برشی از تاریخ

جشن نام گذاری خیابان شمالی کاخ وزارت امور خارجه

۱۰ مهر ۱۴۰۵ | ۱۲:۰۰ کد : ۲۰۴۰۶۶۷ اخبار اصلی اخبار داخلی
معین نیک طبع در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: در مهرماه سال ۱۳۲۸ مراسمی در کاخ وزارت امور خارجه با حضور مسئولین کشوری و مدیران وزارت امور خارجه برگزار می گردد که طی آن از نامگذاری خیابان شمالی وزارت امور خارجه به نام خیابان محمدعلی فروغی پرده برداری می شود. این اقدام که به پیشنهاد علی اصغر حکمت وزیر امور خارجه وقت صورت می گیرد با هدف تجلیل از مقام محمدعلی فروغی بوده است و در آن مراسم پیام محمد ساعد مراغه ای نخست وزیر وقت نیز قرائت می شود. در مطلب پیش رو این نوشتار بازنویسی و به مناسبت سالروز انتشار آن، در دیپلماسی ایرانی بازنشر می گردد.
جشن نام گذاری خیابان شمالی کاخ وزارت امور خارجه

جشن نام گذاری خیابان شمالی کاخ وزارت امور خارجه

بازنویسی: معین نیک طبع

دیپلماسی ایرانی: روز یکشنبه دهم مهرماه سال 1328 عده ای از رجال و دانشمندان به دعوت جناب آقای علی اصغر حکمت در سالن وزارت امور خارجه اجتماع کرده بودند تا در جشن نام گذاری خیابان شمالی کاخ وزارت امور خارجه و تجلیل از مقام فقید جلیل و مرحوم مبرور محمدعلی فروغی ذکاءالملک شرکت نمایند. در ساعت 5 و 30 مدعوین در سالن کنفرانس حضور یافته و جناب آقای وزیر امور خارجه مجلس را افتتاح فرموده، چنین بیان کردند:

«حقوقی که مرحوم فروغی به گردن ملت ایران دارد به قدری است که تشکیل اینگونه مجالس یادبود در خور شأن و مقام او نیست. ما به قدر وسع خودمان می کوشیم تا این وظیفه را انجام دهیم. در اینجا من نمی خواهم در فضائل و شرح حال مرحوم فروغی چیزی بگویم؛ چه حضار محترم بهتر از ما واقفند و خدمات و خصائل آن مرحوم کاملا مشهور است و لازم به ذکر و بیان نیست. جز هزاران خدماتی که در مدت حیات مرحوم فروغی در این مملکت انجام داده اند، یکی هم بنای وزارت امور خارجه است. واضح است جوانانی که تربیت کرده اند اثرشان برای این مملکت بیشتر است ولی جز آثار مادی ایشان یکی هم این خدمت است. در مدت قلیلی که اینجانب افتخار مصاحبت مرحوم فروغی را داشتم از مراتب فضل و دانش آن مرحوم استفاده زیادی کردم. گذشته از گفتارهایشان که بهترین درس ها بود، یکی هم اثری بود که وطن پرستی بارز ایشان ظاهر می ساخت. نخستین باری که با ایشان ملاقات کردم، بعد از انعقاد پیمان ورسای بود که از اروپا باز می گشتند. در آن مقطع که صحبت از مشکلات کار و منافع ایران شد، منقلب گردیده، اشک می ریختند.

بعدها مدتی طولانی بعد از 1918 تا دو روز قبل از فوت همیشه افتخار ملاقات ایشان من جمله روز 24 اسفند 1312 روز تولد اعلیحضرت فقید بود که ایشان بنا به درخواست آقای کاظمی وزیر امور خارجه وقت و بنده که وزیر فرهنگ بودم، یک ساعت به ظهر به این محل تشریف آورده و اولین کلنگ ساختمان وزارت امور خارجه و موزه ایران باستان را بر زمین زدند. ساختمان موزه در 1316 و بنای وزارت امور خارجه در سال 1318 پایان یافت. همیشه این خدمت به خاطرم بود و در پی فرصتی بودم که یادگاری از ایشان در این بنا باقی بگذارم. به فکر افتادم که نام خیابان شمالی کاخ وزارت که از خیابان های زیبای تهران است و سابقا حافظ بود ولی معروف به خیابان ثبت است، خیابان فروغی نام گذاری و خیابان یوسف آباد به نام خیابان حافظ نامیده شود. روزی در خدمت آقای شهردار تهران بودم، در این باب مشورت کردم، ایشان موافقت فروغی پرده برداشته شود کردند که این خیابان به نام فروغی معروف شود. این جشن بدین مناسبت بر پا شده که از کاشی نام خیابان [پرده برداری شود] و امیدوارم که برای جوانان سرمشقی شود تا از پیرمردان و بزرگان و گذشتگان خود به نیکی یاد کنند، خدمت به نوع  مملکت کنند، و انشاء الله همانطور که مرحوم فروغی در حیاتشان سرمشق بودند، تجلیل از نامشان بعد از حیات هم همیشه سرمشق باشد.»

