خرازی: حزبی کردن مذاکرات خیانت به کشور است

۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ | ۰۳:۵۰ کد : ۱۹۴۶۹۴۷ سرخط اخبار

صادق خرازی سال هاست که کمتر در فضای رسمی سیاست خارجی کشور حضور می‎یابد. هم بیماری این روز‎ها امانش را بریده و هم شاید فرصت را به جوان تر‎ها واگذار کرده است. البته که حضور متناسب و فعالش در تریبون‎‎های رسانه ای را نباید از نظر دور داشت، اما به هرحال خرازی نام آشنای دیروز، امروز برای نسل جوان اندکی ناشناخته‎تر است! عصر بیست و دومین روز بهار بود که میهمان خانه آبا و اجدادی خرازی‎ها شدیم. یکی از نشیمن‎‎های رو به حیاط را برای گپ وگفت مان انتخاب کردیم و منتظر آمدن دکتر شدیم. متن پیش رو حاصل گپ وگفت نه چندان طولانی ما بود که صادق خرازی علی‎رغم روبه راه نبودن احوالاتش، با ما انجام داد.

  صحبت‎‎های هفته گذشته رهبری در جمع مادحین اهل بیت(علیهم السلام) را حتما شنیده اید! کلیت این صحبت‎ها که این‎بار با ادبیات و لحن متفاوتی بیان شد و البته سرفصل‎‎های جدیدی در جریان مذاکرات را پیش روی فضای سیاست خارجی قرار داد، چطور تحلیل می‎کنید؟

خدا وجود نازنین ایشان را برای همه ما و کشور حفظ کند ان شاءالله. به‎طور قطع می توان گفت که بهترین موضع‎گیری درباره جریان لوزان، تفاهم نامه، فکت شیت یا جمع بندی لوزان را رهبری اتخاذ کردند. موضع ایشان بسیار دقیق و کارشناسانه و البته حرفه‎ای بود. ایشان با این موضع‎گیری جلوی خودشیفتگی‎ای را که معمولا بین ما ایرانی‎ها پیش می‎آید، گرفتند. هنوز اتفاقی نیفتاده! اتفاق زمانی می‎افتد که ما نتیجه ملموس یا نتیجه قطعی را ببینیم. چه بد و چه خوب! ایشان گفتند که من نه مخالفم و نه موافق! من مترصد هستم که ببینم چه اتفاقی می‎افتد و براساس آن نظرم را اعلام کنم. این پیام از این جهت اهمیت داشت که در واقع ایشان سقف و کف جدیدی را برای طرف خارجی معرفی کردند. درحالی‎که بعضی از مواضع، موقعیت ایران را در موضع ضعف قرار می‎دهد. اینکه برای هیچ تبریک می‎گویند، این نشان‎دهنده این است که ایران به این توافق احتیاج دارد! تبریک باید یک مبنایی داشته باشد. در واقع رهبری سقف و کف را مشخص کردند، سقف و کفی که با خواست و منافع ملی ایران منطبق باشد. برخی به‎جای اینکه به تحلیل محتوای این بیانیه بپردازند، چنان از یکدیگر برای تبریک پیشی می‎گرفتند که گویی این مسئله یک دستاورد است! دستاورد زمانی تلقی می‎شود که ما نتیجه ملموس آن را ببینیم. با اینکه من همیشه از تیم مذاکره هسته‎ای حمایت کرده‎ام و در این دوره بیشتر از هر زمانی از آن‎ها حمایت کرده ام، آن هم به‎دلیل نفس کار حرفه‎ای دوستان ما در این تیم و سابقه آشنایی من با آن‎ها و البته قرابت‎‎های کمابیش فکریمان بوده است، اما برای کشورمان پسندیده نمی‎دانم که تا زمانی که ما حقوق قطعی خود را نگیریم، تا زمانی که مسیر را هموار نبینیم و راستی آزمایی ما به اتمام نرسد، روی این مسئله مانور تبلیغاتی بدهیم؛ چون این مانور تبلیغاتی شائبه نیاز ایران به این سقف را نشان می‎دهد. این در حالی است که ما در برخی موارد محدودیت‎‎هایی را پذیرفته‎ایم. در این‎باره دیدگاه‎‎های متفاوتی وجود دارد. نظر من این است که حضرت آقا به‎صورتی کاملا دیپلماتیک مسائلی در این‎باره را مطرح کردند و حدود و ثغوری را در این مسئله مشخص کردند. ایشان هم‎چنین تکلیف شان را با این مسیر که همه شال و کلاه کنند و برای این بیانیه تبریک بگویند نیز مشخص کردند.

