نو محافظه کاران و جهان پیش رو

امریکا سناریوی آلمان و ژاپن را برای جهان عرب دنبال می کند / بخش دوم

۲۹ دی ۱۳۹۶ | ۱۷:۳۰ کد : ۱۹۷۴۴۷۰ اخبار اصلی آمریکا خاورمیانه
آمریکایی ها فهمیده اند که اگر به جهان عرب اجازه دهند به رفتارهای پلیدش -سرکوب، نابودی اقتصادی، ایجاد نا امیدی- ادامه دهد، باید در انتظار ظهور بن لادن های بیشتری باشند. لذا امریکا به این نتیجه رسید که انتخاب دیگری ندارد: امریکا باید خود عهده دار پروژه بازسازی جهان عرب گردد. بنابراین، جنگ عراق "بواقع شروع یک آزمایش تاریخی غول آساست که هدف از آن، آوردن کاری بر سر جهان عرب است که بعد از جنگ جهانی دوم بر سر آلمان و ژاپن آورده شد.
امریکا سناریوی آلمان و ژاپن را برای جهان عرب دنبال می کند / بخش دوم

نویسنده: امیر نور؛ ترجمه و شرح: دکترفرهاد شهابی، کارشناس امنیت بین المللی و کنترل تسلیحات

دیپلماسی ایرانی: نومحافظه کاران، جهان عرب و اسرائیل

دوست عزیز، با عرضه فهرست وار و طولانی اما غیر قابل گذشت مروری تاریخی و ژیواستراتژیک، اکنون به سوالات عمده دیگری مرتبط با موضوع مورد نظر شما میرسم: از چه روی دنیای عرب-مسلمان قربانی اصلی این ایدئولوژی نومحافظه کاران آمریکایی است که سنگ زیر بنای نظم جهانی جدید و حاصل نهایی یک فرآیند تاریخی دراز مدت رو به انتهاست -بنا بر نظر یک نظریه پرداز دیگر نومحافظه کار، فرانسیس فوکویاما.  [آنچه مسلم است اینکه] اکنون میدانیم که دنیا خاتمه نیافته است، و بالعکس دچار شتابی بیسابقه شده است، و امپراتوری آمریکایی، بجای عرضه صلح و فراوانی به جهان، همه بشریت را به ورطه ازهم پاشیدگی شدید در جهان و بهم ریختگی نابود کننده در جهان عربی-اسلامی، خصوصاً در رابطه با  "بهار عربی"، که به درستی نامگذاری نشده، کشانده است.

به کمک یک دستگاه قدرتمند رسانه ای، در خدمت اقدام متهورانه اش برای تحقق تسلطی جهانی، متکی بر یک فرجام معهود مسیحایی، امریکا دست به کار تغییر نقشه جهان با هدف تشکیل نوعی "ایالت جهانی" یا یک "دولت جهانی" می گردد. لازمه چنین اقدامی، درهم شکستن ملتها از راه تجزیه آنها در قالب های منطقه ای و قطب های قاره ایست. احتمالاً این همان چیزی است که هربرت مک لوهان، جامعه شناس و مشاوره کانادایی واتیکان -که شهرت خود را مدیون انشاء عبارت "رسانه خود پیام می باشد" است - در ذهن داشت، وقتی در سال 1968، جنگ و صلح در دهکده جهانی26  را به تحریر درآورد؛ کتابی انقلابی، که در آن سیاره ای به توصیف در آمده که بواسطه فناوری های جدید در حال کوچک شدن است، و از واژگان "گلوکال"، ترکیبی از "گلوبال" (جهانی) و "لوکال" (محلی)، برای اشاره به پدیده سایه انداخته بر معماری بنیادین نظم جهانی جدید، استفاده نمود.

