اوباما نمی‌تواند خطوط قرمز تهران را زیر پا بگذارد

سیاست یکسان امریکا در قبال ایران و سوریه

۰۹ شهریور ۱۳۹۲ | ۱۵:۳۸ کد : ۱۹۲۰۴۰۰ خاورمیانه یادداشت
مواضعی که امریکا در قبال سوریه پیش گرفته دقیقا همان مواضعی است که در قبال پرونده هسته‌ای ایران دارد. همان طور که تلاش می‌کند خود درگیر جنگ در سوریه نشود همه تلاش خود را به کار گرفته که اسرائیل نیز اقدامی نظامی برای رویارویی با جمهوری اسلامی ایران انجام ندهد.
سیاست یکسان امریکا در قبال ایران و سوریه
User Image

نویسنده : جورج سمعان

جورج سمعان، روزنامه‌نگار مشهور لبناني و يكي از روشنفكران سياسي اين كشور است. وي رئيس تحريريه روزنامه الحيات و هم‌زمان ...

مطالب بیشتر

دیپلماسی ایرانی: تحولات اخیر در بحران سوریه نیاز به انتظار بیشتر را نمی طلبد، یا این که ببینیم چه اتفاقاتی در منطقه حاصل خواهد شد. آتشی که منطقه را فرا گرفته از کنترل خارج شده است و حتی می توان گفت که خارج از قواعد بازی است. استفاده از سلاح شیمیایی در غوطتین دمشق حادثه ای نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. افتادن لبنان در رویارویی بازی درگیری های خونین سوریه که حزب الله و تکفیری ها را در برابر هم قرار داده است، نیاز به دلیل ندارد. لبنانی ها که در سوریه می جنگند چرا در محیط و اطراف و مقابل مساجد خودشان نمی جنگند؟ چرا پای اسرائیل به این درگیری ها کشیده نمی شود در حالی که از جنوب لبنان موشک هایی به سمت آن پرتاب شده است؟ از این فراتر چرا سوری ها دایره عملیات خود را به کشورهای برادر خود که وحدت مسیر دارند، نمی کشند؟

در اردن عبدالله النسور، نخست وزیر این کشور در ابتدای هفته گذشته صحبت از کمک های فنی ایالات متحده به کشورش به دلیل وجود نگرانی هایی از وقوع «جنگ های شیمیایی» زد.. و 48 ساعت از این هشدار نگذشته بود که عکس هایی از قربانیان جنگ بر روی شبکه های ماهواره ای پخش شد و همه رسانه های جهان آن را پوشش دادند! هم زمان با النسور، هوشیار زیباری، وزیر امور خارجه عراق گفت که کشورش ابزارهای لازم برای جلوگیری از انتقال سلاح های ایرانی به حکومت دمشق را ندارد، در حالی که القاعده می رود تا خود را مجددا در عراق احیا کند.. و به این ترتیب راه های جنگ می رود که سراسر مرزهای سوریه را فرا بگیرد.

همه خطوط قرمز زیر پا گذاشته شده است و کسانی که از سلاح شیمیایی استفاده کردند دایره جنگ را تا کشورهای همسایه گسترش داده اند و منطقه را وارد غوغایی جدید کرده اند، همان طور که بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه بارها در مناسبت های مختلف نیز نسبت به آن هشدار داده بود. چند ماه پیش برای ژنرال مارتین دمپسی، رئیس ستاد ارتش امریکا آسان بود که باراک اوباما، رئیس جمهوری امریکا را توجیه کند که به دنبال واکنشی به تحولات سوریه برای «تغییر قواعد بازی» نباشد. در گذشته به صورت محدودی از سلاح شیمیایی استفاده شده بود که بحث و جدل های بسیاری را میان روسیه و ایران از یک سو و کشورهای اروپایی از سوی دیگر به وجود آورد. اما کشتار الغوطتین دیگر جایی برای چشم پوشی نگذاشته است، آن هم با این حجم از قربانیان و کودکانی که کشته شده اند آن هم زمانی که برخی هیئت ها برای کمک رسانی به آنها چالش ایجاد کردند در حالی که هم تایانشان در داخل و خارج از شرایط بهداشتی و آموزشی بسیار مناسبی برخوردارند.   

