سه شنبه 3 مرداد 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:چهارشنبه 21 تير 1396      10:2
خاورمیانه و مثلث ایران، ترکیه، عربستان

تهران و آنکارا کنار هم نباشند، ریاض ترک تازی خواهد کرد

محمدعلی دستمالی، کارشناس سیاسی مسائل منطقه:کافی ست به پرونده عراق و سور یه و شرایط متلاطم خلیج فارس و خلیج عدن بنگریم تا ببینیم سه عنصر قدرتمند جمهوری اسلامی ایران، جمهوری ترکیه و نظام پادشاهی عربستان سعودی، بیش از دیگر کشورهای منطقه، از «قدرت» اثرگذاری و ایفای نقش، برخوردار هستند.

 دستمالی، کارشناس سیاسی مسائل منطقه

دیپلماسی ایرانی: خاورمیانه، از چند سال پیش شاهد رویدادهای بزرگی بوده اما شاید از پس این همه سال، امکان و فرصت چندانی برای جمع بندی این رویدادها و روشن شدن تکلیف موازنات قدرت، در این منطقه ی پر تنش وجود نداشته و شاید حالا، با تحلیل وقایع مرتبط با عربستان سعودی، قطر، وضعیت منطقه و رقابت های مداوم ایران و ترکیه، بشود به سراغ این موضوع رفت که در این گوشه پرتلاطم جهان، کدام کشورها شانس بیشتری برای اثرگذاری بر شرایط و معادلات منطقه دارند. در آغاز، برخی از رویدادهای مهم و تحول آفرین چند سال اخیر را با هم مرور کنیم: سقوط رژیم بعث صدام و تحولات عراق، تحولات داخلی ایران و نقطه عطفی به نام پرونده هسته ای، اقتدار رو به رشد حزب عدالت و توسعه در ترکیه، بهار عربی و تحولات تونس، لیبی و مصر، بروز بحران سوریه، ظهور گروه تکفیری داعش و دیگر گروه های افراطی و بالاخره هجوم عربستان سعودی به یمن و آغاز تحولات مرتبط به انتقال قدرت در خاندان آل سعود. شاید اگر در همین بازه ی زمانی، کل تحولات سیاسی مهم اروپا و آمریکا و حتی آمریکای لاتین را در کنار هم چیده و حجم و اهمیت آنها را با تحولات خاورمیانه مقایسه کنیم، به این نتیجه برسیم که این دو تابلو، قابل مقایسه با هم نیستند و سرعت و فراز و نشیب تحولات سیاسی و اجتماعی منطقه ی غرب آسیا، بیش از سرعت تحولات در دیگر مناطق جهان است.

چه کسی حرف اول را می زند؟

شرایط جهان در همه حوزه ها در سده بیست و یکم تغییر کرده و خیلی چیزها، جوری هستند که قبلا نبود. اما تعارف را کنار بگذاریم و این واقعیت عینی را بپذیریم که از منظر روابط بین الملل و معادلات قدرت، چیزی عوض نشده و هنوز هم لوازم و ابزارهای قدرت، کماکان همان لوازم پیشین است. قدرت نظامی و دفاعی، اقتصاد قدرتمند و متکی به تولید و منابع زیرزمینی، منابع انسانی کارآزموده و نیرومند، استراتژی و هدف گذاری، شرایط مناسب جغرافیایی، روابط دیپلماتیک و سیاسی و اقتصادی با کشورهای دیگر، برخوردرای از سرویس اطلاعاتی – امنیتی هوشیار و قدرتمند، برخوردرای از توانایی نفوذ و اثرگذاری در قاره ها و مناطق دیگر و ... . قبول کنیم اگر از این منظر به کشورها و موضوع قدرت بنگریم، تغییر خاصی روی نداده و شاید در این میان، پارامترهای مهم تری به لوازم پیشین افزوده شده اند که غالبا ذیل حوزه ای به نام قدرت نرم و ارتباطات، تعریف می شوند. بنابراین با تکیه بر این داشته ها، هنوز هم می توان بر اساس داده های عینی و شواهد عملی، به این سوال پاسخ داد که چه کسی حرف اول را می زند. علاوه بر این، بر مبنای همین قاعده، این را نیز می توان دریافت که قدرت های دوم و سوم و چهارم، کدام کشورها هستند. قاعدتا چنین ارزیابی و سنجشی، هیچ شباهتی به اندازه گیری های معمول دنیای ریاضی و اعداد ندارد و نمی توان آن را همچون وزن کشی کشتی تصور کرد. اما سیر تحولات، اخبار روزانه، مسیر تغییر و تحول روابط، روندها و جریانات منطقه و شیوه ها و مکانیسم های اثرگذاری و نفوذ؛ به روشنی می گویند که رقابت بین قدرت های منطقه، دارای چه مختصاتی است. کافی ست به پرونده عراق و سوریه و شرایط متلاطم خلیج فارس و خلیج عدن بنگریم تا ببینیم سه عنصر قدرتمند جمهوری اسلامی ایران، جمهوری ترکیه و نظام پادشاهی عربستان سعودی، بیش از دیگر کشورهای منطقه، از «قدرت» اثرگذاری و ایفای نقش، برخوردار هستند. اگر چه سه عنصر دیگر به نام های اسرائیل، پاکستان و مصر نیز، در قد قواره قدرت های مهم و اثرگذار به شمار می آیند اما بنا به برخی دلایل سیاسی، جغرافیایی و ویژگی های خاص اسراییل و پاکستان و همچنین مشکلات داخلی مصر، هیچ کدام از این سه عنصر، در این میدان، به اندازه ی ایران، ترکیه و عربستان، مهم نیستند.

