نشست "ایران و آمریکا،تعامل یا تقابل؟"

لزوم تصمیم گیری استراتژیک ایران در برابر آمریکا

۱۳ آذر ۱۳۹۱ | ۱۷:۰۱ کد : ۱۹۰۹۸۶۳ اخبار اصلی خاورمیانه
متن سخنرانی دکتر سید محمد صادق خرازی، در بیستمین نشست دیپلماسی ایرانی با عنوان"ایران و آمریکا، تعامل یا تقابل؟"
لزوم تصمیم گیری استراتژیک ایران در برابر آمریکا

دیپلماسی ایرانی: مهم ترین مسئله ای که امروز پیش روی سیاست خارجی ماست، انتخاب مجدد باراک اوباما به عنوان رئیس جمهورایالات متحده آمریکا و نحوه مدیریت آینده روابط ایران و آمریکاست. آنچه که امروز باید به آن توجه کرد این است که تحلیل گران امریکایی با پدیده باراک اوباما و تحولاتی که در ایالات متحده امریکا رخ می دهد، چگونه برخورد می کنند؟ چرا که به اعتقاد من در دور دوم ریاست جمهوری اوباما، آمریکا دستخوش تحولات عظیمی می شود. امروز شاهدیم که عناصری که در تصمیم گیری و سیاست گزاری آمریکا تاثیرگذار بودند جای خود را به عناصر و عوامل دیگری می دهند و درنتیجه شاهد تحولات جدیدی در این کشور هستیم.

از قدیم الایام امریکا را سرزمین  واقع گرایان می دانستند لذا برای کسب شناخت بهتر از تحولات و تغییرات آینده در سیاست آمریکا باید به ریشه ها و علل موفقیت باراک اوباما توجه کرد؛ چرایی و چیستی این واقعیت که کاندیدای دموکرات های امریکا علیرغم تمامی پارامترهایی که در ابعاد اقتصادی، امنیتی، سیاسی در عرصه ایالات متحده وجود داشت و معادلاتی که در دوران مبارزات انتخاباتی  شکل می گرفت، پیروز شد؛ عناصری که توان تاثیرگذاری بالایی را برنتیجه انتخابات داشتند.

نباید در تحلیل نتایج انتخابات آمریکا فراموش کنیم که ترکیب جمعیتی در امریکا دستخوش تغییر عظیمی شده است؛ بدین معنا، این ترکیب جمعیتی، عنصر اصلی و عامل جدی باراک اوباما در پیروزی انتخابات امریکاست. تحلیل نتایج این انتخابات نشان می دهد که ترکیب جمعیتی، بسیار تصمیم ساز بوده است. به عنوان مثال در فلوریدا 150 هزار مسلمان در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کردند و مسلمانان، اقلیت های مذهبی و قومی پدیده های جدی در صحنه های انتخابات امریکا شده اند.

بنابراین اگر نسبت به این تحولات رویکرد دقیقی داشته باشیم، اوباما را باید به عنوان یک پدیده تلقی کنیم و با بروز پدیده اوباما پدیده های دیگری هم در حال بروز و ظهور هستند. این پدیده است که منجر می شود که فردی سیاه پوست برخلاف عناصر تصمیم گیر قدرت در آمریکا مجددا در کاخ سفید سکونت پیدا کند. این عناصر تصمیم گیر قدرت سفیدپوستانی بودند که ایدئولوژیک رای می دادند؛ سفید پوستانی دموکرات یا جمهوری خواه که در صحنه  انتخابات ایالات متحده امریکا با حضور خود در مبارزات سیاسی به بیان نظرات ایدئولوژیک خود می پرداختند. با این حال، این عوامل نتوانستند به طور موثری نقش آفرینی کنند و در نتیجه این معادلات تغییر پیدا کرد. بنابراین شاهد بودیم علیرغم فاکتورهایی بسیار مهم و تعیین کننده، باراک اوباما به قدرت رسید و می توان نتیجه گرفت که سفیدپوستان ایدئولوژیک امریکایی دیگر در انتخابات ریاست جمهوری امریکا تاثیرگذار نیستند، بنابراین در آینده مناسبات بین المللی و مسائل منطقه ای نیز تاثیری نخواهند داشت.