بین صحبت هایتان به این نکته اشاره کردید که مانور تبلیغاتی نباید ایران را در موضع نیاز به این توافق نشان دهد. آقای روحانی پس از قرائت بیانیه لوزان در صحبت‎‎هایشان به این نکته اشاره کردند که اهمیت بیانیه لوزان و توافق هسته‎ای برای ایران امروز بیش از هر روز است! به این معنا که ایران در این جریان تنها پای توافق هسته‎ای نرفته، بلکه این یک سرفصل تازه برای ارتباط ایران با جهان است.

آقای دکتر! شما این سخنان آقای روحانی را با توجه به اینکه رهبری در سخنرانی خود، نیاز ایران به این توافق را فقط در موضوع هسته‎ای محصور کردند و از سوی دیگر، طرف آمریکایی نیز مذاکره را محدود به مسئله هسته‎ای خواند، چطور تحلیل می‎کنید؟

من صحبت‎‎های آقای روحانی را در تعارض با صحبت‎‎های رهبری نمی‎بینم! آقای روحانی رئیس‎جمهور است و صحبت‎‎های رئیس‎جمهور با رهبری متفاوت است. رهبری محدودیتی برای صحبت کردن ندارد زیرا رهبری دنیای اسلام را دارند و با یک کنش و واکنش متفاوتی صحبت می‎کنند، درحالی‎که آقای روحانی رئیس‎جمهور است و رئیس‎جمهور باید‎ شأن خود را داشته باشد. در این راستا یک خاطره برای شما نقل می‎کنم؛ خاطره‎ای که از زبان رهبری انقلاب برای من نقل شده است. این خاطره مربوط به زمانی است که آقای میتران، رئیس‎جمهور فرانسه بود. میتران بعد از آنکه آقای رجایی به ریاست جمهوری رسید، یک پیام تبریک خطاب به ایشان نوشت. شهید رجایی در پاسخ میتران یک پیام خیلی تند و انقلابی نوشتند و در آن قید کردند که درحالی‎که مردم الجزایر در خون خود می‎غطلند و عباراتی شبیه به این، شما به من تبریک می‎گویید؟! ممنون! ولی ما خون ملت‎ها را نادیده نمی‎گیریم و...، پیامی با شور انقلابی فراوان که عرف دیپلماتیک چندان در آن ملاحظه نشده بود. امام (ره) مرحوم شهید رجایی را خواستند و فرمودند این صحبت‎ها چیست که شما در پیامتان داشته اید؟! شهید رجایی گفتند ما مقلدیم! هرچه شما بگویید ما انجام می‎دهیم. ما که به‎دنبال رهبری و راه خودمان نیستیم. ما یک مسیری را می‎بینیم که در آن راه می‎رویم. حضرت امام گفته بودند که شما رئیس‎جمهور هستید، شما در چارچوب ریاست جمهوریتان صحبت کنید. من رهبرم! من یک روحانی یا به‎عبارت خودشان یک آخوند یک لاقبا هستم که مخاطبان من همه دنیاست! شما باید رئیس‎جمهور ایران باشید و در چارچوب منویات ایران و جمهوری اسلامی صحبت کنید نه در چارچوبی غیر از این.

می خواهم این نکته را عرض کنم که بادی لنگوئیج (زبان بدن)، فریم ورد ( چارچوب کلمات) و زبان آقای روحانی با دنیا متفاوت از آن چیزی است که در جایگاه رهبری عرضه می‎شود. آقای روحانی باید با زبان دیپلماتیک و عرف دنیا امور را پیش ببرد. این رهبری هستند که تذکرات انقلابی خودشان را به مردم پمپاژ می‎کنند. این یعنی دو ماموریت متفاوت!