آن چنان که در مقاله ای27  بسال 2012 بخوبی تشریح گردیده است، پس از فروپاشی کمونیسم، نقطه ثقل این سیاست در خاورمیانه نهاده شد، "جایی که نه تنها منابع بزرگ هیدروکربن جای دارند، اما همچنین خانه مادر واقعی جهانی گرایی، اسرائیل که همه تلاش های صلح را از زمان حادث [تحمیل جنایتکارانه] شدنش در این منطقه به رکود کشانده". نقشه این بخش از زمین، در اتاق های فکر یهودی-امریکایی و فرماندهی های نظامی آنها که هدفشان چند پاره کردن ملتها بر مبانی قومی و دینی (با حفظ اسرائیل بعنوان تنها ابر قدرت منطقه ای)، از سال ها پیش دچار تغییر شده است، اما همچنین با اجبار اسلام به راه اندازی "واتیکان دوم" بنحوی که در بازار جهانی فردا جابیفتد [قابل جمع باشد]. زیرا از آنجا که اروپا "در خواب به سر می برد، چه بخواهیم، چه نخواهیم، اسلام تنها خاکریز در برابر خفه سازی کامل جهان توسط تجار تل آویوی و واشنگتنی است".   این رغبت برای تحقیر اسلام، همچنین در پی "ساخت یک دین واحد" است (که وظیفه دارد همه جریان های دینی را به جمع آورد یا تجمیع نماید).  این تنها بوسیله منکثر ساختن مسلمانان، سنی ها و شیعه ها، محقق می شود. از این منظر، بسادگی می توان فهمید چرا نقشه حکومت اسلامی مقدس28  شامل مکه و مدینه نیز می شود: تا اسلام بهتر قابل کنترل باشد و در نظم جهانی نوین جابیفتد، چیزی که امروز امکان پذیر نیست. چرا که بدرستی، این دین از ساختار طبقاتی مبراست29.

در کتاب ممتازش "ترور سیاهِ سربازانˏ سفید: نژاد پرستی و عصر جدید" دیوید لیوینگستون می گوید، از آنجا که نسبت به تاریخ دیگر اقوام و ملل در جهان بسیار ناآگاهند، و تنها از توفیقات یونان، روم و اروپا شنیده اند، غربی ها به ناچار بر این عقیده اند که جوامع آنها مظهر برترین نمونه های تمدن می باشند. از نظر وی، این طرز فکر از نفوذ پنهان کسانی سر چشمه می گیرد که خود معتقدند و به دیگران نیز میآموزند که تاریخ زمانی به تکامل می رسد که بشر جایگزین خدا شود و خود تعیین کننده قوانین باشد. لیوینگستون اینگونه نتیجه گیری می کند که این مبنایˏ تبلیغاتی است که برای ظهور یک جنگ تمدنها مورد استفاده قرار گرفته است. در اینجا، جهان اسلام با این توصیف که لجوجانه پیرو  ایده فرسوده "حکومت دینی" است معرفی شده است. روزگاری نشر مسیحیت و مدنیت در جهان بهانه ای بود برای گسترش استعمار.  امروز کار پر مشقت مرد سفید پوست جدید، نشر حقوق بشر و دموکراسی است که در پسˏ آن تهاجم امپریالیستی نهفته است.  و از آنجا که پس از قرنها تنزل، اکنون جهان اسلام قادر به تدارک دفاع از خود نیست، قدرت های غربی، در بخشی از بکار گیری استراتژی دیرینه اختلاف بیانداز و حکومت کن، ظهور [نوعˏ انحرافیˏ] بنیادگرایی اسلامی را تقویت می کنند، تا از یک سو، یک چنین عاملی را برای [اختلاف اندازی و] تحریک در اختیار داشته باشند و از سوی دیگر، از این عامل برای خدشه وارد آوردن بر چهره اسلام استفاده نمایند.

چند هفته پس از اشغال عراق توسط آمریکا، آری شاویت مقاله ای تامل برانگیز، تحت عنوانˏ برجستۀ "مشقّتˏ مردˏ سفید پوست"30 را در روزنامه اسرائیلی هاآرتس به رشته تحریر درآورد. او نوشت، جنگ علیه عراق، برخاسته از "تجلیˏ اعتقادˏ راسخˏ یک گروه کوچک 25 تا 30 نفری از نومحافظه کاران است که تقریبا همه آنها یهودی و روشنفکرند (از جمله، ریچارد پرل، پل ولفوویتز، داگلاس فییت، ویلیام کریستول، الیوت آبرامز، چارلز کراثامر).  این افراد، دوستان یکدیگرند و یکدیگر را تغذیه و تقویت میکنند و ایمان دارند که افکار سیاسی، نیروی محرکه عمده تاریخ است.  آنها معتقدند که ایده سیاسیˏ درست، از ترکیب اخلاق و زور [و به تعبیر عملی تر] حقوق بشر و سختگیری [فشار] حاصل می گردد.  بنیان فلسفی نومحافظه کارانˏ واشنگتن نشین مکتوبات ماکیاولی، هابز و ادموند بورکه است. آنها وینستون چرچیل و سیاست رونالد ریگان را ستایش می کنند".

