احیا و بازیابی ژئوپلتیک منطقه شمال شرق آسیا

۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ | ۱۸:۵۴ کد : ۱۹۴۴۹۰۹ باشگاه خوانندگان
یادداشتی از رضا پرواز، کارشناس مسائل منطقه برای دیپلماسی ایرانی.
احیا و بازیابی ژئوپلتیک منطقه شمال شرق آسیا

دیپلماسی ایرانی: ژئوپلتیک منطقه شرق آسیا از سال 2010 میلادی کانون توجه ناظران و تحلیلگران مسائل منطقه واقع گردیده است. افزایش تنش میان دو قدرت جهانی در منطقه بر سر آزادی هوانوردی در درون مناطق اقتصادی اختصاصی (FEZs)، اختلافات سرزمینی در آیهای مورد منازعه در منطقه و بحث حق بهره وری اقتصادی هریک از کشورهای متصل به آبهای منطقه از جمله مواردی است که توجه جدیتری به موضوعات مرتبط با ژئوپلتیک منطقه مهم شرق آسیا را طلب می نماید.

ژتوپلتیک همواره یک وجه ثابت از سیاست های بین المللی و همچنین منطقه ای محسوب می شود. در خلال جنگ سرد، شرق آسیا به عنوان یکی از مناطق مهم ژئوپلتیکی جهان اولین کانون رقایت میان امریکا و چین و سپس چین و روسیه واقع گردید. مدت زیادی بعد از جنگ سرد طول نکشید که پکن و واشنگتن رقابت استراتزیک خود را در این منطقه مورد بازنگری قرار دادند و هریک از دو قدرت بزرگ گامهائی برای افزایش و ارتقاء توانائی های نظامی خود در منطقه و با هدف ایجاد تعادل در قدرت برداشتند ولی رقابت چین و امریکا نسبتا ارام و بدون سرو صدا صورت می گرفت. از سال 2010 رقابت دو کشور امریکا و چین در منطقه از عنصر تنش بیشتری برخوردار گردید مهمترین عنصر در افزایش تنشها افزایش توان چین به عنوان یک قدرت نوظهور توامان در حوزه های اقتصادی و نظامی و نگرانی ایالات متحده از آن بود و همین امر ثبات منطقه ای را تحت شعاع خود قرار داده و گاها نگرانی های جدی را پدیدار ساخته است.

رقابت آمریکا و چین پس از جنگ سرد

رشد چین از سال 1978و از زمانی که این کشور اصلاحات اقتصادی را در دستور کار خود قرار داد آرام آرام آغاز و نهایتا به قدرت امروزین منجر گردید. پس از سقوط شوروی سابق در سال 1989 و شروع دور دوم رشد اقتصادی چین در سال 1992 ، ایالات متحده همگام و همراه با افزایش قدرت چین اقدام به توانمند سازی حضور خود در منطقه نمود و در سال 1996 آمریکا و ژاپن با هدف ارزیابی و پاسخگوئی در برابر رشد و توان روز افزون چین ، اقدام به بازبینی توافقنامه ائتلاف امنیتی ( منعقده پس از جنگ جهانی دوم) خود نمودند .

منازعه تنگه تایوان در سال 1996 و هشدار پکن علیه لی تنگ هوئی رئیس جمهور وقت تایوان و تهدید به شلیک موشک به این جزیره در صورت تلاش برای استقلال آن را می توان اولین نشانه آشکار تغییر استراتژیک آمریکا از اروپا به آسیا دانست. بر همین اساس در سال 1999 وزارت دفاع آمریکا به این نتیجه رسید که آمریکا باید بسیاری از توانائی های خود را از اروپا به آسیا تغییر جهت دهد. در سال 2000 بیل کلینتون رئیس جمهور وقت آمریکا اقدام به جابجائی و انتقال زیر دریائی لوس انجلس از اروپا به گوام نمود و در دهه بعد نیز آمریکا سیستم سلاحهای پیشرفته خود را از جمله هواپیماهای اف -15 ، اف 16 و اف 22 ، بمب افکن های بزرگ B1و B2و زیر دریائی تهاجمی ویرجینیا و موشکهای زیر دریائی کروز را به آسیا انتقال داد . همزمان آمریکا نیز اقدام به ایجاد مرکز عملیات بحران زمان جنگ در گوام و اعزام دو مین ناو هواپیمابر خود به این منطقه نمود.

