لابیرنت های خاطره ای ۳۸ ساله

۶ روز و ۱۱ ساعتی پوچ؛ یادداشتی بر فیلم سینمایی «روز»

۱۱ خرداد ۱۳۹۷ | ۱۴:۰۱ کد : ۱۹۷۷۰۱۱ اخبار اصلی اروپا سینما دیپلماسی
فیلم سینمایی ۶ روز چون که در بعد سینمایی نتوانسته هیچ نشانی از یک فیلم حتی متوسط هم داشته باسد، یقینا در خلق محتوا هم ناتوان است. حتی اگر این محتوا حمله به هویت ایران باشد. چرا که سینما با موضوع سر و کار ندارد، بلکه سینما با پرداخت و روایت به سینما بدل می شود. پس مطمئنا ۶ روز با ضعف هایش حتی یک فیلم ضد ایرانی هم نیست.
۶ روز و ۱۱ ساعتی پوچ؛ یادداشتی بر فیلم سینمایی «روز»
User Image

نویسنده : عبدالرحمن فتح الّهی

مطالب بیشتر

دیپلماسی ایرانی - عبدالرحمن فتح الهی: متن پیش رو تحلیلی بر جنبه های سینمایی فیلم 6 روز که در ادامه هم سعی شده لایه های فرامتن و غیر سینمایی اثر مورد کنکاش و بررسی قرار گیرد.

متن

فیلم سینمایی "6 روز" اثری از توا فریزر بر اساس نوشته ای گلن استندرینگ در بستر واقعه گروگانگیری سفارت ایران در لندن است که 30 ام آوریل 1980 میلادی روی داد. در نگاهی کلی آن چه که در خصوص برآیند کاری فریزر در مقام کارگردان و استندرینگ در جایگاه نویسندگی اثر می توان گفت این است که 6 روز نه تنها فیلمی بسیارضعیف، الکن و گنگ است که در سایه ضعف های بی پایانش حتی فیلم نیست. شاید موضوعی که 6 روز بر آن دست گذاشته و می تواند برای مخاطب به خصوص مخاطب ایرانی قدری جذاب باشد عملا برباد رفته است، چرا که اثر از همان پلات اولیه خو هم جلوتر نمی رود. فیلم به قدری پوچ وبی معنا است که مخاطب در پایان 94 دقیقه تنها حسرت زمانی را که برای تماشای اثر را داشته است، می خورد.

فیلم 6 روز بیش وپیش از همه از ناحیه فیلمنامه ضربه خورده است. فیلمنامه که نه بلکه مشتی کلمات در هم و بی خاصیت که حتی توان وقایع نگاری ساده یکی از جنجالی ترین گروگانگیری های تاریخ شهر لندن را هم ندارد. در این راستا عملا استندرینگ موضوعی به این مهمی و خوبی را که می توانست از دل آن یک فیلمنامه مهیج و سرگرم کننده از جنس سینما را درآورد به هدر داده است. به تبع آن درام حتی قدرت یک وقایه نگاری ساده و گزارش این اتقاق مهم دهه 80 انگلستان را هم ندارد. در نهایت هم آن چنانی که برخی معتقدند اثر حتی نمی تواند در مدح قدرت و توان MI5، MI6 و S.A.S باشد.

سناریوی 6 روز به قدری بد است که نمی توان حتی یک نقطه امید واتصال با مخاطب را در آن پیدا کرد. آن چه که بیشتر ضعف فیلمنامه را به رخ می کشد، سرگردانی استندرینگ در یافتن نقطه نظر و یا همان POV درست ومنطقی در درام است. هرچند که درامی هم شکل نگرفته است. اما مخاطب در سرتاسر داستان میان 5 نقطه دیدی که در فیلمنامه مطرح شده سرگردان است. به موازات این ضعف هم کاراکترهای هر کدام از POV ها به قدری سطحی و پوچ هستند که اساسا هیچ کدام از این POV ها به بخشی از دارم و داستان تبدیل نمی شوند، چراکه هیچ کدام از آنها (5 دیدگاه) به خوبی دراماتیزه نشده اند. لکنت ها و همچنین نبود منطق داستانی هم که در کل فیلمنامه موج می زند. کاراکتر راستی فیرمین به عنوان پرسناژ فرمانده  نیروهای پلیس ویژه  (S.A.S)که باید POV نیروهای ویژه را هندل کند به قدری گنگ و سردرگم است که عملا به بار اضافه فیلم بدل شده است. او(راستی) که باید نمایندگی (S.A.S) را در نجات گروگان ها بر عهده بگیرد، چرا به پرداخت نرسیده است؛ نه به عنوان فرمانده از او پالس هایی در درام وجود دارد و نه به عنوان شخصی که در عملیات نجات باید مدیریت گروه را داشته باشد. راستی در آن 6 روز فقط هر بار تا مرز باز کردن درهای پشتی سفارت جلو می رود اما به او دستور عقب نشینی داده می شود. رابطه او با دیگر اعضای گروهش هم هیچ گونه پرداختی را در پی ندارد. گویی که چند نفر در یک اتاق محبوسند و هر از گاهی باید اسلحه به دست تا پشت درهای سفارت  بروند و باز گردند.