در این موقع آقای فهیمی وزیرمشاور رشته سخن را به دست گرفته و گفتند: «آقای نخست وزیر با جود اشتیاقی که داشتند، به واسطه کسالت نتوانستند در این جشن شرکت فرمایند و با تأسف زیاد بنده را مأمور ساختند تا نامه ای که مرقوم فرموده اند قرائت کرده و از لوحه خیابان فروغی پرده بردارم.» سپس نامه آقای نخست وزیر را به شرح ذیل قرائت کردند:

«با نهایت میل و اشتیاقی که به حضور در این مراسم داشتم متأسفانه کسالت مانع شد. برای کسانی که سال ها با اخلاق مرحوم ذکاءالملک آشنا بوده و از خدمت ذیقیمت او در راه فرهنگ و سیاست کشور مطلع هستند، موجب نهایت خوشوقتی و سرافرازیست که در چنین مراسمی شرکت کنند. مرحوم فروغی تا آنجایی که قدرت داشت به این کشور خدمت کرد و هنگامی که از خدمات سیاسی فراغتی می یافت به امور فرهنگی می پرداخت. کسی نیست که با آن مرحوم آشنا شده و شیفته اخلاق و فضائل او نشده باشد. مرحوم ذکاءالملک دریایی از علم و تجربه بود. با آنکه شرح خدمات و فضائل فروغی مستغنی از توصیف است، باز شایسته است که خدمات آن مرحوم گفته شود و من چون دیگران در این مورد بیاناتی خواهند کرد، از ذکر خدمات مرحوم فروغی صرف نظر می کنم و فقط خدمات ذیقیمت و بزرگ آن مرحوم در سال های جنگ و به خصوص در روزهای تاریک شهریور 1320 را یادآور می شوم که چگونه با دوراندیشی و تدبیر خود، کشور را از خطری که آن را تهدید می کرد نجات داد.

تألیفات ذیقیمتی که آن مرحوم در ساعات فراغت از امور سیاسی تدوین کرده است چون یادگارهای جاویدانی است. در حقیقت خوشبخت است مردی که مصداق این شعر سعدی واقع شود:

سعدیا مرد نکنونام نمیرد هرگز / مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

 مرحوم فروغی مصداق این شعر شده است. انتخاب نام خیابان فروغی برای خیابان شمالی وزارت امور خارجه از هر حیث مناسب و بجاست زیرا آن مرحوم با خدمات ممتد و طولانی خود در این وزارتخانه در حقیقت حق آب و گل دارد و یقین دارد که حافظ هم از این تغییر مکان و اینکه جای خود را به یکی از شاگردان ارجمند خود می دهد خشنود است.» 

سپس جناب آقای مسعود معاضد مدیرکل وزارت امور خارجه این شرح را در باب خاندان فرغی ایراد فرمودند: «با اظهار تشکر از تشریف فرمایی بانوان و آقایان محترم، پس از عرض مقدمه مختصری به مطلب می پردازم. خوشبختانه وزیر محترم امور خارجه فعلی ما یعنی جناب آقای علی اصغر حکمت، چون خودشان یکی از فضلا و دانشمندان و در واقع عمری در معارف صرف کرده اند، طبعا ارتباط کاملی با فرهنگیان دارند و با آنکه وظایف سنگین شغلی فعلی را به خوبی انجام می دهند، ضمنا خط و مشی طبیعی خودشان را که معارف دوستی می باشد، فراموش نمی فرمایند چنانکه به دستور ایشان لهذا گاهگاهی برای یادآوری از فضلا و دانشمندان حاضر یا گذشته، مجلسی در وزارت امور خارجه تشکیل می گردد و ستایش از فضل و هنر آنان به عمل می آید. مجلس امروز ما یادآوری از یکی از فضلا و ادباء عصر و در عین حال یکی از رجال برجسته کشور است که خدماتش به میهن اعم از خدمات علمی و فرهنگی و یا سیاسی، پربهاترین خدماتی است که برای نسل کنونی و نسل های بعدی مایه بسی افتخار می باشد. این استاد دانشمند و سیاستمدار بی نظیر مرحوم مبرور خلد آشیان میرزا محمدعلی خان فروغی ملقب به ذکاءالملک می باشد و بنده قبل از شروع مطلب تقاضا دارم حضار محترم به احترام روح پاک آن فقید سرپا ایستاده و یک دقیقه سکوت فرمایند.