اشتیاق نشان داده شده از بیانات آقای روحانی، ممکن است ایران را در موضع ضعف ناشی از اشتیاق قرار دهد. سخنگوی کاخ سفید در واکنش به این اظهارات در نشست خبری خود از مذاکره با ایران در موضوع هسته‎ای یاد می‎کند و در این‎باره این‎چنین می‎گوید: «مذاکره ایران و آمریکا در مسئله هسته‎ای است و تمام!»

آقــــای روحانـــــی در صحبت هایشان از آمریکایی‎ها نام نبردند. ایشان گفتند که ما دریچه جدیدی را به نظام بین‎الملل نشان می‎دهیم. منظور ایشان این بود که اگر ما در مقوله هسته ای به موفقیت برسیم، الگوی ایران می‎تواند تبدیل به الگوی جدیدی در پارادایم نظام بین‎الملل شود. چرا؟ چون نظام بین‎الملل در تمام ابعاد به بن بست خورده است. مسئله کره شمالی لاینحل است، لیبی هم همین‎طور. پرونده عراق به جنگ آمریکا و متحدینش انجامید و صدام هم سرنگون شد. این تنها ایران بوده که توانسته مدل جدیدی از پرونده خودش ارائه دهد و با کشور‎هایی که در نظام بین‎الملل در برابرش قرار دارند، به یک جمع بندی برسد. ایران می‎تواند یک پارادایم جدیدی خلق کند. مفهوم صحبت‎‎های آقای روحانی هم در این مورد است. تا جایی که من خبر دارم، مواضع آقای روحانی بسیار انقلابی است. فراموش نکنیم که اولین افرادی که در بحث اتمی، پرونده ایران را دنبال کردند، همین تیم آقای روحانی بودند. من با این دوستان در آن موقع همراه بودم و می‎دیدم که چه اتفاقاتی در آن دوران افتاده است. آقای ظریف نقل می‎کردند که در یک موضوع نه چندان مهم در جریان مذاکرات، آقای روحانی اصرار داشتند که باید به گونه دیگری پیش بروید! رهبری هم اصرار ایشان را فهمیده بودند و البته بسیار تحسین کرده بودند. رهبری هم فرموده‎اند که من به این تیم اعتماد دارم.

آقای روحانی یک فرصت برای کشور است. با وجود اینکه ما در زمینه‎‎هایی با هم اختلاف‎نظر داریم، اما ایشان در این مقطع برای کشور یک نعمت است. کاری که ایشان انجام داد، دیدگاه‎‎های خارجی در خصوص ایران را تغییر داده است. آقای روحانی وارث بدبختی‎‎های بسیاری بود! روزی که آن آقا در سازمان ملل می‎ایستاد و تسبیحش را در دستش می‎چرخاند و می‎گفت بچرخ تا بچرخیم! آن روزی که گفت این تحریم‎ها کاغذپاره‎ای بیش نیست، نمی‎دانست که سند بدبختی کشور را امضا می‎کند! آقای متکی، وزیر خارجه ما در جلسه شورای عالی امنیت ملی گفت که این پرونده به شورای امنیت سازمان ملل نمی‎رود. دکتر ولایتی از ایشان پرسید که از کجا می دانید؟ متکی در جواب گفت که ما در این‎باره کار کرده‎ایم. سه روز بعد پرونده به شورای امنیت رفت و البته تصویب هم شد. این در‎ حالی بود که تیم وزارت خارجه می‎گفتند پرونده اصلا به شورای امنیت نمی‎رود و اگر هم برود، تصویب نمی‎شود. یعنی این‎ها این قدر در تصمیم‎سازی خام بودند! وقتی که بحث هولوکاست را کنار بحث‎‎های دیگر مطرح می‎کنند، معلوم است که جامعه جهانی که خون از لب آن‎ها می‎چکد و در برابر جنایت‎‎های مختلف ساکت هستند، خوشحال از وجود دولتی در ایران می‎شدند که قدرت بازدارندگی‎اش پایین است.

