خاطره پزشک امریکایی از نخستین رویارویی با دیکتاتور عراق

مردی که به مخالفانش اجازه مذاکره نداد

۲۷ آذر ۱۳۹۲ | ۱۵:۲۶ کد : ۱۹۲۶۰۳۸ ترجمه برگزیده خاورمیانه
صدام به همان شیوه "ویتو کورلئونه" به قدرت رسید، اجازه مذاکره به مخالفانش را نمی داد. آن چه در تاریخ آمده این است که وی تفنگ را در برابر احمد حسن البکر، رئیس جمهوری اسبق عراق قرار داد و به او گفت میان مرگ و پناهندگی یکی را انتخاب کن.
مردی که به مخالفانش اجازه مذاکره نداد

دیپلماسی ایرانی: 10 سال پیش در چنین روزی، در حدود ساعت 8:30 بعد از ظهر به وقت بغداد، نیروهای ویژه امریکایی توانستند صدام حسین را از چاله ای در زیر زمین به بیرون بکشند. از روی خوشوقتی یا خوش شانسی من هم از جمله کسانی بودم که آن شب را با او گذراندم و توانستم صحبتی با او داشته باشم که با گذشت این همه سال هنوز برایم حالتی از سورئال را دارد.من این افتخار را داشتم که با پوشیدن لباس یک جراح پرواز ارتش با 160 عملیات ویژه حمل و نقل هوایی برای ارتش امریکا روزی به یادماندنی را رقم بزنم. آمبولانس ما هلی کوپتری از نوع "بکک هاک" بود که هیچ علامت صلیب سرخی بر روی آن نبود و در هر دقیقه می توانست 800 گلوله را به سمت هدف پرتاب کند. بیماران من، برادران و خواهرانی بودند که سابقه خدمت در ارتش را داشتند و مثل من، به آن قسمت از جهان برای کمک به مردم برای رسیدن به آزادی سفر کرده بودند.

صدام نخستین هدف باارزشی نبود که من با او برخورد می کردم. از هفته اول دسامبر به همراه نیروهای ویژه ما دائما به سمت او نزدیک تر و نزدیک تر می شدیم: اول دوست دختر او دستگیر شد، سپس منشی ویژه اش و همان موقع پزشک خصوصی اش.

آن شب من کسی را در برابر خود می دیدم که دیکتاتور سابق عراق بود و تا همان روز همه کار کرده بود تا جان خود را نجات دهد در حالی که خود سال ها بدون هیچ منطقی خون هزاران ایرانی و کویتی را ریخته بود

من با هر کدام از آنها برخورد به خصوصی داشتم، و از آن جا که دکتر بودم مسئولیتم آرام کردن آنها بود. ظاهرا برخورد اول ماموران با دستگیر شدگان برای استخراج اطلاعات نیست، آنها این افراد را قبل از هر کار به من می سپردند و این بار نیز همین کار را کردند. این مرتبه این برخورد برایم جالب بود و تجربه برخورد با صدام را نیز تجربه کردم.  

به محض این که او را به من تحویل دادند، او پرسید که قبله کدام طرف است، اما متاسفانه از هر کدام از مسلمانانی که همراه بودند، پرسیدم جهت قبله برای نماز خواندن کجاست، کسی نمی دانست. او در نزدیکی کتش ایستاد، صندلی خالی ای که در یک طرف ما بود را نشان داد و با کمی خم شدن به طرف جلو به کمک کمرش به عقب چرخید. در اسلام نماز را با یک تکبیر بلند آغاز می کنند. اما آن شب من کسی را در برابر خود می دیدم که دیکتاتور سابق عراق بود و تا همان روز همه کار کرده بود تا جان خود را نجات دهد در حالی که خود سال ها بدون هیچ منطقی خون هزاران ایرانی و کویتی را ریخته بود.

در یک مورد، او به من گفت که یک بار آرزو کرده بود که پزشک شود. در سال 1956 وقتی که می خواست پادشاه وقت عراق، ملک فیصل دوم را بکشد اما ناکام ماند و به همراه دیگر اعضای کادر رهبری حزب بعث دستگیر شده بود. بعد مکانی را نشان داد و گفت که چگونه گلوله خورده و زخمی شده و درد کشیده است. گفت که در آن موقع حرفه پزشکی توجهش را جلب کرده بود اما "سیاست نیروی کشش قوی تری داشت و مرا بیشتر جذب خود کرد و توانست خودش را در دلم جا بیندازد."

صدام به همان شیوه "ویتو کورلئونه" به قدرت رسید، اجازه مذاکره به مخالفانش را نمی داد. آن چه در تاریخ آمده این است که وی تفنگ را در برابر احمد حسن البکر، رئیس جمهوری اسبق عراق قرار داد و به او گفت میان مرگ و پناهندگی یکی را انتخاب کن. صدام مشابه همین داستان را برای من هم تعریف کرد، برای همین وقتی که آن را گفت زیاد برایم تعجب آور نبود، البته داستان او با آن چه شنیده بودم، تفاوت داشت. صدام البکر را پدر خود تصور می کرد و به او احترام می گذاشت اما می گفت اداره کردن کشور خیلی او را خسته کرده بود.  

بعد از آن صدام گلایه کرد که البکر روز به روز مسئولیت های بیشتری را به او محول کرد تا این که در سال 1978 به او پیشنهاد می دهد که جایش را بگیرد و همه امور را به دست بگیرد. صدام وقتی که در این مورد صحبت می کرد لحنی قریب به این مضمون که خادم فروتن مردم است به صدایش می داد و می گفت که تمایلش به این کار بیشتر از روی خدمت به مردم بوده است و "تا کنون نیز مردم برایش اول از همه بوده اند."

مردم عادی می گویند: او قتل های عمد بسیاری مرتکب شده است، علاوه بر آن دستور به قتل هزاران نفر را داده و بدون هیچ دلیلی جنگی خونین را علیه ایران و کویت رقم زده است. او به من گفت که در انجام این جنگ ها حق داشته است. از زمانی که بشر توسط خداوند خلق شد و به زمین فرستاده شد او به جایی آمد که عراق امروزی است، همه انسان ها در اصل این جا بوده اند، یعنی به عبارتی دیگر همه انسان ها در اصل عراقی هستند. حمله به کویت صرفا برای حمله به کشور دیگری نبوده است، مردم کویت توانایی دفاع از خود را نداشتند، آنها نمی توانستند از خودشان دفاع کنند، مسائل مورد اختلاف نفتی میان دو کشور حل نشدند و او این حمله را برای دفاع از مردم کویت انجام داده بود.

یک دهه ای که او در آن شب گذراند و نگاهی که به عقب داشت، تصویری از قصابی که در بغداد بود و من می خواستم بازوی او را برای فشار خون بگیرم، نبود.

در برابر آن، چهره زنان عراقی در برابر چشمانم بودند که به انگشتان جوهری شان که برای نخستین بار رای داده بودند، افتخار می کردند. هر چند این را هم به یاد داشتم که به همراه دیگر دوستانم کاری که به ما چسب زده بودند را انجام می دادیم. چهره های آنها در آن لحظه مثل کارت های بازی از جلوی چشمانم رد می شدند. این سربازها فقط کسانی بودند که با چنین افرادی برخورد می کردند، و کمکی هم نمی توانستند بکنند، لحظاتی که هیچ وقت فراموششان نخواهم کرد.

منبع: یو اس نیوز/تحریریه دیپلماسی ایرانی/11

انتشار اولیه: شنبه 23 آذر 1392 / باز انتشار: چهارشنبه27 آذر 1392

کلید واژه ها: صدامکویت


نظر شما :