چون مرحوم فروغی به کارمندان وزارت امور خارجه که غالبا شاگردان و تربیت یافتگان معظم له بوده اند چه در دوران تحصیل و چه در زمان وزارت امر خارجه، حکم پدر را داشته اند، وظیفه ماست که خیابان شمالی همین کاخ وزارت امور خارجه را به نام خیابان فروغی مرسوم نماییم و از جناب آقای دولت آبادی شهردار محترم سپاسگزاریم که با این فکر مساعدت فرموده اند. ضمنا بنده از موقع اغتنام فرصت نموده، با اجازه حضار محترم مختصری از شرح حال خانواده فقید دانشمند به عرض می رسانم و به نظر اینجانب این اطلاع ولو مختصر باشد مشکلی را برای ما آسان می کند و آن سِرّ پیدایش بلندی فکری و رفعت مقام مرحوم فروغی است؛ آری از چنان پدارن، چنین فرزندان به وجود می آیند. 
سلسله نسب مرحوم فروغی بدین قرار است:

محمد علی، پسر محمد حسین، پسر آقا محمد مهدی، پسر حاج محمد رضا، پسر حاج محمد کاظم، پسر حاج میرزا کوچک، پسر میرزا ابو تراب، پسر حاج میرزا محسن، پسر حاج میرزا جواد، پسر حاج ملا مؤمن. پیش از مرحوم میرزا محمد حسین ذکاء الملک، تمام اجداد مرحوم فروغی در سلک تجارت و معروف به ارباب بوده اند . شخص آخری یعنی حاج ملا مؤمن معاصر سلطنت شاه عباس کبیر و جد هفتمین یعنی حاج میرزا ابوتراب در سال ۱۱۴۸ در شورای کبیر مغان که به دعوت نادرشاه برای تصدیق سلطنت منعقد گردید، نماینده اصفهان بوده است.

آقا محمدمهدی ارباب جد دانشمند فقید، گذشته از اینکه از معتبرین تجار اصفهان بوده اند، مردی در اقسام فضایل و مخصوصا در علم جغرافیا وهیئت تبحری بسزا داشته اند. در جوانی مسافرتی به هندوستان نموده و پانزده سال در آن دیار بسر برده و با انگلیسی ها و هندی هایی که با فرهنگ جدید آشنا بوده اند، آمیزش داشته و در آنجا از معلومات جدید و سیاست دنیا آگاهی حاصل نموده اند و به برتری اوضاع مغرب را براحوال مشرق زمین پی برده و یکی از اشخاصی بوده اند که در آن موقع هموطنان خود را با این مسائل آشنا نموده اند. وی در ایام اقامت هندوستان به طبع کتب از جمله تاریخ وصاف و شاهنامه فردوسی پرداخته اند. مرحوم ارباب مؤلفات چند دارند که دو فقره آن موجود است؛ یکی در تاریخ و جغرافیای اصفهان، دیگری موسوم به نصف جهان که هنوز به طبع نرسیده است، و همچنین تألیفات دیگری راجع به هیئت و نجوم و محاکمه بین رأى قدما و متأخرین و ترجیح رأی جدید بر قدیم داشته اند.

در آن ایام مرحوم میرزاعلیخان ناظم العلوم که خود از تحصیل کرده های فرنگستان بوده و مخصوصا در علوم ریاضی و هیئت تبحری فراوان داشته اند، به اصفهان مسافرتی نموده، و به دیدن ارباب مهدی رفته، و با او مشغول صحبت علمی شده اند. پس از بیرون آمدن نسبت به مقامات فضلی ارباب اعجاب کرده و اظهار داشته اند گوئی با کِپلر مصاحبه داشته ام.

