در سایه سایکس پیکوی آمریکائی

با کابوس تجزیه عراق چه کنیم؟

۲۶ تیر ۱۳۹۳ | ۱۶:۵۹ کد : ۱۹۳۵۶۹۴ آمریکا خاورمیانه یادداشت
نصرت الله تاجیک، سفیر پیشین ایران در اردن و تحلیل گر مسایل سیاست خارجی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی به بررسی احتمال تجزیه عراق و نقش امریکا در این طرح پرداخته است.
با کابوس تجزیه عراق چه کنیم؟

دیپلماسی ایرانی: من قبل از سال 2003 اینچنین تحلیل و پیش بینی می کردم که آمریکا به عراق حمله نمی کند و پایه چنین تحلیلی نیز یک استدلال دو ستونه بود که در صورت حمله به این کشور و سقوط صدام و رژیم بعث، ایران قدرت بیشتری در منطقه می گیرد در حالیکه این موضع قدرت و جایگاه جدید ایران از دو دیدگاه سیاسی و راهبردی مخالف با خواستهای راهبردی آمریکا در این منطقه بود. از دیدگاه سیاسی مخالف سیاست مهار دو جانبه ایران و عراق بود و از دیدگاه راهبردی مخالف تقویت و گسترش  انقلاب اسلامی و نقش گیری شیعیان و به عبارتی تبلور و جلوه واقعی اسلام سیاسی در جهان. اما وقتی آمریکا اولین موشک را در ساعات اولیه روز 20 مارس 2003 به بغداد شلکیک کرد ساعت 4 صبح وزیر امورخارجه وقت را از خواب بیدار کرده و این خبر را به اطلاعش رساندم تا خود را برای یک ماجراجوئی منطقه ائی و دومینوی ژئوپلیتیکی آماده نماید.

روزهائی که برای روزهای ملی و یا جشنهای سفارتخانه ها در مراسم آنها شرکت می کردم کارهای جاری روزانه کمی عقب می افتاد و لذا تا پاسی از شب را مجبور بودم کار کنم. آن روز بدلیل آنکه کمی از کارهای محرمانه مانده بود در دفتر کارم در ساختمان قدیم سفارت ایران در امان پایتخت اردن مانده بودم که اولین خبر را سی ان ان که آنروزها ابتدای کارش بود و در اطلاع رسانی دور گرفته بود ، اعلام کرد. این مقدمه را نوشتم تا اذهان خوانندگان عزیز را آماده کنم که وارد فضای یک بحث چالشی شود. بحثی که نه از سوی یک مقام رسمی مطرح میشود و بیشتر برای تمرین فکری است تا نظریه پردازی و بقولی بلند فکر کردن است و در درجه اول کاری به نتیجه درست و یا غلطش و یا منفی و مثبتش برای ایران ندارم. این حوادث و تحولات اینده و بازخورد خوانندگان است که هم جهت آینده چنین بحثهائی را آماده می کند و هم به دست اندرکاران سیاست خارجی و محافل دانشگاهی و مطالعاتی کشور جرئت می بخشد تا وارد حوزههای مطالعاتی چنین ایدههائی شوند.

اما همواره این دغدغه و سئوال من بود که چرا آمریکا به عراق حمله کرد تا ایران در موضع برتر سیاسی در منطقه قرار گیرد؟ تا آنکه "دنیس راس" نماینده دولت های بوش، کلینتون و اوباما در خاورمیانه و عضو کنونی موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک گفت "جنگ عراق برای ایجاد تغییرات عمده و یکجا انجام شد اما وضعیت کنونی چیزی نیست که توسط آمریکا تصور می شد". اگر چه اکنون نیز جواب قانع کننده ائی برای سئوال خود دریافت نکرده ام ولی تا حدی معلوم شده آمریکا به امید تغییرات دومینوئی بوده که هنوز محقق نشده ولی دلایلی هم بر عقب نشینی او از اجرای این سیاست وجود ندارد و این یکی از محوری ترین نکاتی است که مذاکره کنندگان ایرانی در تعاملاتشان با آمریکا و مجموعه 5+1 باید مد نظر داشته باشند. زیرا در آن زمان دولت بوش دلایل زیادی برای حمله به عراق ارائه داد که بیانگر آن بود که تجزیه عراق تنها راه آرایش جدید آمریکایی منطقه تلقی میشد بدون آنکه توجه را به سمت و سوی اکراد عراقی ببرد. یعنی در سال 2003 راضی کردن خواسته ملی گرایانه کردها و دستیابی آنها به استقلال بخشی از اهداف اعلام شده حمله آمریکا به عراق نبود بلکه بر خلاف این خواسته، هدف ایجاد یک عراق دموکراتیک و متحد بود. این امر یا حاکی از دو گانگی و عدم شفافیت سیاستهای آمریکا در منطقه بود و یا عدم شناخت آمریکا از منطقه.

