در غیر این صورت برجامی وجود نداشت. من معتقدم این رویه از همان دولت موقت و مرحوم سنجابی و یزدی تا به اکنون تداوم داشته است. 
لذا این رویه مانع از آن می شد که سیاست خارجی آن چنان که باید قربانی رقابت های جریان های سیاسی داخلی شود. در طول این سال ها ما به آمریکا نزدیک نشده ایم، مگر با اذن امام و رهبری و در طول این 4 دهه نیز هیچ گاه اسرائیل از جانب دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران به رسمیت شناخته نشد، چون با مخالفت امام و رهبری مواجه بوده است. اما در عین حال ارزیابی من این است که کارنامه هر یک از وزرای امور خارجه به شدت تحت الشعاع جریانات سیاسی داخلی بوده و این یک واقعیت تلخی است که مقوله بسیار مهم دیپلماسی متاثر از سیاست داخلی باشد. البته سیاست خارجی از همه وجود داخلی کشور نشات می گیرد، اما شدت و میزان آن باید درست و به اندازه باشد. در این راستا ما در طول 4 دهه گذشته هر گاه شاهد اوج گرفتن رقابت جریان های سیاسی بوده ایم این طیف ها سعی کرده اند که کارنامه دیپلماسی رقبای خود را زیر سوال ببرند که این مسئله در واقع زیر سوال بردن مدیریت نظام است. مثلا شاید ما به نحوه دیپلماسی آقای ولایتی و یا آقای متکی انتقاد داشته باشیم، اما به باور من این وزرا در سطح خود و در چارچوب شرایطی که داشتند، توانستند تا اندازه بسیار زیای راهبرد دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران را پیش ببرند و این یک واقعیت انکار ناپذیر است. اما زمان رقابت های انتخاباتی برخی جریان ها تمام دستاوردهای سیاست خارجی آقای ولایتی را به باد انتقاد گرفتند، آن هم کسانی که شاید دانش لازم نقد در خصوص روابط بین الملل را نداشتند. چنان که نقد امروز به دستاوردهای آقای ظریف را هم به شدت ناپسند می دانم، آن هم کسی که هنوز روی کار است و نقد بی دلیل و بدون پشتوانه از ایشان می تواند نوعی تخریب چهره و وجه وزارت امور خارجه باشد. اتفاقا نقد این افراد که از همان آغاز انقلاب با همدیگر بوده اند نوعی تحت الشعاع قرار دادن نگاه نظام در خصوص سیاست خارجی از دوران امام راحل تا به امروز است، چرا که آقای ظریف، آقای خرازی و ولایتی از همان آغاز با همدیگر بوده اند. اما گاهی رقابت های سیاسی، وزرای امور خارجه را سیبل انتقادات کرده که امروز هم این مسئله به شدت پررنگ است و برخی بی دلیل و با دلیل تمام دستاوردهای آقای ظریف را مانند برجام زیر سوال می برند. مگر برجام جز با نظر مساعد رهبری بوده است؟! اگر نقدی به برجام گرفته شود که بیشتر ناشی از انتقام گیری برخی طیف های سیاسی از دولت روحانی است، در واقع نقد به مدیریت نظام است. همین رقابت های سیاسی اتفاقا باعث دل زدگی و یا حتی حذف برخی از چهرهای شاخص دیپلماتیک کشور در دولت قبلی شد که نمونه آن یکی از مهم ترین سفرای ما و یکی از اعضای کلیدی در مذاکرات هسته ای هم بود که نقش جدی هم در عدم تنش روابط تهران - برلین در پرونده میکونوس داشت. اگر چنین اشخاصی در دستگاه سیاست خارجی به دلیل برخی تنگ نظری ها حذف نمی شدند، اکنون شرایط برای تکاپوی بهتر وزارت امور خارجه به مراتب مهیاتر بود. 