یکی از مهم‎ترین محور‎هایی که در سخنان رهبری به آن اشاره شد، لغو یک روزه و همه‎جانبه تحریم‎ها بود. در این‎باره تحلیل‎‎های متفاوتی وجود دارد. شما این مسئله را چگونه می‎بینید؟

رهبری با فرسایشی شدن مذاکرات به‎شدت مخالفند! همین‎طور چند مرحله شدن مذاکرات را نیز قبول ندارند چون معتقدند که به آمریکایی‎ها اعتمادی نیست. تجربه‎ای که از 40 سال صنعتی شدن ایران وجود دارد، دقیقا همین را می‎گوید. ما در تمام مراحل، وقتی با این‎ها به توافق می‎رسیم، تازه دعوا‎هایمان شروع می‎شود. آن‎ها روی یک مجموعه کار می‎کنند و ما روی یک مجموعه دیگر! بنابراین رهبری یک دغدغه این‎چنینی نسبت به این جماعت دارند. من فی الواقع دیدگاه ایشان را تحسین می‎کنم. ایشان نمی‎خواهند روی نسیه‎ها کار کنند! آن‎ها همواره نشان داده‎اند که هربار به‎سمت آن‎ها رفته‎ایم، چند قدم عقب رفته‎اند. هربار که با آن‎ها دست داده‎ایم، این دست دادنمان بی‎مفهوم بوده است. نشانه‎‎های این مسئله هم کم نیست. درباره آزادسازی گروگان‎‎های آمریکایی در لبنان، آمریکایی‎ها پیغام دادند که قدم مثبت، قدم مثبت می‎آورد، ولی در اولین فرصت بدترین رفتار را داشتند و سرباز لبنانی را در هواپیمایش، به‎همراه خانواده‎اش پودر کردند و سوزاندند. این نشان‎دهنده این است که همه مباحث باید روی نقطه آ قرار بگیرد. در نقطه آ که از یک برنامه سه ماهه‎ای شروع می‎شود، دوطرف باید گام‎‎هایی بردارند. همان برنامه‎ای که ما در قطعنامه 598 هم اجرایی کردیم. قرار شد که طرف ایرانی و عراقی تا فلان روز، فلان امور را اجرا کنند. اما از روز پذیرش قطعنامه تا روز اجرا چیزی حدود دو ماه به طول انجامید. به‎نظر من ما درباره اجرای این سند توافق، یک ضریب امنیتی و یک منطق همکاری مشترک و البته یک محیط همکاری مشترک که در آن همه چیز مشخص باشد، باید تعریف کنیم. اگر چنین فضایی مشخص نباشد، در یک بازی‎ای به دام می‎افتیم که این هیچ نقش و اهمیت بیرونی نخواهد داشت.

این شامل چه حوزه‎‎هایی می‎شود؟ آیا می توان بحث‎‎های نظارتی را هم در همین راستا تعریف کرد؟

این یک بحث دیگر است. برخی از مقامات آمریکایی در این چند روز خودشان را لوس کردند و بسیار بزرگ‎تر از دهانشان صحبت کردند! درحالی‎که ما خیلی شفاف به میدان آمده‎ایم و آمادگی مان را اعلام کرده‎ایم. چیزی که حضرت آقا مطرح می‎کنند، دو چیز است؛ یک اینکه دو طرف در روز تفاهم باید مشق هایشان را ارائه کنند. به‎عبارت دیگر اینکه دو طرف در یک روز و یک لحظه کلیدهایشان را بزنند. اگر ما می‎خواهیم 24.5درصد را به 3.5درصد تبدیل کنیم، آن‎ها نیز باید قطعنامه‎‎های شورای امنیت و شورای حکام را به‎صورت ایجابی لغو کنند تا مسئله، حل و فصل شود. نکته دیگر بحث نظامی قضیه است. ما هیچ آمادگی‎ای نداریم که آن‎ها به موشک‎‎های ما، تاسیسات نظامی و مواردی از این دست نظارت داشته باشند. گرچه متاسفانه این زیر فصل هفت منشور، قید شده است. اما به‎نظر من این غیر قابل قبول است که آن‎ها بخواهند تا با الگو‎های خارج از عرف به موقعیت ما هجوم بیاورند و شرایط جدیدی را ایجاد کنند.