عامل دیگری که در تحلیل این تحول باید مد نظر قرار داد، وضعیت اقتصادی امریکا است؛ بدین معنا که اقتصاد امریکا در شرایط بسیار بدی قرار دارد، اما با وجود این عدم رشد اقتصادی امریکا شاهد موفقیت باراک اوباما بودیم.   

درواقع این سوال پیش روی ما قرار دارد که چگونه جمهوری خواهان برای تمامی امکانات خود را در سبد میت رامنی قرار دادند و خود این کاندیدا نیز با ثروت انبوه خود، در مبارزه با باراک اوباما از هیچ تلاشی فروگذار نکرد، اما در نهایت با شکست مواجه شد. به بیان روشن تر این بارهزینه هایی که جمهوری خواهان صرف کردند، قابل مقایسه با هیچ دوره ای از انتخابات ریاست جمهوری در امریکا نبوده است ولی این هزینه ها نتوانست برای آنها موفقیت به بار آورد. علت اصلی عدم موفقیت او در مقابل رقیبش چه بود؟ این مساله سوال مهمی است که در برابر ذهن هر تحلیل گری قرار می گیرد و تمامی این فرایند نشان می دهد تحولاتی عمیق و دموگرافیک در بدنه اجتماعی امریکا در حال رخ نمایی است.

در تحلیل این انتخابات، طوفان سندی که در این کشور اتفاق افتاد را نباید نادیده گرفت. این مساله که می توانست یکی دیگر از عوامل شکست اوباما در انتخابات باشد، تبدیل به عامل موفقیت وی شد. چراکه پدید آمدن هر حادثه طبیعی خودبخود نارضایتی پدید می آورد و اگر هر نوع خدماتی هم در اختیار مردم مصیبت زده قرار داده شود، بازهم معترض خواهندبود و انتظار بیشتری دارند. ولی اوباما توانست با موفقیت این بحران را پشت سر بگذارد و از این تهدید، فرصتی برای پیروزی بسازد.

بنابراین به باور من فاکتورهای جدیدی در عرصه سیاسی و تصمیم گیری آمریکا در حال شکل گیری است که استراتژی امروز ایالات متحده را از استراتژی گذشته خود متفاوت می سازد. از این روست که برای اولین بار شاهد بودیم که اسرائیل در صحنه انتخابات ریاست جمهوری امریکا جانب قدرت حاکم را نگرفت و در کنار میت رامنی ایستاد و در نهایت طعم شکست را چشید. به صورت سنتی دموکرات ها با فضایی که داشتند حتی به اسرائیلی ها نزدیک تر هم بودند اما نتانیاهو در مقابل اوباما قرار گرفت.

از نظر من امروز، اوباما با قدرتی که در دست دارد، می تواند تحولاتی نوین در بستر مسائل داخلی و خارجی امریکا پدید آورد. یکی از تهدیدات اقتدار دولت در امریکا، نفوذ مکتب های نئوکان در حاکمیت وقدرت در امریکا بود که دو جنگ خانمان سوز زاییده ذهن خطرناک آنها بود. در حال حاضر هم این تفکر تهدید کننده مناسبات امریکا با دنیای اسلام است و اوباما اگر بخواهد به شعارهای خود  وفادار باشد بایستی مکتب نئو کان وعناصر تندرویی که از بستر تفکرات برنارد لوئیس و مایکل لدن و... برآمده اند و در کانون های قدرت و تصمیم ساز در آمریکا نفوذ کرده اند راحذف کند.

بنابراین سوالی اساسی امروز پیش روی ایران، این است که آیا سیاست خارجی امریکای چهار سال آینده در ادامه و استمرار سیاست خارجی دوره اول باراک اوباما خواهد بود؟ به زعم من با توجه به نشانه هایی که شاهد هستیم، سیاست خارجی دوره دوم باراک اوباما کاملا متفاوت با دوره اول ریاست جمهوری می تواند تعریف شود. اینک باراک اوباما در جایگاهی متفاوت از دوره نخست خود قرار دارد که به افزایش قدرت وی منجر خواهد شد؛ مسلماً وی  نگران دور بعدی انتخابات خود و انتخاب مجدد خود نیست، بنابراین به راحتی می تواند تصمیم گیری کند. در نتیجه به نظر می رسد اوباما با خواست ها و دیدگاه هایی که دارد، خواهد توانست تاثیرات جدی در تصمیم سازی در بستر سیاست داخلی و سیاست خارجی آمریکا بگذارد.