در راستای نکته شما یکی دیگر از وجوه آسیب شناسانه سیاست خارجی ایران در 4 دهه گذشته به تکثر مراکز تصمیم گیری در مقوله سیاست خارجی باز می گردد. تحلیل شما در این رابطه چیست؟

ایران کشوری نیست که قدرت در آن متمرکز باشد. در این راستا اکنون مراکز قدرت در همه سطوح دولتی و فرادولتی شکل گرفته است. همین مسئله سبب شده تا قدرت در هر بعدی اجازه برخی اظهار نظرها را به صاحبانش بدهد. برای مثال زمانی که در یکی از نهادها و ارگان ها ما با انباشت ثروت روبه رو باشیم نتیجه مستقیم و فوری آن افزایش نفوذ و گسترش قدرت آن به دیگر لایه ها و سطوح مدیریتی کشور است. لذا این مسئله به دلیل همان تکثر مراکز قدرت در کشور باز می گردد. منتهی بخشی از تکثر مراکز قدرت در ایران در سایه قانون اساسی است و بخشی از آن هم فراقانونی است. تلفیق این دو هم شرایط کنونی را برای دیپلماسی های موازی به وجود آورده است. اما به نظر من نکته و یا نقص اساسی به این مساله باز می گرد که آیا میان این نهادها و مراکز قدرت قانونی و یا فراقانونی یک هماهنگی و انسجام وجود دارد یا خیر؟ پاسخ به این سوال است که می تواند شرایط امروز را برای تکثر مراکز تصمیم گیری در حوزه سیاست خارجی روشن کند. در این راستا من بر این باورم که همه این نهادها و ارگان ها باید در یک دایره منسجم و هماهنگ، ذیل نگاه رهبری حرکت کنند، در غیر این صورت شرایطی که امروز دامن کشور را گرفته است کماکان ادامه پیدا خواهد کرد. به عبارت دیگر اکنون برخی از وابستگان به برخی از منابع ثروت و قدرت بسیاری از مسئولین دولتی را به خصوص در حوزه دیپلماسی مورد بدترین اهانت ها قرار داده اند، آن هم در شرایطی که رهبری به صورت مکرر این مسئله را گوشزد کرده اند که در شرایط خطیر امروز نباید دایره وحدت به دلیل برخی اهانت ها پاره شود. پس در مجموع اگر این مراکز قدرت در هماهنگی با وزارت امور خارجه یک دیپلماسی واحد را با محوریت شخص وزیر سامان ندهند، مصداق همان پاره کردن دایره وحدت داخلی است، کما این که در گذشته نه چندان دور در اشغال سفارت انگلستان و یا حمله با سفارت عربستان مصداق های از آن را شاهد بودیم. ما باید بپذیریم که هر دستگاه، ارگان و نهادی در کشور بنا به اقتضائاتش وظیفه خاصی را بر عهده دارد. دخالت در امور دیگر نهادها نتیجه ای جز بر باد رفتن منافع ملی ندارد. مثلا اگر وزیر امور خارجه در امور نظامی دخالت کند چه اتفاقی می افتد، برعکس آن هم وجود دارد. لذا فرماندهان نظامی سربازان نظامند، نه تصمیم گیران سیاسی کشور. فرماندهان نظامی برای تصمیم گیران سیاسی حکم نمی کنند، اما در چند سال اخیر گویا این حالت برعکش شده است، نتیجه آن هم تشتت در سیاست داخلی و خارجی کشور، دیپلماسی منطقه ای، استفاده از توان دفاعی در راستای منافع ملی و غیره است. البته باید گفت که یقینا تصمیم گیران سیاسی باید در برخی از امور خود مشاوره ای از فرماندهان نظامی بگیرند تا بتوانند با نگاهی جامع، شرایط را برای اقدامات درست شکل دهند.                 

کلید واژه ها: مهدی ذاکریانآسیب شناسی 40 سال دیپلماسی انقلاب اسلامی


( ۶ )

نظر شما :

ابراهیم قدیمی ۲۳ بهمن ۱۳۹۷ | ۲۲:۴۸
نابسامانی در سیاست های داخلی وخارجی ایراناز رمان مرحوم مهندس بازرگان شروع شد وتا کنون ادامه دارد.مرحوم بازرگان با کابینه یکدست وقدیم المنظری سوار یک استیشن فولکس واگن با سرعت حیرت اوری بسوی غرب حرکت کرد ودچار تلاطم های ناشی ازانقلاب شد و ازحرکت باز ایستاد.
محمد ۲۶ بهمن ۱۳۹۷ | ۱۳:۳۹
تصمیم سازی و تصمیم گیری سیاسی در حوزه داخلی و خارجی جزو ارکان وظائف فرماندهان است