وی به نقل از ویلیام کریستول می افزاید، این جنگ همچنین بر مبنای "درک آمریکایی تازه مبنی بر اینکه، چنانچه امریکا جهان را بصورت مورد دلخواهش شکل ندهد، جهان امریکا را بشکل مورد علاقه اش در خواهد آورد" استوارست.  در لایه ای عمیق تر، از نظر کریستول، این "جنگی بزرگتر، برای شکل دادن به یک خاورمیانه جدید" است.  این جنگیست که فرهنگ سیاسی کل منطقه را دگرگون خواهد نمود.  زیرا آنچه در روز 11 سپتامبر 2001 رخ داد این بود که آمریکاییها به اطراف نگریستند و دیدند دنیا آن چیزی نیست که فکرش را می کردند.  فهمیدند که دنیا جای خطرناکیست.  بنابراین، آمریکایی ها در جستجوی نظریه ای برآمدند که آنها را قادر به زیستن در این دنیای پر خطر نماید.  و تنها نظریه ای که یافتند نظریه نومحافظه کاری بود".

در خصوص فوق، چارلز کراثامر نیز اشتراک نظر دارد، با این بیان که "جنگ در عراق برای جایگزین نمودن قرار پلیدی است که چندین دهه پیش امریکا با جهان عرب بست. قرار این بود که، شما به ما نفت می دهید و ما [در عوض] در امور داخلی شما دخالت نمی کنیم".   "آن قرار عملاً در روز 11 سپتامبر 2001 خاتمه یافت".  از آن روز، آمریکایی ها فهمیده اند که "اگر به جهان عرب اجازه دهند به رفتارهای پلیدش -سرکوب، نابودی اقتصادی، ایجاد نا امیدی-  ادامه دهد، باید در انتظار ظهور بن لادن های بیشتری باشند". لذا امریکا به این نتیجه رسید که انتخاب دیگری ندارد: امریکا باید خود عهده دار پروژه بازسازی جهان عرب گردد. بنابراین، جنگ عراق "بواقع شروع یک آزمایش تاریخی غول آساست که هدف از آن،  آوردن کاری بر سر جهان عرب است که بعد از جنگ جهانی دوم بر سر آلمان و ژاپن آورده شد".

این مقاله، با نظری متفاوت از توماس فریدمن، ستوننویس روزنامه نیویورک تایمز که عضو گروه فوق  نمی باشد، خاتمه می یابد.  اگرچه وی مخالفتی با جنگ ندارد، لیکن معتقد است که "شرایط جاری در خاورمیانه دیگر قابل قبول نیست. شرایط موجود، مرحله پایانیست. و لذا، ایجاد اصلاحات در جهان عرب امریست اضطراری". بنظر فریدمن "این جنگیست که نومحافظه کاران خواستارش بودند.  این جنگیست که نومحافظه کاران تبلیغش را می کردند.  وقتی 11 سپتامبر فرارسید، آنها ایده ای آماده برای عرضه نمودن داشتند و آنرا در آن روز عرضه داشتند و خوب فروختند.  لذا، این جنگی نبود که توده های مردم خواهانش بودند.  این جنگˏ یک جمع از نخبگان بود (...) که می توانم اسامی 25 تن از آنها را (که همه در شعاع پنج بلوکی این دفتر هستند) بدهم، که اگر یکسال و نیم پیش آنها را به جزیره ای دوردست تبعید کرده بودند، جنگ عراق اتفاق نمی افتاد".  وی هنوز بر این عقیده بود که "این [صرفاً] یک اقدام فانتزیˏ اختراعیˏ نومحافظه کاران نبود. اینگونه نیست که 25 نفر [براحتی] آمریکا را به گروگان گرفتند.  نمیتوان چنین ملت بزرگی را توسط بیل کریستول و ویکلی استاندارد و پنج شش نفر روزنامه نگار با نفوذ، به ماجرایی این چنین سخت کشید.  در تحلیل نهایی، آنچه موجب وقوع جنگ شد عکس العمل خارج از حدّ آمریکا به حادثه11 سپتامبر بود؛ حسˏ واقعی [و فوق العاده شدیدˏ] تشویشی که پس از 11 سپتامبر امریکا را فرا گرفت.  آنچه ما را به حومه بغداد کشید، تنها به هدایت نومحافظه کاران نبود. آنچه ما را به حومه بغداد کشید، ترکیبˏ بسیار آمریکاییˏ تشویش و غرور بود ".

