ظهور یک تفکر افراطی

چپ پوپولیسم می تواند راه حل باشد؟ (بخش اول)

۱۴ فروردین ۱۳۹۸ | ۱۷:۲۵ کد : ۱۹۸۲۵۳۶ اخبار اصلی اروپا
پوپولیسم چپ یک اصطلاح جدید برای اشاره به سیاست های افراطی در سراسر جهان است. این سیاست گذاری ها به صورت پاسخی به مشکلات طبقه ضعیف و ناسازگار کارگر ظاهر شدند، اما به رغم موفقیت های انتخاباتی پوپولیسم این طبقه همچنان ظعیف و درهم و برهم شده باقی مانده است.
چپ پوپولیسم می تواند راه حل باشد؟ (بخش اول)

نویسندگان: آنتون یاگر (دانشجوی دکترا در دانشگاه کمبریج) و آرتور بوریلو (محقق در دانشگاه لیبر دبروکسلز)

دیپلماسی ایرانی: در سال 1984 رابرت ویات آهنگساز انگلیسی در سبک راک آهننگی را در دفاع از اعتصاب معدنچیان بریتانیا منتشر کرد و در اواخر دهه 1970 تحت تاثیر نوعی افراط گرایی عمومی قرار گرفت که نقطه اوج آن عضویت در حزب کمونیست بریتانیای کبیر و ظاهر شدن در خطوط مقدم اتحادیه های برجسته کارگری بود. نوعی افراط گرایی مشابه در آلبوم 4 آهنگی او که در سال 1984 میلادی منتشر شد نیز قابل مشاهده بود. آهنگ ویات اتهام زنی شدید علیه تاچریسم به همراه یک سری انتقادا از تفکرات جناح چپ در آن زمان بود. آهنگ با این جملات آغاز می شود:

آنها می گویند طبقه کارگر مرده است، ما اکنون همه مصرف کننده ایم

آنها می گویند ما پیشرفت کرده ایم، ما همه اکنون مردم عادی هستیم

آنها می گویند ما برای کمک به رشد جنبش خود نیاز به تصاویر جدید داریم

آنها می گویند که زندگی بسیار گسترده تر است، انگار که ما نمی دانستیم

اهداف شکوه و شکایات وایت به اندازه کافی روشن بود. کلمات کلیدی مانند «مصرف کنندگان»، «مردم» و «تصاویر» اشاره مشهودی به خواسته های حزب کارگر برای تغییر الگوی آن به صورت یک ائتلاف گسترده تر «مردمی» با قابلیت شکست دادن گروه حامیان تاچریسم، بودند. پس از آنکه ائتلاف اولین پیروزی انتخاباتی خود را در سال 1979 به دست آورد، چهره هایی همچون نیل کیناک و پیتر ماندلسون از امیدواری به این مساله سخن گفتند که طرفداران حزب کارگر در حال تغییر جهت به سمت طبقه پر جمعیت تر متوسط هستند و بیشتر برای جلب حمایت «افراد عامی» تلاش می کنند تا قشر «کارگر». حال و هوای پوپولیستی کاملا در فضا مشهود بود.

استوارت هال نظریه پرداز فرهنگی را احتمالا می توان زیرک ترین جانشین کیناک دانست. اثر هال در «مارکسیسم امروزی» در اواخر دهه 1970 شرایط را برای پیشبرد «پوپولیسم دموکراتیک» در برابر «اقتدارگرایی» تاچری فراهم آورد. هال اگرچه یک سوسیالیست متعهد بود، اما رابطه خوشایندی با جنبش اصلی کارگر نداشت. از دیدگاه هال، اعتصاب معدنچیان «محکوم به شکست» و بر مبنای سیاست گذاری های قدیمی و نه سیاست گذاری های جدید، بود. اگرچه اهداف آن از نظر انگیزه به سیاست گذاری های نوین مربوط می شد چراکه معدنچیان با گروه های حقوق زنان و دیگر گروه ها متحد شده بودند، اما جنگ آغاز شده با اعتصاب از قبل شکست خورده بود به این دلیل که حزب کارگر همچنان در «دسته بندی ها و استراتژی های گذشته» محبوس بود.