آن چه در الغوطتین اتفاق افتاد نقطه عطف خطرناکی محسوب می شود که همه بازیگران و طرف های درگیر در داخل و خارج را برای تغییر قواعد بازی تحریک می کند. دیگر برای ژنرال دمپسی امکان پذیر نیست که بگوید به مصلحت کشورش نیست که وارد عمل شود. در عین حال مسئولیتی سیاسی و اخلاقی برای قدرت های بزرگ محسوب می شود. همچنین به سود مصالح حیاتی آْن است که به این خرق معاهده بین المللی واکنش نشان دهد تا کشورها همچنان به حرمت استفاده از سلاح های کشتار جمعی پایبند باشند. حتی روسیه که پشت دمشق ایستاده است نیز نمی تواند توجیهی برای مواضعش داشته باشد اگر بازرسان سازمان ملل از محل حادثه دیدن کنند و ثابت شود که مثلا حکومت مسئول این حمله بوده است.

فضای بین المللی در روزهای اخیر تغییر کرده است. دیگر کاخ سفید به ریاست اوباما نمی تواند تردید کند و به هر بهانه ای از اتفاقی که افتاده شانه خالی کند. در گذشته برایش مناسب بود که دست بسته گوشه ای بنشیند و بگذارد سوریه به دست اهالی اش ویران شود حتی اگر آتش آن به جاهای دیگر حتی اسرائیل و ترکیه و اردن و روسیه و ایران رسید. اما آتش سوریه از محیط داخلی آن گذشت و اکنون می رود تا به مصالح حیاتی ایالات متحده در منطقه برسد. این چیزی است که اداره های بسیاری از آن سخن می گویند.

اما ایالات متحده همچنان در اوضاع داخلی سوریه اغراق می کند، برای این که امریکایی ها نمی خواهند خود را درگیر جنگی تازه کنند برای این که این جنگ را به مصلحت خود نمی دانند. چرا که کسانی که می خواهند جانشین اسد شوند دوستان امریکا نخواهند بود، آن طور که ژنرال دمپسی گفته است. در حالی که بسیاری از مقام های امریکایی نیز به این اعتقاد رسیده اند که جنگ سوریه خسارت های بسیاری را به مصالح آْنها زده است.

حمله شیمیایی در الغوطتین جایگاه دولت سوریه را برای مذاکره برای رسیدن به هر گونه توافقی در آینده سخت می کند. بشار اسد خوب می داند که اکنون رسیدن به راه حل مثل زمانی که در قدرت در سال 2011 بود، بسیار سخت است. به معنای دیگر سوریه فعلی دیگر سوریه آن تاریخ نیست. آن تاریخ تکرار نمی شود. اگر تجزیه رسمی کشور به دلیل شرایط منطقه ای و نبود موافقت های بین المللی غیرممکن است اما تقسیم کنترل بر کشور می تواند راه حل مناسبی باشد آن طور که در عراق وجود دارد. برای همین امروزه ورود به جنگ به سرعت می تواند به رقابتی برای کسب موقعیت در این جا و آن جا و زمینه ای برای تقسیم مناطق آتی برای رسیدن به خودمختاری آن مناطق ختم شود! آیا این چیزی نیست که اکنون کردها و جبهه النصره و مجموعه های دیگر در شمال و شرق این کشور به وجود آورده اند؟

واقعیت این است که واشنگتن خوب می داند که نه مخالفان از فرودگاه منغ تا ریف لاذقیه و مناطقی از حلب و ادلب موفقیتی به دست آورده اند، و نه نظام بعد از پیروزی در القصیر و پیشروی در جبهه حمص در روزهای اخیر به موفقیت تازه ای رسیده است. تهمتی که مخالفان به کشتار الغوطتین می زنند نیز در حقیقت ابراز خشمی است که از پیشروی های نظامی و معنوی ای که ارتش سوریه در این مناطق به دست آورده است و تلاشی است عبث و بی نتیجه برای ایجاد اختلاف میان دشمنانش و طرفداران مردمی اش در پایتخت که تا کنون نتوانسته در این زمینه به نتیجه برسد. بشار خوب می داند که استفاده مفرط از انواع مختلف سلاح در برخورد با مخالفان باعث می شود تا هزینه های سنگینی به آن چه تا کنون در دست دارد، وارد آید و مشروعیت و جایگاه مردمی اش بیش از پیش مخدوش شود. و این باعث می شود تا اکثریت سنی بیش از گذشته به دامن تندروی در سایه سکوت جامعه جهانی بروند.