اگرچه بعضی از شواهد دال بر وجود سابقه کم توجهی و نادیده گرفتن مسئله قومیتها، طوائف و مسائل مذهبی و ملی گرایی توسط مقامات کلیدی دولتهای گوناگون آمریکا میباشد. تا آنجا که بدلیل عدم شناخت ریشه ائی مسائل و بسنده کردن به ظاهر مطالب و وجود اختلافات عمیق فرهنگی، کاندولیزا رایس مشاور امنیت ملی آمریکا در سال 2004 اظهار داشت: چیزی که من را تحت تاثیر قرار می دهد این است که عراقی ها، چه کرد، شیعه، سنی و یا دیگر گروه ها، نشان داده اند که واقعا می خواهند تا در یک عراق متحد زندگی کنند! که کاملا از حقایق عینی عراق بدور بود و هنوز چندی از اظهارات رایس نگذشته بود که، 80 درصد از کردهای عراقی طوماری را امضا کردند که خواهان رای گیری به منظور استقلال بخش کردنشین عراق شده بودند!

البته با تداوم حضور آمریکا در عراق شناخت و استراتژی آمریکا در این کشور و منطقه نیز شکل گرفت و نشانه های آن بیشتر اشکار شد که در قدم اول کردها به استقلال دست پیدا کنند و در نتیجه آن هم عراق به سه بخش تجزیه شود. زیرا بعد از تغییر شکل جنگ سرد و حملات 11 سپتامبر نظریات جدیدی را در میان دانشگاههای آمریکا رواج داده بود که تنها عراق و افغانستان که آمریکا در آنها حضور پیدا کرده بود نیستند که از اجتماعی از تناقضات فرقه ها و قبایل مختلف تشکیل شده اند بلکه در خاورمیانه و آسیای جنوب مرکزی، مشخصات ساختگی و غیرواقعی چندین کشور است که باید آرایش جدیدی پیدا کنند. در چنین کشورهائی، بی ثباتی از لبنان تا پاکستان از سالیان قبل و پیش از حمله به عراق هم وجود داشته است. اما به هر حال اشغال افغانستان و عراق موجب شد تا دوام سیستم کشورهای مدرن خاورمیانه نه تنها زیر سوال برود بلکه متزلزل نیز بشوند و همزمان امیدهائی برای استقلال قومیتهائی از دریای مدیترانه تا رود سند بوجود آید که توسط راهبرد استخوان لای زخم انگلیسی سعی در ادغام آنها شده بود و قرارداد اروپائی سایکس پیکو شکل واقعی به خود گرفته بود.

بهر صورت شکل گیری همه کشورها با دست و اندیشه انسانها بوده که در طول تاریخ نیز تغییر کرده اند. اما بعضی از این دست ساخته ها با اهداف خاصی ایجاد شده اند که در طول زمان آن هدف و خاصیت و ویژگی را نیز از دست داده اند و دیگر نیازی نیست به همان صورت باقی بمانند. کشورها اصولا" همچون موجودات زنده دارای تولد و مرگ و میر هستند. بعضی بصورت طبیعی توسط مردم خود متولد شده اند و بعضی با سزارین قدرتهای بزرگ که نمونه آن اردن، مصر، سوریه، لبنان و عراق است که این کشور بعد از جنگ جهانی اول، حاصل تجزیه ایالت های امپراطوری سقوط کرده عثمانی توسط چرچیل نخست وزیر انگلیس بود که به شاخه ای از قبیله هاشمی عربستان واگذار گردید. فلسطین نیز به دو بخش تقسیم شد و بخش شرقی اردن نامیده شد و یک شاهزاده دیگر قبیله هاشمی به نام عبدالله به عنوان حاکم آن منصوب شد و بخش غربی اش را نیز بعد از جنگ جهانی دوم در سال 1948 در اختیار صهیونیستها گذاشته شد. و همینطور کشورهای دیگر در شمال آفریقا همچون لیبی، الجزایر، مراکش، مغرب و سودان و امیرنشینهای حاشیه جنونبی خلیج فارس در سالهای بعد. اما به نظر میرسد عمر کوتاه تقسیم بندی اروپائی خاورمیانه که هنوز یک سده نشده فرا رسیده است و تغییرات مرزها و شکل کشورها و نقشه کنار هم قرار گرفتن آنها در شرف تحول است.

اما با همه اینها دنیا نیز همچون طبیعت در تغییر و تحول است و اگر چه در یک سده قبل نقشه دنیا و مخصوصا" خاورمیانه که هنوز همچون حالا بدلیل منابع انرژی اش نقشی حساس در توسعه اقتصادی کشورهای دنیا نداشت شرایط سیاسی و قدرتهای جدید ایجاد شده و همچنین ژئوپلیتیکی به گونه ائی است که هیچ قدرتی نه تنها تضمینی نداده است که  مرزها و سیستم های سیاسی که در این منطقه ایجاد شده است برای همیشه دوام خواهد داشت و اقدام به شکل دهی مجدد آن نشود بلکه تحولات کنونی جهانی چنین ایجاب می کند که واقعیتهای کنونی بیش از آمال و آرزوها و گزارههای اخلاقی در نظریه پردازیها مد نظر قرار گیرند.

انتشار اولیه: 21 تیر 1393 / بازانتشار: 26 تیر 1393

کلید واژه ها: خاورمیانه


نظر شما :