مردان استبداد

پوتین کبیر: یک امپراطور دیگر در روسیه (بخش اول)

۰۲ شهریور ۱۳۹۸ | ۰۹:۰۰ کد : ۱۹۸۵۷۱۹ اخبار اصلی
ادوار تاریخی با گونه های مختلف رهبری همراه بوده اند: دموکرات های نوپای دهه ۱۹۲۰، دیکتاتورهای دهه های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، ملی گراهای مخالف استعمارگری دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، حکومت سالخوردگان دهه ۱۹۷۰، بار دیگر دموکرات های دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ و به نظر می رسد اکنون بار دیگر ظهور دیکتاتورها را شاهد هستیم. بسیاری از چهره های مطرح در سطح جهانی امروز سیاست های خشونت آمیزی را اعمال می کنند که شاخصه استبدادگری است. دیکتاتورهای قدیمی برای در قدرت ماندن هر کاری لازم بود، انجام می دادند. به نظر می رسد بسیاری از رهبران امروزی هم دست کمی از آنها ندارند.
پوتین کبیر: یک امپراطور دیگر در روسیه (بخش اول)

نویسنده: سوزان بی. گلَسِر (خبرنگار آمریکایی که سابقه سردبیری در نشریه فارن پالسی، دبیری خبر در واشنگتن پست و رول کال و ستون نویسی در نیویورکر را در کارنامه خود دارد)

دیپلماسی ایرانی: ولادیمیر پوتین 27 ژانویه 2018 به کسی تبدیل شد که از زمان جوزف استالین تا کنون طولانی ترین دوره فعالیت در صدر روسیه را داشته است. اما هیچ خبری از هیچ رژه یا آتش بازی، رونمایی از یک مجسمه شرم آور از طلا یا نمایشی از موشک های هسته ای جدید در میدان سرخ نبود. به هر حال، پوتین هیچ علاقه ای نداشت با لئونید برژنف، دبیر کل پیشین کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، مقایسه شود. برژنف در سال های 1964 تا 1982 رهبری در شوروی را بر عهده داشت و در سال های آخر پیش از مرگش به مضحکه ای برای میلیون ها نفر تبدیل شده بود که او را پدربزرگ از کار افتاده یک کشور از کار افتاده می خواندند؛ هدایت کننده قطار روسیه به ناکجا آباد. یکی از شوخی هایی که درباره او مطرح بود، از این قرار بود: «استالین ثابت کرد که یک نفره می شود یک کشور را مدیریت کرد. برژنف ثابت کرد که کشور اصلا به مدیریت نیاز ندارد.»

پوتین که در زمانی حکمرانی می کند که در آن مدریریت دست کم در ظاهر لازم به نظر می رسد، الگوهای دیگر را ترجیح می دهد. یکی از آنهایی که او از دیرباز دوست داشته، پیتر کبیر است. پیتر کبیر در سال های اوج پوچی و جنایتکاری سن پترزبورگ پس از اتحاد جماهیر شوروی در دهه 1990 و زمانی که پوتین در این شهر معاون شهردار بود، تصمیم گرفت تصویری مدرن از تزار که شهر را که «پنجره کشور به غرب» به شمار می رفت، بر استخوان های هزاران زارع بی زمین و فقیر بنا کند. پوتین در یک برهه زمانی از فعالیت خود هیچ شهرتی نداشت و تنها یک سرهنگ ناشناس از «کا گ ب» بود که پیش از تبدیل شدن به دست راست اولین شهردار سن پترزبورگ که به صورت دموکراتیک انتخاب شده بود، به عنوان مترجم، دیپلمات و مدیر دانشگاه فعالیت کرده بود. بوتین در خانواده ای به شدت فقیر و در فضای خشونت آمیز پس از جنگ بزرگ شده و در زندگی نامه خود از مبارزه با «انبوه موش ها» در راهروی آپارتمان عمومی که پدر و مادرش در آن در یک اتاق و بدون آب گرم یا اجاق زندگی می کردند، سخن گفته است.

پیتر کبیر هیچ شاخصه خاصی نداشت که بخواهد به الگوی پوتین تبدیل شود، اما شد. پوتین اوایل تابستان امسال در یک مصاحبه طولانی و پرافتخار با «فایننشال تایمز» که در آن از سقوط لیبرالیسم سبک غربی و اینکه آغوش غرب دیگر برای چندجانبه گرایی باز نیست تمجید کرد، خیلی سریع در پاسخ به این سوال که کدام یک از رهبران جهانی را تحسین می کند، گفت: «پیتر کبیر.» لیونل باربر، دبیر فایننشال تایمز گفت: «اما او مرده است.» پوتین مجددا پاسخ داد: «تا زمانی که هدفش زنده است، او نیز زنده است.»