خلاصه آنکه آقای محمدمهدی مردی فاضل و دانا بوده و پس از مراجعت از هندوستان به ترویج علوم جدید پرداخته و بیشتر اوقات خود را صرف مباحثات علمی نموده اند. در یکی از مباحثات که پسر او یعنی مرحوم میرزا محمدحسین فروغی نیز حضور داشته و ایشان آن حکایت را در روزنامۀ تربیت که خود مؤسس آن بوده اند نقل کرده بدین قرار است: "در آن زمان در اصفهان شخصی موسوم به ملاحسین، ریاضیات و هیئت تدریس می نموده. روزی دربارۀ هیئت جدید و قدیم با مرحوم ارباب مهدی مشغول مباحثه می گردد و چون دلایل ارباب را در باب هیئت جدید قوی و استوار می بیند، در خلوت به ارباب مهدی می گوید آنچه می گویید صحیح است؛ دلیل ها و برهان ها قاطع است، ولی اگر توقع دارید که بعد از بیرون رفتن از این محضر، قول شما را تصدیق کنم، توقع بیجائی است زیرا من شصت سال است در این شهر تدریس می کنم، تصدیق حرف های شما دلیل بر این خواهد بود که در تمام این مدت مهمل گفته ام و هرگز چنین اقراری نخواهم کرد. از جمله حکایت هایی که آقا محمدمهدی ارباب از اوضاع هندوستان و چگونگی حکومت قانونی آنجا برای تنبیه همشهریان خود می نموده اینکه؛ یکی از ایرانیان از مصادر امور هندوستان توقعی داشت و به کسی که تصور می کرد آن کار از او ساخته است مراجعه نمود. آن کس پاسخ داد من میل دارم مقصود شما انجام پذیرد ولی سرکار مانع است، ایرانی چنین پنداشت که مقصودش رئیس می باشد، نزد رئیس او رفت و همین پاسخ را شنید، و ناچار نزد رئیس مافوق رفت و باز شنید که سر کار مانع است. چون رئیس بالاتری سراغ نداشت از روی تعجب اظهار نمود پس این سرکار کجاست که به او مراجعه کنم؟! جواب شنید آن سرکار قانون است و چون توقع شما خلاف قانون است نمی توان بجا آورد. البته حضار محترم توجه می فرمایند که این حرف در موقعی گفته شده است که سر و کار ما با سرکار نبوده است. مرحوم میرزا محمدحسین فروغی پدر دانشمند فقید در سال ۱۲۵۵ قمری در اصفهان تولد یافته و بعدها معروف به میرزای فروغی و ملقب به ذکاء الملک گردیده. در سن سه سالگی تولد خود پدرش عزم سفر پانزده ساله هندوستان نمود و سرپرستی ایشان به عم او که در غیاب پدر ریاست خانواده را داشت، واگذار گردید ولی متأسفانه عم او از فضائل عاری و به تحصیل علم بی اعتقاد بود. لیکن استعداد فطرى و عشق مفرط میرزا محمدحسین به علم و ادب فقدان وسائل را تدارک می کرد. معلمین نیز از ذوق و قریحه اش مسرور بودند و در تعلیم و تربیتش اهتمام می ورزیدند و خال او هم با وجود اشتغال به امور تجارتی، مردی با کمال و مخصوصا خوش خط بود و طفل را به کسب علم و هنر تشویق می فرمود. ذوق شعر و طبع شاعری مرحوم میرزا محمدحسین فروغی از کودکی ظاهر شد چنانکه وقتی ناصرالدین شاه در آغاز سلطنت خود با ملتزمین رکاب سفری به اصفهان نمود، مرحوم حکیم قاآنی نیز همراه بود. روزی به حکیم قاآنی گفتند در اصفهان کودکی هست که شعر می گوید. حکیم اظهار میل به دیدن او نمود. کودک را به خدمتش بردند و غزلی که سروده بود نزد حکیم قاآنی خواند. حکیم محظوظ شده و اظهار داشته بود این طفل شاعر بسیار خوبی خواهد شد. 

چنانکه می دانیم گفته حکیم به حقیقت پیوست و مرحوم میرزا محمدحسین فروغی یکی از فضلا و ادبای عصر خود گردید و صاحب تألیفات چند و همچنین مؤسس روزنامۀ تربیت شد. مرحوم میرزای فروغی در اصفهان تأهل اختیار کرد و صاحب دختری شد ولی مادر دختر مرحوم شد و در اوایل اقامت خود در تهران با خانواده دیگری که آنها هم اصفهانی بودند وصلت نمود. از این عیال چهار فرزند (دو پسر و دو دختر) به وجود آمد. دو پسر یکی مرحوم محمدعلى فروغى ملقب به ذکاء الملک، دیگرى جناب آقای ابوالحسن فروغی است و دو دختر یکی عیال جناب آقای سرتیپ عبدالرزاق بغایری، دیگری عیال مرحوم اورنک است.