درخصوص اجرایی شدن قطعنامه 598، گفتید که طرفین تا اجرایی شدن مواد توافق کاری با هم نداشتند. در این‎باره اما شرایط به‎گونه‎ای است که طرف آمریکایی هیچ ضمانت اجرایی به ایران نداده و همه چیز را منوط به راستی آزمایی با معیار‎های ویژه خود کرده است. در این راستا بحث راستی آزمایی قابل توجه است. شرایطی که برای راستی آزمایی ایران در نظر گرفته شده است، بیش از حد محکم به‎نظر می‎رسد. به‎عبارت بهتر اینکه دست طرف ایرانی در این محور بسیار بیشتر بسته شده است. تحلیل شما از این شرایط چیست؟

چیزی که من از آقای ظریف شنیده‎ام این است که هیچ اجازه‎ای برای نظارت بر مواضع حساس  و موشک‎ها داده نشده و نمی‎شود. این بحث شامل دو مقوله جداست.

امتیازاتی که در خصوص تاسیسات فردو داده شده، گواهی بر این ادعا نیست؟ تحویل سوخت مصرف شده، تعلیق فردو و...؟

اولا که فردو هنوز فعال است و اقدامی در راستای الغای آن صورت نگرفته است. نکته بعد در خصوص تحویل سوخت مصرف شده است. در این‎باره این ادعا وجود دارد که از هر هزار کیلو سوخت مصرف شده، می‎توان یک بمب اتم ساخت! مبتنی بر همین ادعاست که اسرائیل و آمریکا می‎خواهند سوخت مصرف شده تحویل مراجع بین‎المللی شود. حتی نیرو‎های فنی ایرانی و آمریکایی به جهت همکاری‎‎های تحقیقاتی، وارد مذاکره شده‎اند و طرف آمریکایی ابراز تمایل کرده که در ایران به تحقیقات مشغول شود. این در حالی است که آن‎ها در زمان‎‎های قبل حتی حاضر نبودند که امتیاز راه اندازی یک سانتریفیوژ به ایرانی‎ها بدهند. اما رویکرد تیم جدید و رهبری مذاکرات توسط آن‎ها باعث شد که 5000 سانتریفیوژ داشته باشیم. کل تاسیسات ما در همه نقاط برای انجام کارمان تعدیل شده است. ما در تمام قسمت‎ها تعدیل داریم، اما تعطیل نداریم!

واقعا شما فردو را تعدیل شده می‎دانید؟!

بله! فردو را از این جهت تعدیل شده می‎دانم که هنوز می‎تواند به کار‎های تحقیقاتی خود ادامه دهد. حتی گفته‎اند که ما به شما در راه اندازی فردو کمک می‎کنیم! این یک گام مهم است. حتی آمریکایی‎ها گفته‎اند که اگر سخاوتمندانه با انتقال تکنولوژی به ایران برخورد می‎کردیم، ایران در این وضعیت نبود. مهم‎ترین اصلی که اینجا برای نظام فراهم شد، مشروعیت یافتن تلاش‎‎های هسته‎ای ایران بود.

این نخستین‎باری بود که ایران به‎صورت رسمی حق فعالیت هسته‎ای دارد!

بله. همه گفتند و نوشتند که این حق رسمی ایران است. ثانیا اینکه همه پروژه‎‎های صلح‎آمیز خودش از جمله همکاری با سازمان‎‎های انرژی اتمی دولت های مختلف را ادامه دهد. این یعنی کشور‎هایی که قبلا همواره از تحریم و موارد این‎چنینی صحبت می‎کردند، امروز آماده کار با ما هستند. منتها در حال حاضر به صراحت این مسئله را بیان نمی‎کنند و چندی به طول می‎انجامد. این یک واقعیتی است که خیلی‎ها به آن وقعی نمی‎نهند. من به‎خاطر دارم که آقایان در ترکیه پذیرفتند که همه چیز را بدهند و سوخت داخلی بگیرند. اما رهبری اجازه چنین کاری را ندادند و آقای احمدی‎نژاد هم با این مخالفت رهبری بسیار انتزاعی برخورد کردند. بالاخره مذاکره یک بده ـ بستان است!