در اواسط دهه 1990 ایالات متحده بدنبال از دست دادن پایگاههای هوائی و دریائی خود در سال 1992 در فیلیپین ، بدنبال گسترش همکاری مشترک با شرکای امنیتی جنوبشرقی آسیائی خود برآمد و به سرعت بدنبال پایگاه دریائی جایگزین در منطقه برآمد. درسال1999 سنگاپور پایگاه دریائی چانگی (CHANGI) خود را گشود و در همکاری با ایالات متحده آمریکا ، پایگاه خود را بگونه ای طراحی کرد تا بتواند ناو هواپیمابر یکصد هزار تنی امریکا را در خود جای دهد. در طول دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون و جورج بوش واشنگتن توجه بیشتری به همکاری مشترک سیاسی و نظامی با مالزی نشان داد و حضور خود را در بندر کلانگ مالزی (Port Klang) توسعه بخشید . از دهه 90 آمریکا و استرالیا نیز همکاری مشترک خود را در بخش ارتباطات ماهوراه ای و امکانات دریانوردی در شمال استرالیا توسعه بخشیدند.

تلاشهای چین برای ایجاد تعادل با قدرت نظامی آمریکا در شمال شرق آسیا تقریبا از اوایل دهه 90 آغاز گردید. در سال 1992 هزینه های دفاعی چین نسبت به سال ماقبل 14 درصد افزایش نشان می دهد و بودجه دفاعی نیز هرساله ده درصد افزایش داشته است. در سالهای 91-92 چین اولین سفارش خرید زیردریائی و همچنین هواپیماهای جنگنده سوخو 27 را به روسیه داد. علاوه بر آن پس از اینکه جنبش استقلال خواهی تایوان در سال 1995 شروع شد چین اقدام به خرید تعداد بیشتری زیردریائی از روسیه ، تعداد زیادی موشکهای ساحل به هوا و سوخوی 27 نمود . هدف زودهنگام و سریع چین جلوگیری از اعلام استقلال تایوان و در صورت ضرورت جنگ با آمریکا بر سر تایوان بوده است. تلاشهای چین برای مدرنیزه کردن توانائی های نظامی و موشکی و همچنین هسته ای نیز به دهه 90 بر می گردد.

رشد چین و سیاستهای ائتلاف:

از سال 2010 تنش های استراتژیک میان چین و امریکا و بی ثباتی منطقه ای بطور قابل توجهی افزایش یافته است. منبع ژئوپلتیکی این افزایش تنش به آخرین تحولات در رشد چین مربوط می شود. چرا که در دهه های 1990 و 2000 چین فاقد توانائی های لازم برای دفاع از منافع و توسعه نفوذ دریائی خود در شرق اسیا بود ولی اکنون با تداوم رشد اقتصادی ، توانائی های این کشور در گستره نفوذ خود در منطقه نیز افزایش یافته است.

گستره بزرگ آبی منطقه شرق آسیا موجب جداسازی دو زیر مجموعه امنیت منطقه ای می گردد که همین امر به کاهش رقابت های قدرتهای بزرگ و همچنین ثبات منطقه ای کمک می نماید . چین نمی تواند حضور آمریکا در پهنه آبی شرق آسیا را به چالش بکشاند و آمریکا هم نمی تواند نفوذ چین در سرزمین های پیرامونی را به چالش بکشاند.

نیروی دریائی چین علیرغم افزایش هزینه های دفاعی این کشر در سالهای اخیر هنوز از توانائی های لازم استراتژیک برای به چالش کشیدن توان نیروی دریائی امریکا در ابهای منطقه برخوردار نیست . برنامه ساخت ناوهای هواپیما بر چین در مراحل اولیه خود هستند. اگر چه چین ناو نظامی پیشرفته خود را تست کرده است ولی این ناوها مبتنی بر تکنولوژی وارداتی هستند .چین همچنین هنوز ظرفیت موشکهای بالستیک ضد کشتی خود را که ممکن توسعه نداده است و نیروی دریائی این کشور همچنین دارای زیردریائی های پیشرفته ولی در مقیاس با آمریکا کاملا کوچک وتوانائی زیردریائی آنها بسیار محدود می باشد.

تمرین های نظامی نیروی دریائی چین بیشتر پیچیده و معمولا در جائی دور از ساحل خود در غرب اقیانوس آرام و از طریق دریای چین جنوبی در همجواری با شرکای امنیتی آمریکا در منطقه و در محدود مناطق مورد اختلاف صورت می گیرد. مشارکت فعال چین در عمیات علیه دزدان دریائی در خلیج عدن تصدیق کننده تکامل در حال رشد نیروی دریائی چین نیز می باشد..