اگر عرض کنم مرحوم میرزا محمدحسین فروغی یکی از خوشبخترین اشخاص دور خود بوده اند، مبالغه نیست زیرا داشتن چنین فرزندانی آیا بزرگترین خوشبختی های جهان به شمار نمی آید؟ در دهه سوم جمادی الثانیه ۱۲۹۴ قمری از صلب مرحوم میرزا محمدحسین کودکی پا به عرصه وجود گذاشت که نامش را محمدعلی گذاردند. ذوق سرشار و هوش فطری و داشتن پدری فاضل مثل میرزا محمدحسین فروغی از طرف دیگر تمام وسائل تعلیم و تربیت را فراهم نمود و بالاخره ذکاء الملک بار آمد و به جامعه علم و ادب معرفی شد و در ترجمه و تألیف کتب یار و مددکار پدر گردید. این همان کسی است که مورد بحث و ستایش ما و باعث افتخار و سربلندی ایران و ایرانی گردید. 

کسانی که به طرز زندگانی آن مرحوم آشنایی داشته اند، به خوبی می دانند که دانشمند فقید در تمام ادور زندگانی اعم از آنکه مصدر کارهای مهم بوده اند یا خیر، با کمال سادگی و درویشی، بدون آلایش و تکبر به سر می بردند و طرز رفتارشان نسبت به همه از روی کمال مهر و محبت بود و از آن مرحوم جز این هم انتظاری نمی رفت زیرا وسعت فکر و معلومات، محلی برای تکبر و غرور باقی نمی گذاشت.

مرحوم فروغی به تمام مدارج عالی ملی، اداری، قضایی، سیاسی و فرهنگی به استحقاق رسید و از خود یادگارهای مفید باقی گذاشت که اگر بنده بخواهم به تفصیل به عرض برسانم وقت مجلس گرفته خواهد شد. به علاوه همه آقایان محترم به خوبی استحضار دارند، لهذا به طور فهرست به عرض حضار محترم می رسانم. در قسمت فرهنگی علاوه بر ترجمه و تألیف کتب متعدد که مورد استفاده همه کس واقع گردیده، ریاست مدرسه عالی علوم سیاسی و تدریس در آن مدرسه که بنده خود افتخار شاگردی ایشان را داشته ام، ریاست فرهنگستان ایران، ریاست افتخاری صنایع و آثار باستانی ایران در آمریکا و غیره. در قسمت ملی و سیاسی نمایندگی در مجلس شورای ملی در دو دوره و ریاست مجلس، ریاست دیوان عالی تمیز، وزارت دارایی، وزارت دادگستری، وزارت امور خارجه مکرر،  وزارت جنگ، نخست وزیری مکرر، نمایندگی اول ایران در جامعه ملل و ریاست دور اجلاسیه آن، سفارت کبرای ترکیه و وزارت دربار شاهنشاهی.

خدمات دانشمند فقید مخصوصا در واقعه شهریور ۱۳۲۰ که بحرانی ترین دوران کشور ما بود محتاج به ذکر نیست. باید انصاف داد که در نتیجه این خدمات خستگی ناپذیر مرحوم فروعی و وزراء کاردان آن زمان مخصوص وزیر امور خارجه وقت یعنی جناب آقای سهیلی (سفیرکبیر شاهنشاهی فعلی در پاریس)، که تمام اوقات شبانه روزی آنها را اشغال کرده بود و به خواست خداوند متعال و تحت رهبری اعلیحضرت محمدرضاشاه پهلوی، کشتی میهن عزیز از اقیانوس متلاطم به ساحل نجات رسید. در خاتمه عرض می کنم که در نتیجه چهل سال خدمات فرهنگی و سیاسی مرحوم مبرور شادروان میرزا محمدعلی خان فروغی چنان نام نیکی از خود باقی گذاشت که تا ایران و ایرانی باقیست، یعنی همیشه و الى الابد جاوید و زنده خواهد ماند.»