در نگاهی کلی آن چه که در خصوص برآیند کاری فریزر در مقام کارگردان و استندرینگ در جایگاه نویسندگی اثر می توان گفت این است که 6 روز نه تنها فیلمی بسیارضعیف، الکن و گنگ است که در سایه ضعف های بی پایانش حتی فیلم نیست. شاید موضوعی که 6 روز بر آن دست گذاشته و می تواند برای مخاطب به خصوص مخاطب ایرانی قدری جذاب باشد عملا برباد رفته است، چرا که اثر از همان پلات اولیه خو هم جلوتر نمی رود. فیلم به قدری پوچ وبی معنا است که مخاطب در پایان 94 دقیقه تنها حسرت زمانی را که برای تماشای اثر را داشته است، می خورد.

کیت هم به عنوان نمایند POV خبرنگاران بدتر از پرسناژ راستی در پیش برد درام عمل می کند. فیلمنامه ما را با کاراکتری به نام کیت روبه رو می کند که فقط و فقط تنها کارش انتظار در جلوی سفارت ایران است. نه بعدی و پرداختی از یک خبرنگار را دارد و نه حتی کنجکاوی یک شخصیت معمولی را هم برای شخصیت پردازی این کاراکتر در داستان کنجانده اند. مکس هم به عنوان نقش مرکزی POV مذاکره کننده آن قدر بد و بی منطق در داستان تعریف شده که می توان او (مکس) را نقطه نابودی درام عبس 6 روز دانست. در این POV از فیلمنامه ما با سوالات بسیار جدی روبه روییم که اگر استندرینگ کمی به آنها دقت می کرد شاید ما با این سناریوی فاجعه بار روبه رو نبودیم. در ابتدا چرا پس از تشکیل تیم مذاکره کننده، مترجم آن به یک باره از داستان حذف می شود. مکس به عنوان مذاکره کننده ارشد چرا در جریان امور قرار ندارد، گویی که او در یک جزیره جداگانه در حال انجام ماموریت خود است. در این خصوص آن قدر مکس فارغ از تحولات عمل می کند که نه خبری از کندن دیوار توسط پلیس را دارد و نه خبر از پخش بیانبه گروگانگیرها را در رسانه ها حتی مکس در جریان انجام عملیات نجات هم نبوده است و زمانی که  S.A.S وارد سفارت شد،متجه عملیات نجات می شود. این نکته و یا بهتر بگوییم نقص، منطق دراماتیک اثر را زیر سوال می برد. چرا مکس به عنوان مذاکره کننده ارشد در جریان دیگر امور نیست. اگر هم او نباید در جریان این امور قرار می گرفت چرا در داستان به آن اشاره نمی شود. ضعف دیگر POV مذاکره کننده گان به خانواده و همسر مکس باز می گردد. اساسا این حضور خانواده مکس در فیلم چه گره و ابهامی را در فیلم حل نموده است.

 POV  تیم سیاسی و دیپلماتیک هم که در سطوح بالا تصمیاتی را در خصوص حل ماجرای گروگانگیری دارند، به قدری از هم گسسته عمل می کند که نه تنها نتوانسته دیالکتیک خود را با کل درام ایجاد کند که حتی بار ابهام در داستان را اضافه می کند. در نهایت هم POV گروگانگیرها که راوی بخش داخل سفارت و در برخی مواثع هم بیانگر احوالات گروگان ها است، پایانی بر داستان ضعف های درام است. این POV از فیلمنامه  6 روز که بر پایه دو پرسناژ سلیم و فاضل به عنوان آنتاگونیست درام می چرخد، به عنوان تیر خلاص فیلمنامه استندرینگ عمل می کند. چرا هیچ کدام از گروگانگیرها به پرداختی درست از آرمان ها، باورها و اعتقاداتشان نمی رساند لذا مخاطب هیچ ارتباطی هم با این بخش ار درام هم بر قرار نمی کند. در این راستا چرا گروگانگیرها میان خود به فارسی حرف می زنند اگر که خود را نماینده خلق عرب می دانند. در همین رابطه هیچ نشانه ای از پرداخت کاراکترها دال بر حس ناسیونالیسی عربی آنتاگونیست ها در طول داستان وجود ندارد. اساسا هیچ بیانی از انگیزه این شخصیت ها در انجام گروگانگیری مطرح نمی شود مگر چند جمله شعاری که طرفی هم به اثر نمی بندد. اختلافات میان سلیم و فاضل هم در سایه چنین ضعف هایی هیچ گاه باور پذیری نمی رسد. در نتیجه باید گفت که تمام کاراکترهایی که در هر کدام از این 5 نقطه دید فیلمنامه حضور دارند، نشانی از یک تیپ ساده را هم در خود ندارند.