چند سال پیش در همه جای دنیا صحبت از جنگ، تهدید و سرکوب ایرانی‎ها و ایران بود. الان دو سال از آن ماجرا گذشته و همه جا صحبت از سرمایه‎گذاری، همکاری‎‎های پیچیده و فنی و به رسمیت شناختن سهم ایران است. در ژنو 2005، آخرین سفر آقای روحانی صورت گرفت. وزرای خارجه فرانسه، انگلستان و آلمان برای نشست آمده بودند. در آنجا آن‎ها همه کلکی به ایران زدند که امتیاز بگیرند ولی خداوند کمک کرد و به برکت خون شهدا، کار ایران به‎صورت نسبی متفاوت و درست پیش رفت.

شما یک زمانی در جریان همین بحث‎‎های هسته‎ای می‎دیدید که مسئولین تراز اول، مبانی حقوق بین‎الملل را به سخره می‎گرفتند. من در یک جلسه‎ای با آقای احمدی‎نژاد، در این‎باره به مشاجره پرداختم. ایشان می‎گفتند که ما هم کتاب‎‎های حقوق بین‎الملل را می‎خوانیم و حقوق دان می‎شویم! من در پاسخ ایشان گفتم که شما الحمدلله نابغه هستید! ایشان از این عبارت من ناراحت شد و گفت که من رئیس‎جمهورم، شما حق ندارید با من این‎گونه صحبت کنید! منتها من به ایشان گفتم که این مواضع و فشار‎های شما ایران را به شورای امنیت می‎برد! ایشان به رهبری گفته بودند که فلانی در جلسه آمده و روح جلسه را متشنج کرده است. البته بعد‎ها هم دیالوگی بین من و رهبری صورت گرفت که مشخص شد نظر ایشان در این‎باره چیست. آقای احمدی‎نژاد و تیمش این‎چنین فکر می‎کردند و ایران را به شورای امنیت بردند. درآمدن از شورای امنیت هم کار بسیار سختی است. دلیل اینکه مذاکره‎کنندگان ما در یک فرآیند این‎چنینی جلو می روند، تاوان گذشته است. در این امر تردید نکنید. ما در آن زمان مذاکره نمی‎کردیم. ما یک پیام می بردیم و یک پیام می‎آوردیم. بیشتر نقش مسنجر داشتیم. درحالی‎که امروز تیم مذاکره کننده، به واقع در حال مذاکره است. این تیم چند روز به گفت‎وگو می‎پردازد، پس از آن به ایران می‎آید، مشورت می‎کند و دوباره برای ادامه گفت‎وگو‎ها به محل نشست‎ها باز می‎شود.

برداشت من این است که روح مذاکرات لوزان یک بده ـ بستان منطقی بود. البته آن‎ها نباید وارد حریم‎‎های ما شوند. تذکر رهبری در این‎باره هم مهم و جدی بود.

نظر دوستان من با مسئله مذاکره متفاوت است. مذاکره یک مسئله ملی است که داخلی و حزبی کردن آن یک خیانت است. هر دولتی که روی کار می‎آید، مسئولیت تنظیم روابط خارجی کشور‎ها را عهده دار می‎شود. این در همه کشور‎ها وجود دارد. همه هم وظیفه دارند که از سیاست‎‎های رئیس‎جمهور‎ها حمایت کنند.