آْیا به مصلحت امریکا است که کلید دمشق در دست تهران باشد تا در دست مسکو؟ آیا به مصلحت امریکا است که گروه های تندرو از القاعده گرفته تا اخوانی ها سوریه را میان خود تقسیم کنند در حالی که جریان های معتدل تر مثل ارتش آزاد همچنان در انتظار حمایت های مادی و نظامی هستند؟

سوالاتی که در این جا مطرح است این است که مصالح واشنگتن در چیست و کجاست؟ آیا حکومت بشار اسد واکنش طبیعی اش را می کند و تلاش دارد تا هم پیمانان استراتژیکش را با توجه به مصالحشان در کنار خود نگه دارد یا این که حکومت او به برگه ای در دست ایران که به روشنی در سوریه دخالت دارد و حزب الله و مجموعه های دیگر وابسته به خود را به سوریه گسیل داشته، تبدیل شده است؟ آْیا به مصلحت امریکا است که کلید دمشق در دست تهران باشد تا در دست مسکو؟ آیا به مصلحت امریکا است که گروه های تندرو از القاعده گرفته تا اخوانی ها سوریه را میان خود تقسیم کنند در حالی که جریان های معتدل تر مثل ارتش آزاد همچنان در انتظار حمایت های مادی و نظامی هستند؟ آیا کافی نیست که یمن و عراق و سینا و بخش اعظم شمال آفریقا به مرتعی گسترده برای تروریسم و جنگ های امریکا برای مبارزه با آنها تبدیل شده است؟ امریکا تا کجا می تواند دست بسته بنشیند و وجهه بی طرفی به خود بگیرد در حالی که آماج شدیدترین انتقادها از سوی متحدانش در جهان عرب و اروپا است؟ به نظر می رسد که آن چه کاخ سفید دنبال کرده این است که هیچ چیز در خاورمیانه جز اسرائیل باقی نماند. برای همین حاضر شده تا به همه هم پیمانانش از سوی طرفداران اسلام سیاسی که دیکتاتورهایی در تونس و لیبی و مصر هستند، ضربه وارد آید. امریکا چگونه می خواهد به سیاست دو گانه خود در منطقه ادامه دهد در حالی که کشورهای عربی خلیج فارس سیاست های مخالف سیاست های آن در مصر و سوریه دنبال می کنند؟ آیا گمان می کند که ریاض، کشور دوست و برادر واشنگتن با سیاستی که در برابر روسیه و ایران پیش گرفته است، می تواند در آخر آغوش شورای همکاری را به روی صلح جهانی بگشاید؟ شاید اوباما مجبور شود روزی همان کاری را کند که در گذشته جیمز بیکر با همتای عراقی اش، طارق عزیز کرد.

مواضعی که امریکا در قبال سوریه پیش گرفته دقیقا همان مواضعی است که در قبال پرونده هسته ای ایران دارد. همان طور که تلاش می کند خود درگیر جنگ در سوریه نشود همه تلاش خود را به کار گرفته که اسرائیل نیز اقدامی نظامی برای رویارویی با جمهوری اسلامی ایران انجام ندهد. واشنگتن خوب می داند که هر گونه دخالتی در سوریه تهران را برای یک واکنش شدید تحریک می کند، اگر واشنگتن از «خطوط قرمز» ایران عبور کند. بلاد شام یکی از مهمترین مراکز استراتژیک ایران در کل منطقه محسوب می شود. از عراق تا لبنان و فلسطین. کما این که مرکز محاسبات مواضع روسیه نیز محسوب می شود. در سایه همه این محاسبات آیا ممکن است نمونه کوزوو تکرار شود؟ آیا امریکا ممکن است حتی چند حمله موشکی محدود به پایگاه های نظامی اسد انجام دهد؟ آیا عملا نمی توان گفت که تا بهار آینده نمی توان به فکر برگزاری نشست ژنو 2 بود؟

منبع: الحیات / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی

انتشار اولیه: سه شنبه 5 شهریور 1392/ باز انتشار: شنبه 9 شهریور 1392

کلید واژه ها: سوریهامریکاعراقاسرائیل


نظر شما :