 اتصال این 5 دیدگاه هم در خصوص ماجرای گروگانگیری به قدری بد ترسیم شده که فیلم به صورت مجمع الجرایزی از خرده پیرنگ ها عمل می کند. کاش استندرینگ قدری به آثار کلاسیک سینما در خصوص فیلمنامه های با موضوع گروگانگیری رجوع می کرد تا ما با این حجم از لکنت و حفره های دراماتیک روبه رو نبودیم؛ سناریوی درخشانی نظیر بعد ازظهر سگی فرانک پیرسون و یا آثار متاخرتری مانند "گرفتن پلهام 123"، نوشته برایان هلگلند. اما یقینا فیلمنامه 6 روز اثر آن قدر ضعیفی است که به هیچ وجه قابل قیاس با این آثار نیست.

کارگردانی توا فریزر هم به عنوان مکمل ضعف های بی شمار فیلمنامه 6 روز عمل می کند. دکوپاژ درامی با 5 POV، آن هم با رصد نتیجه کار از یقینا از عهده فریزر خارج است. آن قدر فیلمنامه بد دکوپاژ و صحنه بندی شده که مخاطب نمی تواند با هیچ کدام از سکانس ها ارتباط برقرار کند، به خصوص در سکانس های عملیات نجات S.A.S؛ میزانس های کار هم در فرم اجرا آن قدر بد چیدمان یافته که بیش از هر چیزی اثر را به یک فیلم تلویزیونی نزدیک می کند تا فیلمی از جنس سینما. Axis of Actionهای فریزر هم در برخی موارد با اشتباهات تکنیکال روبه رو است که در نهایت فیلمرداری آلن مورتون را هم زیر سوال می برد.

انگلیسی ها بعد از برگزیت به دنبال نمایش چهره ای قدرتمند از خود است. از این بعد شاید فیلم به دنبال قدرت نمایی MI5، MI6 و S.A.S باشد. اما آن عملیاتی که در فیلم نمایش داده شد بیش از آن که نمایش قدرت انگلستان در مقابله با تهدید باشد، می تواند بیانگر ناکارآمدی سیستم های امنیتی این کشور باشد.

بازی ها هم چنگی به دل نمی زند. نه جیمی بل در نقش راستی، نه ابی کورنیش در نقش کیت، نه حتی مارک استرانگ در نقش مکستوانسته اند بازی قابل قبولی را از خود ارائه دهند. شاید با اغماض فراوان بتوان بازی بن تورنر(بازیگر ایرانی الاصل ) را در نقش سلیم با آن حرکات میمیک صورت تا اندازه ای بهتر از سایر بازیگران فیلم دانست. تدوین جان گیلبرت و دن کرچر در سایه آن همه تقطیع نماها و وجود 5 POV به خصوص در نیمه اول کسل کننده است. با وجود این ضعف ها ودیگر ناگفته ها فیلم 6 روز در بخش اجرا هم اثری به شدت ضعیف جلوه می کند به گونه ای که حتی توان بیان پلات رنگ و رو رفته و بی منطقش را هم در کارگردانی ندارد.       

فرامتن

یقینا فیلم 6 روز در بعد متن سینمایی خالق یک اثر به شدت ضعیف است. اما فارغ از این ضعف، آن چه که می تواند در حوزه فرامتن و موضوع فیلم مورد بحث و تحلیل قرار گیرد، اشاره 6 روز به مساله گروگانگیری 30 ام آوریل 1980 میلادی سفارت ایران در لندن است. با گذشت بیش از 38 سال باید پرسید این خاطره گویی انگلیسی ها با گذشت نزدیک به چهار دهه از وقوعش اکنون حاوی چه پیامی است. در نگاهی کلی می توان فرامتن سینمایی 6 روز را در این خصوص در دو سطح تحلیل کرد؛ اول این که با شروع عملیات های تروریستی داعش در اروپا در چند سال اخیر ساخت چنین فیلمی که آنتاگونیست های آن را ایرانیان شکل داده اند، به نوعی خلط کردن تروریسم با هویت ایرانی است. به عبارت دیگر فیلم 6 روز سعی دارد یا تروریسم داعش را با ایران ارتباط دهد و یا این که اثر به دبنال ایران زدایی در قالب ایران هراسی و ایران آزاری است، آن هم در حالی که اروپایی ها اکنون در سایه توان موشکی، دیپلماسی منطقه ای و نیز اتهام ارتباط با گروهایی مانند القاعده و طالبان به دنبال ترسیم چهره ای مخرب از ایران هستند. اما باید گفت که فیلم سینمایی 6 روز چون که در بعد سینمایی نتوانسته هیچ نشانی از یک فیلم حتی متوسط هم داشته باسد، یقینا در خلق محتوا هم ناتوان است. حتی اگر این محتوا حمله به هویت ایران باشد. چرا که سینما با موضوع سر و کار ندارد، بلکه سینما با پرداخت و روایت به سینما بدل می شود. پس مطمئنا 6 روز با ضعف هایش حتی یک فیلم ضد ایرانی هم نیست.  