این سوال از این رو برای ایران حائز اهمیت تاریخی است که ایران، امروز در مصاف با امریکا به نقطه ای رسیده که یا باید بین دو راه تعامل و تقابل یک راه را انتخاب کند. این بحث به معنای این نیست که مسائل و مشکلات میان ایران و امریکا، به راحتی و در آینده نزدیک حل و فصل خواهند شد؛ بلکه تاریخ روابط دو کشور مملو از تلخی ها و سختی هاست و مسائل دوکشور به راحتی قابل حل و فراموشی نیست. باوجود این مشکلات، اگر ایران بخواهد منافع ملی خود را در نظر بگیرد در شرایط فعلی باید تصمیمات استراتژیکی گرفته شود که زودتر به هدف برسد. بنابراین ایران به نقطه حساسی رسیده که برای منافع ملی و حیات ملی کشور بسیار تعیین کننده است. من معتقدم شعارهای تند آسمان کوبی که در سیاست خارجی توسط دولت فعلی سرداده شد، یکی از گرفتاری های اصلی امروز جامعه ماست. در این کشور چند دوره ریاست جمهوری داشتیم و در طول دوران پس از انقلاب دولت های مختلفی را تجربه کردیم؛ اما در حالی که بسیاری از رفتارهای دولت های پیشین انقلابی بود ولی آنها چنین شعارهای تند و بی معنایی سر ندادند که نه تنها هیچ سودی برای مردم ما نداشته باشد بلکه زیان های فراوان آن  فقط  و فقط گریبان مردم شد . دستگاه دیپلماسی ما در دولت های پیشین هیچ گاه از ادبیات انتزاعی استفاده نکردند تا شرایطی انتزاعی برای کشور رقم بزنند. اما متاسفانه امروز کشور ما با مشکلات جدی در صحنه اجرایی کشور روبروست  که  با شعارهای انتزاعی، راهی انتزاعی و مبهم برای آینده کشور و مردم پدیدار شده است.

البته نباید اینگونه تلقی نشود که هدف آمریکا از حمایت از گروهی، خیر رساندن و یا کمک به روند مردم سالاری در منطقه است. امریکایی ها همواره در خاورمیانه دچار تناقض های خود بوده اند. در برخی موارد برای حفظ و پیشبرد منافع ملی خود از یک رژیم توتالیتر حمایت کرده اند و در جایی دیگر از مردم سالاری و حق مردم دم می زنند. به عنوان مثال امریکا در پی به راه افتادن جنبش های مردمی در کشورهای عربی از جمله در مصر، تونس در حالی که حاکمان این کشورها سالها متمادی متحد اول نظام های استبدادی متحد  در منطقه بودند، پشت آنها را خالی کردند و چاره ایی نداشتند جز آن که در کنار مردم قرار گیرند.

بنابراین در بحث سیاست خارجی و به خصوص در رابطه با مشکلات ما با آمریکا نباید فکر کرد که اگر امشب رابطه با امریکا برقرار شود، تمام مشکلات کشور حل خواهد شد. باید توجه داشت که اتفاقا اگر رابطه ایران با امریکا برقرار شود، ابتدای کار  و آغاز مشکلات جدی از نوع دیگر خواهد بود.  زدودن مشکلات، مطالبات و سوء تفاهم هایی که در طول زمان شکل گرفته اند، زمان طولانی نیاز خواهد داشت. بنابراین نباید اینگونه پنداشت که کلید حل تمامی مشکلات امروز ما در کشور در گرو روابط ایران و امریکاست؛ این نگاه نادرست، بسیار خطرناک و تهدید کننده استقلال ملت ایران می تواند تلقی شود.

نکته مهم این است اکه برای کاهش تهدیدات خارجی باید به نیروها و ظرفیت های داخلی توجه داشت. برای حل مشکلات مردم و کشور باید اخلاق سیاسی را سرلوحه عمل خود قرار داد و نقش مردم، صاحبنظران و نخبگان را در تصمیم گیری های کشور جدی گرفت./ 1614

کلید واژه ها: امریکا سیاست خارجی سید محمد صادق خرازی باراك اوباما


نظر شما :