با اشاره به آری شاویت، استفن گرین31 صدیق می کند که از 11 سپتامبر، گروه کوچکی از نومحافظه کاران -که بسیاری از آنها مقامات رسمی وزارت دفاع، شورای امنیت ملی و دفتر معاون رئیس جمهور هستند-  سیاست خارجی و امنیتی سنتی امریکا را خراب -آنها می گویند اصلاح-  کرده اند. پس از بررسی سوابقˏ امنیتˏ داخلیˏ تعدادی از مشهورترین آنها، وی به این نتیجه میرسد که آنها با اعتراف به اینکه برای امنیت داخلی ایلات متحده علیه دشمنان تروریستش کار می کنند، از دستورالعمل دوگانه ای پیروی می کردند. 

بیل کریستیسون32  و کثلین کریستیسون نیز همین نتیجه گیری را دارند.33   آنها می گویند، پس از روز های فراموش شده ای که سیاست خاورمیانه ای وزارت خارجه در دستان گروهی به اصطلاح عرب گرا بود، سیاست آمریکا در مورد اسرائیل و جهان عرب "بطور فزاینده ای در اختیار مقامات مشهور به طرفداری از اسرائیل قرار گرفته است".   این مقامات "که بدرستی می توان آنها را متعهد به اسرائیل دانست، اکنون در همه سطوح دولت حضور دارند، از مسئولین میز در وزارت دفاع گرفته، تا معاون وزیر در وزارت امور خارجه و همچنین وزارت دفاع، و نیز در میان کارمندان شورای امنیت ملی و دفتر معاون رئیس جمهور".

بررسی آنها از گونه شخصیت هایˏ درونˏ حلقه سیاست سازی دولت بوش، نشاندهنده "شبکه ای بطور خیره کننده داری قدرت نفوذ از فعالانˏ حامیˏ اسرائیل، و بررسی اسناد پر حجم مکتوبات نومحافظه کاران، بیانگر رجوع [خوش خدمتیˏ] دایمی آنها به اسرائیل است؛ همیشه با نام بردن از ایلات متحده به عنوانˏ ذینفع در سیاستی که مورد توصیه آنهاست، همیشه مرتبط با ایالات متحده در جایی که بحث منافع ملی در میان است".

دو نویسنده فوق، به داستانی جالب در مورد تدوین سیاست نامه ای در سال 1996، توسط فیث، پرل و دیوید و میراف وورمسر در یک اتاق فکر اسرائیلی و از برای نخست وزیرˏ تازه منتخب اسرائیل، نتانیاهو، اشاره دارند.  در این سند، آنها اسرائیل را به "دست کشیدن کامل از پیگیری فرآیند صلح، بویژه جنبه زمین در برابر صلح، که نویسندگان از آن بعنوان نسخه نابودی اسرائیل نام برده اند، فرا خواندند".

مولفین سند فوق، تهدید اساسی نسبت به اسرائیل را، از جانب عراق و سوریه دانستند، که نباید اکنون از آشکار شدن آن تعجب نماییم. و چنین توصیه نمودند که تمرکز بر به زیر کشیدن صدام حسین، زدنˏ دو پرنده با یک سنگ است، به این ترتیب که امیال منطقه ای سوریه نیز عقیم خواهد شد.

طبق نظر کریستیسون ها، الیوت آبرامز نیز "یک حامی سینه چاکˏ دیگرˏ اسرائیل در جناح راست است که ارتباطاتش با اسرائیل را" پس از انتصابش به مدیریت حوزه خاورمیانه شورای امنیت ملی "در خدمت آمریکا قرار میدهد".  جالب توجه است که، از نظر کریستیسون ها، وفاداران دو جانبه در دولت بوش "قدرت بیشتری به رشدˏ صلیبیˏ نوعی بنیادگرایی مسیحی داده اند که خود را با اسرائیل، جهت ایجاد آمادگی برای به اصطلاح آخر زمان، متحد نموده است".  این بنیادگرایانˏ از خود بی خود شده، سلطه اسرائیل بر همه خاک فلسطین را "لازمه تحقق هزاره موعود در انجیل میدانند و هرگونه واگذاریˏ زمین در فلسطین را نقضˏ مقدسات تلقی می کنند و جنگ بین یهودیان و اعراب را حکم الهی راهگشایˏ مبارزه نهایی می پندارند" که تحقق پیشبینی یک جنگ هولناک مسیحی-اسلامی را تقویت می نماید".