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز / مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

سپس آقای دولت آبادی شهردار تهران شروع به صحبت کردند و گفتند: «تحت تأثیر این مجلس، استناد به کلام سعدی جسته، می گویم:
کنونم آب حیاتی به حلق تشنه فرو بر / نه آنگهی که بمیرم به آب دیده بشویی

آقای حکمت یکی از دانشمندانی است که در پی تشویق زندگان و احیای نام رفتگان هستند. در همین سالن بنده شاهد دو تقدیر بوده ام یکی از سرتیب بغایری و اینک از مرحوم فروغی. سالیان دراز است که متأسفانه عادت بر این جاری شده که پس از مرگ اشخاص از خدمات آنها سپاسگزاری می کنند و مکتب تربیت رجال تعطیل شده است. باید سعی کرد که در تجدید این سنت اقدام شود. رجال مملکت که فروغی یکی از آنها بودند، پایه های اساسی این مملکت هستند. فروغی تن خاکیش به خاک رفت ولی روح افلاکی او همیشه باقی است. باید از خدمات رجال لایق در زمان حیانشان قدردانی و سپاسگزاری شود تا جوانان تشویق به خدمتگزاری کشور خود بشوند و در این راه کوشش کنند. باید با کمال تأسف بگویم چون در آن روزهای هولناک، فروغی با متفقین قرارداد دوستی بست، در نتیجه آن مرحوم مورد حمله شدید مخالفین خود قرار گرفت و هدف حملات ناروا گردید. اگر آن قرارداد منعقد نشده بود، معلوم نبود وضع ما چگونه می شد. خدمات فرهنگی مرحوم فروغی لازم به تذکار نیست، خوشبختانه میرزا ابوالحسن خان فروغی جانشین او بدون هیچ تظاهر، خدمات فرهنگی را تعقیب می فرمایند. بنده پیشنهاد می کنم کتابی درباره خدمات و کتبی که ایشان تهیه کرده بودند با بیوگرافی آن مرحوم تنظیم گردد و شهرداری به پاس خدمات آن مرحوم در چاپ آن دفتر اقدام خواهد کرد.» آقای دولت آبادی اشعاری را که هنگام درگذشت مرحوم فروغی در رثاء ایشان سروده بودند، خواندند و مطلع آن چنین بود:

سوگوارند از گدا تا شاه / از زمین می رود فغان تا ماه
دوستداران علم مویه کنان / آشنایان فضل جامه سیاه

سپس جناب آقای اسدالله شمس ملک آراء شهاب الدوله که از همدرس های مرحوم فروغی بوده اند، اظهارات مختصری به این شرح بیان کردند: «مناسبات بنده با فروغی خیلی قدیمی است. شصت سال قبل در مدرسه دارالفنون با ایشان در کلاس انگلیسی همدرس بودم. این دوره دبستانی بود. بعد از دبستان من به اروپا رفتم، ایشان مشغول خدمات فرهنگی شدند. در مجلس دوم که انتخابات دو درجه بود، ایشان از تهران آراء زیادی داشتند. در انتخاب درجۀ دوم بنده و ایشان هر دو موفق شدیم و به بهارستان رفتیم. ایشان رئیس مجلس شدند، بنده نایب رئیس مجلس بودم. در کابینه مستوفی الممالک بنده وزیر پست و تلگراف شدم و ایشان هم بعد وارد کابینه شدند. این هم دورۀ بهارستانی ما بود. در زمان اعلیحضرت فقید ایشان خدمات بسیار کردند. آخرین دیدار ما هنگام ناخوشی ایشان بود در موقعی که مورد حملات انتقادی عامه بود. بنده مقاله ای در تجلیل ایشان نگاشتم، ایشان خواندند، تعجب کردند و بنده را از انتشار آن منع فرمودند ولی من گفتم از این اقدام خودداری نخواهم کرد و به چاپ آن اقدام کردم. اکنون خوشوقتم که تجلیلی از مرحوم فروغی می شود که استحقاق عنوان Homme d’état  داشته است.»

