یک صد و ششمین بخش از کتاب «اسرار جعبه سیاه»:

جورج حبش از انگیزه های سیاسی یاسر عرفات می گوید

۰۱ تیر ۱۳۹۷ | ۲۱:۴۰ کد : ۱۹۷۷۲۴۴ کتابخانه خاورمیانه
او می خواست روی هر رویداد سیاسی فارغ از واقعیت موازنه های قدرت و حقایق وقایع سرمایه گذاری کند. بر این اساس او را می فهمیدم، او مواضعش را بر اساس منافع شخصی و ذاتی و طبقاتی تعیین می کرد نه بر اساس منافع ملی.
جورج حبش از انگیزه های سیاسی یاسر عرفات می گوید

دیپلماسی ایرانی: قرن بیستم به گفته بسیاری از مورخان، قرن تحول های شگرف بوده است. قرنی که در آن جنگ های بی نظیر تاریخ نظیر جنگ های جهانی اول و دوم رخ دادند و تاریخ بشریت به دست افراد و سیاستمدارانی که هر کدام طرحی برای رسیدن به مصالح و منافع خود داشتند، تغییرات شگرف یافت که مسیر طبیعی بسیاری از امت ها و کشورها را تغییر داد. در این میان تقسیم جهان به جهان غرب و جهان سوم تعابیری نامتجانس به وجود آورد که از درون این تناقضات افراد تحول خواهی ظهور کردند که در حقیقت می خواستند در برابر خواسته ها و طرح های منفعت طلبانه جهان غرب بایستند. افرادی که آرمان خواهانی بودند که گمان می کردند آرمانشان آن قدر قدرت دارد تا بتواند در برابر قدرتبل های بزرگ جهان بایستد و رویای مدینه فاضله آنها را تحقق بخشد. کتاب "اسرار جعبه سیاه" گفت وگو با چهار نفر از همین آرمان خواهانی است که تلاش کردند به خیال خود قدرت های بزرگ را وادار به تسلیم در برابر اراده آهنین خود کنند. افرادی که جهان غرب آنها را تروریست های بین المللی نه آرمان خواه می داند. در این جا بخش یکصد و ششم این کتاب را می خوانید:

آیا به توافق قاهره که در سال 1969 میان دولت لبنان و سازمان آزادیبخش فلسطین امضا شد از این زاویه نگاه می کردید که به نحوی عملیاتی برای فراهم کردن زمینه انتقال مقاومت از اردن به لبنان است؟

نه به این توافق به عنوان طرحی برای آماده سازی رفتن مقاومت از امان به بیروت نگاه نمی کردیم. تصور می کردیم که انقلاب در اردن ادامه خواهد یافت، به این فکر نمی کردیم که طرحی برای حذف ما از اردن باشد. در نتیجه نگاه ما به توافق قاهره به نوعی نگاه تنظیم کننده روابط مسلحانه موجود در لبنان و دولت لبنان بود، نه غیر از آن.

بعد از درگیری های سپتامبر دو متغیر مهم وارد عرصه عربی شد: یکی در فوت عبد الناصر و به قدرت رسیدن سادات نمود یافت، او جنبش می را به راه انداخت که به واسطه آن ترک ناصریسم را توصیف کردند، و دیگری به قدرت رسیدن رئیس جمهور اسد در سوریه و در دست گرفتن ارکان حکومت توسط او بود، با این دو متغیر چگونه برخورد کردید؟

آن چه به روابط با رئیس جمهور سادات مربوط است، قبل از فوت سلفش، عبد الناصر، ما ارزیابی هایی درباره او داشتیم. او یکی از سمبول های راست گرایی در ترکیب حکومت ناصری بود. و دیدگاه ما وقتی که او قدرت را به دست گرفت این بود که می گفتیم او مصر را به این سمت هدایت خواهد کرد و در نتیجه هیچ روابطی میان ما با حکومت او نخواهد بود.

اما درباره عرصه سوریه و به دست گرفتن ارکان قدرت توسط رئیس جمهور اسد در پایان سال 1970، به طور جدی تلاش کردم که روابط نزدیکی را با او ایجاد کنم، برای همین پیام ویژه ای را برای او فرستادم که در آن از تمایلم برای تعمیق روابط با سوریه و با شخص او صحبت کردم. اما هیچ واکنشی و بهتر است بگویم متاسفانه هیچ پاسخی به نامه ام که به رئیس جمهور اسد فرستادم دریافت نکردم. عموما ما در «جبهه ملی» روابطمان در آن دوره محدود به یمن دموکراتیک و عراق بود. به غیر از آن ما هیچ رابطه ای با هیچ نظام عربی دیگری نداشتیم، حتی با آن سازمان هایی که در صف ملی و قومی ایستاده بودند از جمله حکومت های لیبی و الجزایر.

بعد از خروجتان از اردن روابطتتان با ابو عمار ]یاسر عرفات[ چگونه بود؟

برای حفظ در تاریخ می گویم، روابطم با ابو عمار بعد از خروج از اردن واقعا بسیار خوب بود، با همدیگر برای بازسازی انقلاب و تثبیت جسم مقاومت در دنیای واقعی کار می کردیم. اما خیلی سریع این ماه عسل میان من و او بعد از جنگ اکتبر که از همان ابتدا به او گفتیم جنگ آزاد است و نه جنگ آزادیبخش به هم خورد. چرا؟ برای این که ما در افق درک می کردیم که با تحولات سیاسی و اجتماعی که سادات در مصر ایجاد کرد، درگیری فروکش خواهد کرد.

اختلاف با ابوعمار از آن جا آغاز شد که خواست تحرک را به سمت تسویه حساب سیاسی بر این اساس که جنگ اکتبر حالتی از قیام های عربی را تحمیل کرد، پیش ببرد، او چاره ای نمی دید جز این که روی این حالت سرمایه گذاری کند، تا آن درجه که او انقلاب فلسطینی را این گونه وانمود داد که در این جنگ به عنوان یک طرف اصلی در کنار دو طرف مصری و سوری مشارکت داده است، در حالی که ما به طور مستقیم در این جنگ مشارکت نداشتیم، بر اساس این تصور او یکی از ثمرات جنگ اکتبر را قاپید، به ویژه بعد از این که طرف های عربی وارد طرح گام به گام و عملیات جدایی نیروها شدند.

در این جا یکی از جنبه های مهم از ذهنیت ابو عمار و رفتار سیاسی اش بارزش می شود، او می خواست روی هر رویداد سیاسی فارغ از واقعیت موازنه های قدرت و حقایق وقایع سرمایه گذاری کند. بر این اساس او را می فهمیدم، او مواضعش را بر اساس منافع شخصی و ذاتی و طبقاتی تعیین می کرد نه بر اساس منافع ملی، این چیزی بود که با او در مادرید و بعدا در اسلو و قاهره حاصل شد.

ادامه دارد...

کلید واژه ها: از اردن


نظر شما :