اوایل دهه 1990 دست کم در ظاهر با آرامشی همراه شد که به شدت مورد نیاز بود. در سال های اول این دهه هال در ظهور تونی بلر که به مدفون کردن «چپ افراطی» حزب متعهد شده بود، فرصتی فوق العاده یافت. شور و شوق هال به مرور زمان در سال های بعد از آن کاهش یافت. در آن زمان بود که «بلریسم» یا پوپولیسم بلری نمی تواند ابزاری برای بازنویسی نولیبرال بریتانیا باشد و علت هم خصوصی شدن خدمات ریلی، رها سازی بانک های مرکزی از فشارهای سیاسی و الگوی جدیدی خدمات اجتماعی بر مبنای مدل مشتری محور بود. همانطور که هال دریافته بود، تغییر و تحول نو لیبرال تنها یک پوسته ظاهری خوشایندتر با تزئین چند فرهنگی بود.

از پُست مارکسیسم تا پوپولیسم

اما سوال این است که امروز که 20 سال از سرخوردگی هال می گذرد، چه چیزی برای پوپولیسم امروزی مانده است؟ به نظر می رسد که خیلی چیزها. با توجه به اینکه تنها 50 نفر نیمی از ثروت جهان را در اختیار دارند و با توجه به برنامه های ریاضت اقتصادی که به اقتصادهای ملی آسیب های زیادی رسانده است، جذاب شدن پوپولیسم چندان تعجب آور نیست. همانطور که گیوین جاکوبسون در «دولتمردان جدید» اشاره کرده، «الیگارشی شدن فزاینده جوامع اروپایی غربی» همراه با «نبود هرگونه درگیری سیاسی بین تفکرات رقیب درباره زندگی خوب»، می تواند تا اندازه زیادی علت «ظهور کنونی پوپولیسم» را توضیح دهد.

یک سری مداخلات هم بودند که در شکستن سکوت مناظرات پوپولیسم بیشتر از «در حمایت از پوپولیسم چپ» شانتل موفه تاثیرگذار بودند. موفه در مطرح کردن واژه «چپ» در کنار پوپولیسم تازه کار نبود. او در اوایل دهه 1980برای اولین مرتبه به عنوان طرفدار چپ پس از مارکسیسم به همراه ارنستو لاکلاو مطرح شد. لاکلاو که بزرگ شده آرژانتین بود، در اواخر دهه 1960 در زمان اریک هابسباوم مارکسیست به بریتانیا مهاجرت کرده بود. او در اواخر دهه 1970 و پس از آنکه در دانشگاه اسکس مشفول به کار شد، با موفه همراه گشت.

لاکلاو و موفه از سردم داران آنچه که اکنون «پست مارکسیسم» نامیده می شود، محسوب می شدند. هر دوی آنها معتقد بودند سوسیالیست های اروپایی باید از تمرکز یک جانبه روی یک «طبقه اجتماعی» دست بردارند و در مقابل، سازماندهی ها را بر مبنای دیگر شاخصه ها همچون جنسیت، نژاد و ملیت انجام دهند. در شیوه آنها، جناح چپ می توانست پروژه «دموکراسی افراطی» را در برابر ارتدکسی استالینی باز یابد و با سرعتی مشابه جنبش های جدید و نوظهور اجتماعی همچون جنبش فمنیستی پیش رود. نمونه هال و موفه از ائتلاف رنگارنگ در اجماع پس از 1989 را که در آن تصمیم گیری ها به صورت یک مساله تکنوکراتیک در آمده بود را مختل می کرد. تونی بلر، بیل کلینتون و گرهارد شرودر سیاست های غربی را به سطح انتخاب بین «پپسی» و «کوکا کولا» تنزل داده بودند.

البته علائم هشداردهنده از مدت ها پیش قابل مشاهده بود. جبهه ملی فرانسه اولین موفقیت انتخاباتی خود را در سال 1982 به دست آورد و سیلویو برلوسکونی دولت ایتالیا را در دهه 1990 تحت سلطه خود درآورد. در هلند هم پیم فورتین در سال 2002 مسیر خود را به صدر سیاست باز کرد. (این مطلب ادامه دارد)

منبع: مجله جاکوبین / مترجم: طلا تسلیمی

کلید واژه ها: پوپولیسمظهور ناگهانی پوپولیسم نوینپوپولیسم چپاز مارکسیسم تا پوپولیسمپوپولیسم در اروپاحزب کارگر بریتانیا


نظر شما :