مهم نیست که پوتین تا چه اندازه پیتر کبیر را تحسین می کند. در حقیقت، پوتین در طی دو دهه زندگی خود در برابر افکار عمومی بیشتر شبیه به یک تزار و یک دبیر کل حزب کمونیسم در شوروی سابق عمل کرده است. مذهبی که با آن بزرگ شد، ایدئولوژی مارکسیستی لنینیستی نبود که در مدرسه به او به زور آموخته می شود، بلکه نمایشی قهرمانانه از ابرقدرتی بود که در تلویزیون می دید و عظمت محو شده و از بین رفته زادگاهش در دوران امپراتوری بود؛ شهر او و شهر پیتر که به رغم رنگ پریدگی هنوز جاه طلبی داشت. قدرت از آن زمان تا کنون همواره از اصلی ترین تعصبات او بوده است حال چه برای کشورها باشد و چه برای افراد. در قیاس با رجزهای دوران شوروی درباره همبستگی بین المللی کارگران و قهرمانی آنها که پوتین مجبور بود در کودکی حفظ کند، شعار «ارتدکسی، استبداد، ملیت» امپراتوری روسیه هنوز هم از نظر فلسفی بیشترین نزدیکی را به «پوتینیسم امروزی» دارد. برژنف برای پوتین هرگز یک الگو نبوده، بلکه بیشتر یک داستان هشدار آمیز بوده است و اگر داستان ها درست باشند، گفته شده پوتین زمانی که یک مامور جوان «کا گ ب» بود، یعنی در روزهای آشتی و افول در اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980، پوتین با تناقض حکمرانی بلند مدت یعنی نبود امنیت به رغم طولانی بودن دوره، مواجه شد.

روسیه یک بازمانده است

نبود امنیت یا ناامنی ممکن است واژه نامناسبی به نظر برسد: پوتین وارد بیستمین سال به عنوان رهبر روسیه شده و از بسیاری جهات به نظر می رسد که در قیاس با همه سال های گذشته، اکنون قدرتمندتر است و توانسته به یک الگوی جهانی برای دوره جدیدی از اقتدارگرایی نوین تبدیل شود. در سال های اول قرن جاری میلادی و زمانی که موج های دموکراسی سازی پس از شوروی هنوز ناگزیر به نظر می رسید، پوتین مسیر روسیه را عوض و بار دیگر قدرت مرکزی را در کرملین و جایگاه روسیه را در جهان احیا کرد. امروز، در واشنگتن و برخی از پایتخت های اروپایی پوتین را یک شرور به تمام معنا می دانند و به دلیل حمله به دو کشور همسایه یعنی گرجستان و اوکراین، تحریک کشورهای غربی از جمله مداخله در انتخابات ریاست جمهوری سال 2016 ایالات متحده به نفع دونالد ترامپ و استفاده از گاز اعصاب برای کشتن اهدافی در خاک بریتانیا، او را با تحریم مجازات کرده اند. مداخله نظامی او در جنگ داخلی سوریه به نجات دولت بشار اسد کمک کرد و پوتین را به مهم ترین بازیکن روسی در خاورمیانه از زمان برژنف تبدیل ساخت. اتحاد نزدیک او با چین به آغاز دوره جدیدی از رقابت بر سر قدرت برتر با ایالات متحده انجامید. و نهایتا به نظر می رسد که پوتین توانسته دنیای چندقطبی که از زمان ورودش به کرملین و تمایل به تلافی پیروزی آمریکا در جنگ سرد خواب آن را می دیده، تحقق بخشد. همه اینها به کنار، پوتین تنها 66 سال ست دارد و کاملا نیرومند و سالم به نظر می رسد و توانایی مدیریت کشور در سال های آتی ردا دارد. دست کم در حال حاضر، نمی توان وضعیت پوتین را با ژئونتوکراسی (حکومت سالخوردگان) برژنف مقایسه کرد. (این مطلب ادامه دارد.)

منبع: فارن افرز / مترجم: طلا تسلیمی

کلید واژه ها: مردان استبداد پوتین


( ۹ )

نظر شما :