چین دیگر یک بازیگر غیرقعال در محدوده آبی شرق آسیا نیست همانگونه که دیگر این محدود آبی منطقه تحت مدیریت کامل نیروی دریائی آمریکا هم نیست . چین می تواند از منابع خود در این منطقه برای نفوذ دیپلماتیک و دفاع بهتر از ادعاهای حاکمیت سرزمینی خود در دریای چین جنوبی و شرقی در مقابل چالشهای امنیتی احتمالی از سوی همپیمانان امنیتی آمریکا در منطقه استفاده نماید . از سوی دیگر تلاش بیشتر چین در جهت تامین امنیت شرق آسیا و اقیانوسیه چشم انداز ثبات منطقه ای را پیچیده تر می سازد و تلاشهای چین برای دفاع از امنیت خود در آبهای منطقه و طرح ادعاهای بیشتر حاکمیت بر مناطق مورد اختلاف ضرورتا موجب به چالش کشیدن امنیت ژاپن و کشورهای وافع در سواحل دریای جنوبی چین که امنیت خود را وابسته به آمریکا کرده اند خواهد شد . از سوی دیگر همپیمانان امنیتی آمریکا برای رقابت امریکا با چین و برای توازن قدرت در منطقه مهم هستند. چالشهای های چین در مورد ادعاهای سرزمینی همپیمانان آمریکا می تواند تعهدات اعتبار امنیتی آمریکا که پایه و اساس سیستم امنیتی آمریکا در منطقه هستند را زیر سوال ببرد و تضعیف نماید.

آمریکا باید شرکای خود را مجددا مطمئن سازد که توانائی کنترل چین را دارد ولی التزام آمریکا برای حمایت از متحدانش آن را در مقابل چین قرار می دهد چالش سیاست آمریکا در منطقه حفظ شرکای امنیتی منطقه ای و همزمان تلاش در جهت کاهش و یا به حداقل رساندن تنشهای غیر ضروری با چین است.

از سوی دیگر چین به عنوان یک قدرت در حال ظهور که می خواهد توانائی های دریائی خود را برای دفاع بیشتر از منافع امنیتی خود ارتقاء بخشد با چالشهایی روبروست . ولی پکن باید قدرت در حال رشد خود و سیاست خارجی خود را برای پرهیز از نگرانی فزاینده ایالات متحده که معتقد است چین قصد به چالش کشیدن مشارکت استراتژیک امریکا در منطقه شرق آسیا را دارد مدیریت نماید .

ظهور چین ، پویائی ائتلاف و ژئوپلتیک شرق آسیا

تنش فزاینده میان چین و آمریکا و بی ثباتی منطقه ای از سال 2009 بیانگر رشد چین و پیچیدگیهای سیاستهای ائتلاف های منطقه ای می باشد. توانائی های دریائی رو به رشد چین و بالا رفتن ادعاهای ارضی و اقتصادی دریائی موجبات تگرانی هایی در میان متحدین آمریکا در خصوص چگونگی مقابله با چین و همچنین تعهدات امنیتی آمریکا را فراهم آورد. پاسخ دولت اوباما به این نگرانی های فزاینده اتخاذ استراتژی محور ( PIVOT) برای شرق آسیا بود و با اتخاذ این استراتژی امریکا توجه ویژه ای به حضور بیشتر خود در منطقه شرق آسیا نمود. خودداری چین برای مهار کره شمالی پس از حادثه غرق ناو جنگی کره جنوبی در سال 2010 و حمله توپخانه ای به جزیره یونگ پیونگ این کشور ، امریکا را به مسیر افزایش همکاریهای دفاعی با کره جنوبی رهنمون ساخت.

 اتخاذ این استراتژی ( PIVOT) در سال 2010 و دیپلماسی فعال هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه امریکا در نشست مجمع اقتصادی آسه آن در همین سال در هانوی بیانگر تغییر رویکرد واشنگتن به سمت شرق با هدف مطمئن ساختن متحدین خود در منطقه آسیای جنوبشرقی مبنی بر بازگشت به آسیا و عزم این کشور برای مقابله با چین را نشان می دهد. دیپلماسی آمریکا در این سال بصورت مستقیم نشاندهنده حضور ایالات متحده آمریکا در منازعات سرزمینی در دریای جنوب چین و زورآزمائی با چین را نشان می دهد امریکا در منازعات سرزمینی در آبهای مورد مناقشه میان چین و فیلیپین و چین و ویتنام از نقش بیطرفی خارج و تقریبا در مقابل چین ایستاده است .. همچنین بدنبال تصمیم دولت ژاپن برای خرید جزایر سنکاکو ( دیائو)، تلاشهای آمریکا برای مظمئن ساختن ژاپن از عزم آمریکا بیانگر حضور آمریکا در مناقشه ارضی چین و ژاپن وضعیت را وخیم تر نموده است. و از سال 2010 تا 2012 آمریکا حضور نظامی خود را در کره جنوبی برای به چالش کشیدن چین افزایش داده است.

