در قاره سیاه چه می گذرد؟

کودتا یا روند غیردموکراتیک انتقال قدرت در بورکینافاسو

۲۲ آبان ۱۳۹۳ | ۱۳:۱۶ کد : ۱۹۴۰۴۹۶ آسیا و آفریقا یادداشت
جعفر قنادباشی تحلیلگر مسائل شمال آفریقا در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی به پیامدهای بحران و اثرات منطقه ای تحولات داخلی بوکینافاسو پرداخته است.
کودتا یا روند غیردموکراتیک انتقال قدرت در بورکینافاسو

دیپلماسی ایرانی: در بسیاری از رسانه های داخلی و خارجی، از تحولات سیاسی دو هفته اخیر کشور آفریقایی «بورکینا فاسو»، به عنوان سرآغاز یک سلسله  تغییرات حکومتی در آفریقا،  یاد شده و حتی برخی از این رسانه ها از عنوان «بهار سیاه» به معنی بهاری که در کشورهای سیاهپوست این قاره آغازشده (همانند بهاری که در حوزه عربی رخ داد)، برای توصیف وقایع این کشور استفاده کرده اند. حال آنکه بسیاری دیگر از رسانه ها در تشریح رویدادهای دو هفته اخیر بورکینافاسو، عنوان «کودتای نظامی» را مناسب تر دانسته و از آنچه درچارچوب خیزش های مردمی علیه «بلیز کمپائوره» رئیس جمهور مستعفی بورکینافاسو رخ داد، به عنوان بستر یا بهانه ای برای روی کارآمدن مهره های جدید نظامی یاد کرده اند. حال آنکه اگر از دریچه پروسه «انتقال قدرت» یا پروسه « تغییر ضروری مهره های سیاسی» به رویدادهای دوهفته اخیر بورکینافاسو بنگریم، و از این زاویه، به آنچه طی یک دهه گذشته در ساختار سیاسی همسایگان این کشور درغرب آفریقا (که عمدتأ از مستعمرات سابق فرانسه هستند) به وقوع پیوست نگاه کنیم، صحنه های مشابه ای از جریان انتقال قدرت  و تغییر مهره های سیاسی را مشاهده خواهیم کرد که از اجرای سناریوهایی یکسان حکایت دارند. سناریوهایی که در بسیاری از این کشورها همانند نیجر ( 2010- 1388) موجبات برکناری رئیس جمهوری و  وقوع کودتای نظامی را فراهم کرده و در برخی دیگر از کشور ها همانند چاد(2005- 1384 ) به دلیل پافشاری و مانورهای سیاسی رئیس جمهوری، به تمدید دوران ریاست جمهوری منجرشده  و ادامه وضع موجود را امکان پذیرساخته است. روشن است که وقوع کودتا در این نوع سناریو ها، به معنی «کودتا» به معنای متعارف آن نیست، زیرا فروپاشی ساختارقدرت و برپایی ساختارجدیدی از قدرت را در دستور کار خود ندارد، بلکه اقدامی است که برای حفظ ساختار قدرت و حفظ وضع موجود صورت می گیرد. در واقع اینجاست که عبارت «کودتا برای ایجاد فرصت» معنای و مفهوم خود را می یابد و همزمان عبارت « ایجاد فرصت برای کودتا » نیز در خیزش های مردمی که خیابان ها ومیادین را فرامی گیرد، تجسم و جلوه عینی پیدا می کند.  و این  بدین خاطر است که شیوه انتقال آرام قدرت در این مجموعه از کشورها، نه تنها امری نهادینه شده نیست، بلکه در بسیاری از این کشورها،  حتی یک نمونه از آن (انتقال آرام قدرت) نیز تجربه نشده است. البته واضح است که برای دنیای غرب و به ویژه فرانسه که در این کشورها،  اهرم ها وارکان اصلی قدرت را دردست دارد، شیوه های آرام و ظاهرا دمکراتیک در مقایسه با شیوه های قهرآمیز و کودتا مآبانه، از مزایا و برتری های زیادی برخوردار است. زیرا با هزینه های بسیار کمتر و مدتی کوتاه تر به «انتقال قدرت»  یا به عبارت بهتر، «به تعویض ضروری مهره ها» می انجامد و انرژی متراکمی که براثر نارضایتی ها ایجاد شده، تخلیه می کند. اما این نیز مسلم است که شرایط و فضای کنونی در کشورهای آفریقایی برای اجرای چنین پروژه های سیاسی آمادگی لازم را ندارد؛ و افزون برآن، این احتمال وجود دارد که در جریان آرام انتقال قدرت و تغییر مهره های سیاسی، وسعت دامنه نارضایتی ها و عمق خصومت نسبت به مداخله جویی ها قدرت های غربی، روند تحولات را به طور غیر قابل بازگشت و به صورت کلی تغییر دهد و با تبدیل به جریانی انقلابی، به قطع منافع منطقه ای این قدرت ها  بیانجامد.  لذاست که در تحلیل رویدادهای دو هفته اخیر بورکینافاسو،  نمی توان با ساده اندیشی  و ساده انگاری به قضاوت نشست و بدون در نظر گرفتن کنش ها و واکنش هایی که به عمد پنهان نگه داشته می شوند، اظهار نظر کرد؛  به خصوص با عنایت به این واقعیت که از یک سو: «بلیز کمپائوره »رئیس جمهور معزول این کشور، برای سال های سال، از مهره های مورد اعتماد فرانسه  بوده و باوجود ارتباطات بسیار نزدیکش با معمرقذافی رهبر معدوم لیبی، مناسبات بسیار دوستانه ای با مقامات پاریس داشته و از سوی دیگر:  دامنه ناخشنودی ها و نارضایتی ها در سال های آخر زمامداری او،  وسعتی بی اندازه و خطرسازی یافته است،  البته واقعیات قابل ملاحظه دیگری هم در این خصوص وجود دارد که در ذیل به صورت گذرا به آن اشاره می کنیم؛ واقعیاتی که به ناگزیر باید در تحلیل وقایع بورکینافاسو  مورد توجه قرار گیرند:

  1. هنگامی که رژیم قذافی ازهم فروپاشید، بسیاری از تحلیگران براین اعتقاد بودند که دوران حکومت های مورد حمایت او، به ویژه حکومت « بلیز کمپائوره » در بورکینافاسو  نیز به سر آمده و دیر یا زود زمان کناره گیری وی نیز فراخواهد رسید.
  2. فرانسه طی سه سال گذشته به ویژه از زمان مداخله نظامی در کشور آفریقایی مالی( همسایه بورکینافاسو ) سیاست تازه ای را در مستعمرات سابقش که در غرب و مرکز آفریقا واقعند، به اجرا گذاشته است که مداخله نظامی در جمهوری آفریقای مرکزی و ازآن مهمتر، استقرار دائمی یک نیروی نظامی 3 هزار نفره در  غرب و مرکز آفربقا، بخشی از آن محسوب می شود. این سیاست، به طور طبیعی پیامدهای متعددی داشته و دارد که تغییر  مهره های سیاسی در بورکینافاسو، به منزله ایجاد زمینه ثبات و آرامش، یکی از این پیامدها  بشمار می رود.

جمعیت مسلمان و بسیارجوان بورکینافاسو ( در آفریقا جوانترین جامعه تلقی می شود)، فقر بی اندازه که این کشور را درپایین ترین مرتبه توسعه در میان کشورهای جهان سوم قرار داده است ،  شرایط بسیارمناسبی را برای حرکت ها و خیزش های اسلامی بوجود آورده و از این دیدگاه نه تنها فرانسه بلکه مجموعه کشورهای غربی ذینفع در آفریقا را نگران کرده است. و  این ازجمله نگرانی هایی است که دنیای غرب، به صورت بسیار شیطنت آمیز و برنامه ریزی شده از آن سخن نمی گوید..........

انتشار اولیه: جمعه 16 آبان 1393 / انتشار مجدد: پنج شنبه 22 آبان 1393   

کلید واژه ها: بورکینافاسوآفریقاجعفر قناد باشي


نظر شما :