در سطح دیگری از تحلیل فرامتن اثرباید گفت که اروپایی ها و به خصوص انگلیسی ها بعد از برگزیت به دنبال نمایش چهره ای قدرتمند از خود است. از این بعد چنانی که پیشتر هم مطرح شد شاید فیلم به دنبال قدرت نمایی MI5، MI6 و S.A.S باشد. در همین راستا هم زمانی که دستور انجام عملیات آزادسازی گروگان ها از سوی مارگارت تاچر، آن هم با پوشش مستقیم رسانه ها داده می شود، مبین یک شو برای عرض اندام لندن در مقابل تروریسمی است که سایه خود را در چند سال اخیر بر اروپا داشته است، به خصوص که دیالوگ  "بگذارید دنیا ببیند که برتانیا چگونه با تروریسم مقابله می کند" هم می تواند این ظن را قدرت بخشد. اما آن عملیاتی که در فیلم نمایش داده شد بیش از آن که نمایش قدرت انگلستان در مقابله با تهدید باشد، می تواند بیانگر ناکارآمدی سیستم های امنیتی این کشور باشد.

اما نکته مهم دیگر در حوزه فرامتن به همزمانی ساخت و نمایش فیلم 6 روز با شرایط یکی دوسال اخیر مردم خطه جنوب کشور باز می گردد. اگر چه که مردم این بخش از ایران همواره در طول این سال ها با مشکلات، کمبودها و حتی تبعیض هایی روبه رو بوده اند و برخی جریانات جدایی طلب هم در سایه موج سواری های خود خواب تقسیم جنوب ایران را دارند، اما فرهنگ و هویت واحد ایرانی در طول این سال ها مانع از تعبیر این خواب شده است. دلیل بارز آن هم تلاش های مردم جنوب در طول جنگ تحمیلی است. در این راستا اقتضائات یکی دوسال اخیر مردم خوزستان و نیز برخی التهابات در این مناطق این اشتباه محاسباتی را پدید اورده که می توان به دنبال تغییر نظام و یا تقسیم ایران بود. شاید دیالوگ های کاراکتر سلیم و فاضل در باره ظلم ایران در حق مردم جنوب و یا فشار و آزار آنان برای تحریک مردم در وضعیت کنونی است. در این رابطه شاید که بازگویی این خاطره 38 سال پیش اکنون چیزی جز همان پیگیری پروسه تقسیم ایران نباشد.

آن چه که گروه موسوم به "الشهید" در 30ام آوریل سال 1980 در اقدام حمله به سفارت ایران در لندن و به اسارت گرفتن 26 نفر با هدف جدایی خوزستان (در فیلم عربستان گفته می شود) از ایران و آزادی زندانیان عرب تبار از به قول خود عربستان(نام خوزستان است از جانب جدایی طلبان) انجام دادند، بیش از همه یک حرکت شکست خورده ای بود که شاید در ظاهر آن سال با واکنش تند لندن روبه رو شد، اما بعدها نوع نگاه به آن واقعه روشن کننده ماهیت لندن در قبال ایران بود. در ششمین روز از حمله به سفارت ایران در لندن 5 نفر از گروگانگیران در کمتر از 15 دقیق کشته شدند، اما نفر ششم آن حمله تروریستی با نام "فوزی بداوی نژاد" در یک سکوت خبری و در دادگاهی کاملا محرمانه محاکمه شد و در سال 2008 هم آزاد شد. او که اکنون تحت تدابیر امنیتی و حمایت انگلستان در لندن به سر می برد، هیچ گاه به ایران استرداد داده نشد تا در قبال کشته شدن عباس لواسانی پاسخ گو باشد. از آن زمان تا کنون هم لایه های آن واقعه واکاوی نشد تا دیگر ابعاد، حامیان و دستاندرکاران گروگانگیری سفارت ایران در لندن روشن شود. همین مساله هم واقعه 30 ام آوریل 1980 میلادی را به یک لابیرنت 38 ساله تاریخی بدل کرده است.                       

کلید واژه ها: ایرانmi6تغییر نظامفیلم سینمایی 6 روزMI5S.A.Sتقسیم ایران


نظر شما :