 اگر چه در سال 2013 روابط میان چین و امریکا در زمینه های مختلف بطور قابل توجهی ارتقاء یافت و نشست روسای جمهور دو کشور در ماه ژوئن در کالیفرنیای آمریکا که به نشست سانی لند شهرت یافت بدرستی بیانگر خودداری آمریکا از افزایش تنش با چین در حوزه های اختلاف امیز و همکاری چین با تلاشهای آمریکا و کره جنوبی برای برحذر داشتن کره شمالی از برنامه هسته ای خود می باشد ولی اعلام ناگهانی و غیر منتظره چین در دسامبر 2013 مبنی بر منطقه شناسائی دفاع هوائی (ADIZ) نگرانی های منطقه ای در مورد امال و اهداف چین را مجددا مطرح و موجه ساخت.

در ژانویه سال 2014 کاخ سفید با تهدید امیز خواندن اقدام چین در اعلام منطقه شناسائی دفاع هوائی بار دیگر خود را در وسط اختلافات سرزمینی در منطقه یافت. برای اولین بار آمریکا بطور مشخص و روشن خط Nine –dash line در دریای جنوبی چین را که بطور مشخص و موثری مدعی حاکمیت چین بر بخش عمده ای از ابهای منطقه را نشان می دهد را به چالش کشاند و آن را رد کرد. در ماه اوریل همین سال باراک اوباما یکبار قبل از ورود به توکیو و دوبار در طول دیدار خود از ژاپن ، اعلام کرد جزایر مورد اختلاف سنکاکو تحت پوشش امنیتی ائتلاف آمریکا – ژاپن بوده و خواهد بود این درحالیست که پیش از این هیچیک از روسای جمهور آمریکا چنین موضعگیری نداشتند. در خلال سفر اوباما به مانیل نیز ، آمریکا با دولت فیلیپن برای استقرار سربازانش در خاک این کشور به توافق رسید و یک توافقنامه را امضا نمودند .

در حالیکه نقش چین در شبه جزیره کره بیان کننده اعتماد سنتی این کشور به نیروهای زمینی خود برای نفوذ بر کشورهای پیرامون سرزمینی است ولی استراتژی مدرنیزه ساختن نیروی دریائی این کشور تقسیم بندی ژئوپلتیک دریائی – سرزمینی شرق اسیا را مبهم ساخته است و به رقابت چین و امریکا در منطقه و همچنین نگرانی عمده آمریکا برای اعتبار تعهدات امنیتی و ائتلافی خود دامن زده است واین امر نتیجه قابل پیش بینی از پویائی قدرت در حال ظهور چین می باشد.

نتیجه :

از منظر ژئوپلتیک منطقه ای چین و امریکا با چالش های جدی در تنظیم روابط خود مواجه هستند در حالیکه چین خواهان حضور بیشتر در اداره کردن امورات دریائی شرق آسیا بوده ولی از طرف دیگر خواهان حفظ صلح و ثبات منطقه ای و همچنین همکاری و تعامل با ایالات متحده می باشد.. از سوی دیگر واشنگتن هم در حال انجام تلاش برای حفظ وضع موجود سیستم امنیت منطقه ای از یکسو و از سوی دیگر خواهان همکاری دو کشور برای درک منافع جهانی خود و به حداقل رساندن تنش های غیر ضروری در منطقه می باشد.

مدیریت امنیت شرق آسیا برای دو کشور در آینده مشکل خواهد بود لذا ایجاب می کند که هر دو کشور از نگاه خصمانه به یکدیگر و دشمن جلوه دادن دیگری خودداری نمایند و هریک ضرورتهای مربوط به خویشتن داری خود را به رسمیت بشناسند و از سیاستهائی که می خواهد بطور خیلی ساده بر دیگری تحمیل گردد خودداری ورزند. لذا برای هر دو کشور ضروری است که با پیچیدگی های ژئوپلتیکی منطقه شرق آسیا کنار بیایند تا از بروز درگیریهای پر هزینه و غیر ضرور جلوگیری بعمل آورند..

کلید واژه ها: آسیاشرق آسیاژاپننیروی دریائیمنطقه شرق آسیاچین و امریکاتایوانژئوپلتیک


نظر شما :