بعد از ایشان آقای حبیب یغمائی که در کارهای فرهنگی با مرحوم فروغی همکاری داشته اند قطعه ای را که به مناسبت این مراسم سروده بودند به شرح ذیل قرائت کردند که فوق العاده مورد توجه و تحسین حضار قرار گرفت:

به روح پاک فروغی درود باد درود / که فخر کشور ایران بفر دانش بود
دقیق فکر نویسنده ای به معنی و لفظ / لطیف طبع سخن گستری بگفت و شنود
نه هیچگاه ز گفتار او دلی آزرد / نه هیچوقت از رفتار او تنی فرسود
به هر مقام که بد از غم رعیت کاست / به هر دیار که شد قدر مملکت افزود
به اهل علم، اگر یافت نعمتی بخشید / ز جهل خلق، اگر دید زلتی بخشود
بخیر دولت و ملت، چه طرح ها که فکند / ز کار مردم و کشور چه عقده ها که گشود
به حفظ ملک تن خویش را نمود سپر / و گر چه شد هدف طعن های زهر آلود
به این امید که ما در جهان سر افرازیم / به هیچ بیم نیاورد قدر ملک فرود
وجود آدمی از خاک مایه ایست حقیر/ سعادت است ازین مایه بر گرفتن سود
بشر رسد به مقامی که بگذرد ز ملک / اگر طریق درستی و راستی
وجود خلق شود مظهر تجلی حق / اگر بمصقل اخلاص تیرگیش زدود
پیمبران و حکیمان بزرگ مردانند / که حق زجلوۀ آنان جمال خویش نمود
حجاب خاک بپوشد فروغ رأى حکیم /کجا توان رخ خورشید را بگل اندود
سخن به وصف فروغی، زحکمتست سزا / حکیم را نتواند مگر حکیم ستود
بهر زبان گذرد تا که نام وی هر روز / گذار گاه عمومی بنام او فرمود
همان دعا که بگفتم نخست گویم باز / به روح پاک فروغی درود باد درود

سپس آقای محمود فروغی فرزند برومند آن مرحوم از طرف خاندان فروغی با قیافه متأثر و بیان شیوائی سخنان ذیل را بیان کردند:

«مجلسی که جناب آقای حکمت وزیر معظم امور خارجه در ظل توجهات اعلیحضرت شاهنشاهی امروز برپا فرموده اند، یک جنبه عمومی دارد که تجلیل و تقدیر از یک عمر خدمت فرهنگی و سیاسی یکی از خدمتگزاران صدیق مملکت است. و اما جنبۀ خصوصی آن مربوط به خاندان فروغی است که میراث گرانبهائی از آثار علمی و ادبی و فلسفی و نام نیک و ارائه راه راست از آن مرحوم به دست آورده اند. و اینجانب مفتخرم که از طرف خانواده فروغی عرض کنم که توجهات و عنایات ملوکانه مایۀ نهایت سپاسگزاری است و تشریف فرمائی بانوان محترم و سروران گرامی موجب سرافرازی و تشکر و امتنان فراوان است و خدمت جناب آقای حکمت که همواره خدمتگزاران را تجلیل و تشویق می فرمایند و بر پا کننده این مجلس عالی هستند سپاسگزاری و امتنان بی پایان عرض کنم.

بزرگان قوم بیانات بلیغ و حکیمانه ای فرمودند که بلاشک موجب شادمانی روح آن مرحوم شده و سایر ابناء وطن به خصوص ما را که خوشه چین خرمن میراث جاویدان او هستیم بیش از پیش تشویق و اقناع و ترغیب فرمودند که راه نشان داده شده را بسپاریم.

اینک اینجانب چند سطر از یادداشت های مرحوم فروغی را در باب طرز تربیت فرزندان خود به عرض می رسانم. ضمنا عرض می کنم که این یادداشت ها را به منظور ارائه چگونگی تربیت فرزند توسط پدر خود نوشته اند منتهی چون خودشان هم عینا همین رفتار را نسبت به فرزندانشان می فرمودند خواندن این چند سطر بی مناسبت نخواهد بود.

می فرماید: "در تربیت اخلاقی شیوه او مهربانی و مدارا بود. ضرب و شتم و تند خوئی را به هیچ وجه جایز نمی دانست،. منتهی درجه تأدیب و تنبیه او اظهار تأسف و گله گزاری بود. امر و نهی را در مقام تربیت به طور مستقیم نمی کرد حتى به موعظه و نصیحت هم مستقیما نمی پرداخت. هر چه می خواست در ذهن وارد و راسخ کند بر سبیل قصه و حکایت و صحبت و حسن معاشرت می کرد و مخصوصا به سرمشق دادن یعنی رفتار خود را قدوه و نمونه عمل و زندگی نمودن بدون اینکه طفل را به آن نوع رفتار دعوت کند. با فرزندان خود معامله برابر داشت حتی اینکه تو خطاب نمی کرد. به قدری به محبت و متانت کار می کرد که ادب و اطاعت او برای من فطری و طبیعی بود. در درس و تعلیم هرگز اکراه روا نمی داشت. امری را که کودک به آن راغب نیست تحمیلش را بی فایده و مضر می پنداشت و کاری را که به آن شائق است حتی آنچه شایسته احتراز است منع نمی کرد بلکه ابتدا خود همراهی می نمود که طبیعت حریص نشود و به تدریج مفاسد آن را ظاهر می ساخت.