با نوشتن اظهار نظری در یک شماره اخیر مجله سیاست خارجی34   الیوت آبرامز  -در ظرفیت محقق ارشد مطالعات خاورمیانه ای شورای روابط خارجی-  پیشبینی می نماید که "حتی در بهترین روایت قابل تصور، که داعش شکست خورده و کنترل حوزه حاکمیتش را از دست بدهد، ممکن است به حیاتش در قالب یک گروه تروریستی ادامه دهد  -و در هر حال، القاعده و دیگر گروههای جهادی از بین نمی روند". و چنین نتیجه گیری می نماید که "این به دخالت ما در درگیری های خاورمیانه پایان نخواهد بخشید و ممکن است بواقع موجب افزایش آن گردد.  مخاصمه های شبیه جنگ عراق تکرار نخواهد شد که حضور نظامیان آمریکایی بسیاری را طلب کند.  لیکن لازم خواهد بود که نوع تعهدی که امروز شاهد آن هستیم برای مدتی مدید ادامه یابد".

همان گونه که آلیسون وییر، در کتابش35  ابراز می دارد، "تعداد کمی از آمریکایی ها امروز مطلع اند که حمایت آمریکا ساخت اسرائیلˏ مدرن را مقدور ساخت. حتی نفرات کمتری می دانند که سیاستمداران آمریکایی در مقابل مخالفت قوی متخصصین حوزه دیپلماسی و نظامی به تحیمل این سیاست روی آوردند".  با مستندات فوق العاده قابل توجه، این کتاب با گردآوری "شواهد متکی بر منابع دقیق به آشکار نماییˏ واقعیتی می پردازد که بشدت با روایت جاری در تضاد است.  صحنه ای شفاف از تاریخ ارایه می دهد که کلید فهم یکی از حساسترین موضوعات سیاسیˏ مهم در عصر حاضر است".

هر آنچه در بالا مورد بررسی قرار گرفت کاملا با تز "سایکز-پیکوˏ جدید" که در کتابم می پرورانم همخوانی دارد. 

در پایان، اعتقاد دارم که اگر انسان ها نیرویˏ محرکه اصلی حوادثی هستند که سازنده تاریخ جهان می باشند، قطعا آنها تعیین کننده و تغییر دهنده سرنوشت آن نیستند. این سرنوشت -همانگونه که متفکر بزرگ الجزایری، مالک بن نبی، در قرن گذشته در کتاب برجسته اش "نظریه آفریقایی-آسیایی"36  بقلم آورده است- محقق خواهد شد، "علیرغم تمایل انسان ها به منطق بشری محتوم به شکست، چنانچه با فرآیند های حقایقی که خواست خدا را بر تاریخ تحمیل می کنند مطابقت نداشته باشد.  و این در تعارض با مقدسات است اگر انسان بخواهد انحراف از مسیر تاریخ را در مخالفت با اراده و اهداف خدا برگزیند".

 

 یادداشتها:

 

[26] “War and Peace in the global Village“, Bantam Books, New York, 1967.
[27] Read “Les coups tordus de l’Empire“, in the French magazine “Réfléchir et agir”, No. 40, Winter 2012.
[28] According to a readjustment of the boundaries of the Islamic geographical area imagined by Ralph Peters, member of the PNAC, in an article in the military journal Armed Forces newspaper of June 2006 entitled “How a better Middle East would look“.
[29] In “L’Iran, un pays en sursis “, French magazine ‘Nexus 66’, January-February 2010.
[30] See article « White Man’s Burden », Haaretz newspaper, April 3, 2003.
[31] See Stephen Green, « Neo-Cons, Israel and the Bush Administration », Counterpunch, February 28, 2004.
[32] Bill Christison was a senior official of the CIA. He served as a National Intelligence Officer and as Director of the CIA’s Office of Regional and Political Analysis.
[33] See « The Bush Neocons and Israel », Counterpunch, September 6, 2004.
[34] See « The United States Can’t Retreat From the Middle East », Foreign Policy magazine, July 10, 2017.
[35] Alison Weir, « Against Our Better Judgment: The hidden history of how the United States was used to create Israel », CreateSpace Independent Publishing Platform, February 2014.
[36] Malek Bennabi, «L’Afro-Asiatisme, conclusions sur la Conférence de Bandoeng », Cairo, Imprimerie Misr S.A.E, 1956.

کلید واژه ها: نومحافظه کارانجهان عرب


نظر شما :