در آمریکا وقتی یک مسئله ملی اتفاق می‎افتد، همه حزب‎ها پشت سر رئیس‎جمهور می‎آیند. در جنگ عراق، عملیات‎‎های مرزی و موارد این‎چنینی، همه آمریکایی‎ها پشت سر رئیس‎جمهورشان ایستادند. برخی مسائل جنبه ملی دارند و نباید به مسائل داخلی شیفت شوند. حذف این مسائل، داخلی کردن آن‎ها و به گونه دیگر جلوه دادن آن‎ها خیانت است. ما چشمان تیزبین رهبر را ناظر بر امور داریم. هم‎چنین رئیس‎جمهور ما یک فرد متدین، صاحب قدرت، تفکر و مورد احترام جامعه است. شخص وزیر خارجه مورد اعتماد شخص رهبری است. آقا با اسم کوچک از ایشان و خانواده‎اش حمایت می‎کنند. برخی فکر می‎کنند که جواد ظریف ریشه خانوادگی ندارد. ایشان از یک خانواده سنتی است که آقای جندقی کاشی، پدر همسر ایشان است. اما اینجا می‎خواهم بگویم که آقای جندقی کاشی کیست. وقتی مرحوم آیت‎الله العظمی بروجردی برای وجوهات، مبالغی کسری داشتند از آقای جندقی کاشی قرض می‎کردند. مرحوم بروجردی خیلی به ایشان اعتماد داشت. جواد ظریف هم از همین نسل است.

همین دلواپس‎ها بودند که وقتی مدیریت کشور را به دست آن‎ها دادیم، ایران را تا آستانه جنگ بردند! حالا که یک مشت انسان خادم ملت آمده‎اند که به ایران خدمت کنند، آن‎ها را خائن معرفی می‎کنند. باید این تیم را حمایت کرد. اگر خدایی ناکرده تیم مذاکره حس کند که ضعیف است، طرف مقابل پتک خودش را می‎کوبد و امتیاز را می‎گیرد. اگر شما فرزندانتان را برای مذاکره می‎فرستید، باید از آن‎ها دفاع کنید! اصلا شما نمی‎توانید از فرزندانتان دفاع نکنید. وقتی شما رزمنده هایتان را به صف اول جبهه می‎فرستید، باید از آن‎ها حمایت کنید. امروز هم به همین صورت است.

ما باید از این تیم حمایت کنیم، این‎ها مظلوم هستند. وقتی که ما صحبت از تقوا می‎کنیم و عدالت را معیار آن می‎دانیم، باید همین گونه هم عمل کنیم.

با این وضعی که در دولت قبل در حوزه نقدینگی و یارانه‎گیری درست شده است، 70 میلیون کارمند برای دولت تدارک دیده شده است. 70 میلیون نقدینگی ایران معلوم نیست صرف چه اموری شده است؟ سقف و آمار فقر در تهران تکان‎دهنده است.

اگر ما در این‎باره غیرت داشته باشیم، باید بمیریم! چرا شعار‎هایی داده شد که قابلیت عملی شدن آن‎ها وجود نداشت؟ مگر زبان و ژست سیاسی رهبر ما انقلابی نیست؟ پس چرا شعار‎های ایشان و کلام ایشان اندک شباهتی با شعار‎ها و کلام این جریان نداشته و ندارد؟! سخنان رهبری تا به حال یک تنش برای ایران نداشته، یک بار باعث قطعنامه در شورای امنیت نشد! اما صحبت‎‎های این تیم، پرونده‎‎های متعددی برای ایران ساخت. صحبت‎‎های ایشان باعث شد که دستگاه‎‎های دشمن فعال شوند تا ملت بزرگ ایران را زمین گیر کنند. این موارد قابل نقل در جایی نیست و اگر بنا بر مطرح کردن آن‎ها باشد، مثنوی هفتاد من کاغذ می شود!

پرونده‎‎های ایران میراث دولت قبل برای دولت روحانی بوده است. همه با هم در تلاش هستند که این مسئله را حل کنند و در این راه این تذکرات رهبری است که چراغ راه تیم مذاکره قرار گرفته است. تصور من این نیست که روحانی و ظریف بخواهند به ایران خیانت کنند و کشور را واگذار کنند؛ به همین دلیل هم رهبری می‎گویند که به این‎ها  اعتماد دارند. اگر رهبری یک سر سوزن در این مسائل حساس، اطمینان نداشتند اجازه مذاکره به آن‎ها نمی‎دادند

منبع: مجله پنجره


نظر شما :