با مردمان دانشمند که خود معاشرت داشت با وجود عدم تناسب سن مرا همراه می برد و هر وقت به خانه ما می آمدند مخصوصا مرا می طلبید و میل به صحبت آنها را در طبعم ایجاد می کرد. 

اما تعلیمات اخلاقی پدرم که از مصاحبت او حاصل می شد از این قبیل بود که شرافت انسان به کمال وجود اوست نه به مال و شؤنات. و برای توضیح می گفت چه خوبست که شخص چون به حمام می رود و از جامه و علائق ظاهری و تعینات خارجی مجرد می شود، به خود بپردازد و در آن حال ببیند کیست و چیست و چه ارزشی دارد. کمال را نه دزد می برد نه صاحب قدرت از انسان سلب می کند. نسبت به این شعر سعدی اعجاب تمام داشت که می فرماید:

مردی که هیچ جامه ندارد باتفاق / بهتر ز جامه ای که در او هیچ مرد نیست

 و می گفت کمال در هر حال برای شخص مفید و لازم است و این قطعه معروف را غالبا می خواند که وقتی افتاد فتنه در شام .... و می گفت فرضا روزگار مساعدت نکند و جاه و مال نصیب صاحب کمال نشود لامحاله معزّز و محترم است و اقوام و ملل نیز همین حال را دارند و اگر بخواهند میان دیگران محترم و آبرومند باشند، باید با تربیت و متمدن شوند و گرنه متمدنین هر اندازه با انصاف و مهربان باشند البته به نظر حقارت به آنها می نگرند. 

از اشعاری که در اول عمر به من آموخت این قطعه نظامی بود که می گوید: 
چون شیر بخود سپه شکن باش / فرزند خصال خویشتن باش
جائی که بزرگ بایدت بود / فرزندی من نداردت سود

و می گفت خوش تر بدارید که از عدم مساعدت روزگار، مردم برحال شما متأسف باشند تا به سبب بی لیاقتی شما بگویند دنیا دون پرور است. در آداب معاشرت به این شعر خواجه اعجاب داشت که می فرماید:

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در تعلیم وطن خواهی و نوع دوستی می گفت خیر و صلاح هر کس در خیر و صلاح عموم است و ممکن نیست من بتوانم به خوشی و سعادت زندگی کنم هر گاه عامه گرفتار زحمت و مصیبت باشند. و می گفت من از کسی توقع ندارم مصلحت مرا رعایت کنند همینکه مصلحت حقیقی خود را تمیز بدهد و منظور بدارد مصلحت من هم رعایت می شود."

اگرچه گفتنی بسیار است ولی بنده بیش از این از یادداشت ها نمی خوانم. چه هر چه به عرض برسانم تقصیر و یا قصور خود را نسبت به مربی و پدر بزرگوار ظاهر تر می سازم.»

مقارن ساعت ۷ از مدعوین خواهش شد که برای پرده برداری از کاشی نام فروغی به خیابان شمالی کاخ وزارت امور خارجه تشریف ببرند. در آنجا جناب آقای فهیمی وزیر مشاور از طرف جناب آقای ساعد نخست وزیر پرده سه رنگ پرچم را در میان کف زدن حضار از روی کاشی برداشتند. سپس مدعوین به باغ وزارت امورخارجه برای صرف شیرینی و چای هدایت شدند تا در ساعت ۸ از طرف اداره تشریفات وزارت امور خارجه از مدعوین پذیرائی شایانی به عمل آمد و مجلس با گرمی پایان پذیرفت. 

منبع: این نوشتار نخستین بار در آذرماه سال 1328 و در شماره چهارم (جلد اول) نشریه وزارت امور خارجه منتشر شده است.

کلید واژه ها: معین نیک طبع وزارت امور خارجه ایران محمد علی فروغی


نظر شما :