رقابت ایران و ترکیه

ایران و ترکیه، از منظر توانمندی های سیاسی و نظامی و همچنین از لحاظ ویژگی های فرهنگی و اجتماعی دو کشور بسیار مهم منطقه هستند. اگر چه هر دو کشور، اسلامی هستند اما اختلافات، تضاد و تنازع منافع و تفاوت رویکرد در روابط منطقه ای و جهانی و به ویژه دو پرونده حساس عراق و سوریه، روز به روز آنها را از هم دورتر می کند. با آن که بخشی از اختلافات، گریزناپذیر است اما در چند سال اخیر، هجمه های رسانه ای نقش مهمی ایفا کرده اند و دور نیست که موج ترکیه ستیزی و اردوغان ستیزی در ایران، تبدیل به یک سنت سیاسی و تبلیغاتی شود! البته متقابلا، در تر کیه و به ویژه در رسانه های نزدیک به آکپارتی، ایران ستیزی و گاه تشیع ستیزی، رونق چشمگیری گرفته و خود رجب طیب اردوغان نیز به شکلی دقیق و هدفمند، وارد این بازی شده است. او در اقدامی عجیب، در چندین مصاحبه، ایران را به تلاش برای توسعه ی پارسی متهم کرده است! این در حالی است که یکی از گلایه های بسیاری از روشنفکران و منتقدین حکومتی و دولتی در داخل ایران، فاصله گرفتن نظام سیاسی و حکومتی ایران، از ملی گرایی ایرانی و پارسی است! اردوغان به گمان این که با این اتهام، می تواند دو عنصر ترک و عرب را در برابر ایران متحد کند، بارها این موضوع را تکرار کرده است و البته از حق نگذریم، پیش از آن که این عبارت به ذهن او و اعضای اتاق فکر آکپارتی خطور کند، صدها بار در رسانه های ایران، او را سلطان، دیکتاتور و ظالم خواندند. در دوران اقندار حسن روحانی، ایران به شکل خویشتن دارانه ای تلاش کرده تا رابطه با ترکیه را حفظ کند و شاید گاهی کمی بیش از حد لازم، در برابر آنکارا، سکوت و انعطاف به نمایش گذاشته شده است. با این حال، این فقط دولت است که چنین رویکردی دارد و نهادهای حاکمیتی دیگر، چنین نگاهی ندارند. اگر چه اختلاف منافع ایران و ترکیه در پرونده سوریه، از دلایل اصلی شکاف و فاصله است اما صراحتا می توان گفت که هجمه تبلیغاتی نیز در این میان نقش جدی داشته و ترکیه در یک روند چند ساله، از سوی برخی جریانات خارج از دولت در ایران، به سوی همگرایی بیشتر و بیشتر با عربستان و شورای همکاری خلیج فارس هُل داده شد!  در یک تحلیل کلی می توان گفت: آن نگرش و اراده ای که به شکل مستقیم یا غیرمستقیم، جریانی علیه عربستان راه می اندازد که یکی از خروجی های آن، به آتش کشیدن سفارت و کنسولگری عربستان در تهران و مشهد باشد، با اراده و رویکردی که ترکیه را روز به روز از ایران دورتر می کند، از لحاظ ماهیتی و هدف گذاری، یکی هستند.

درسی که آل سعود به اردوغان داد

در بالا، چنین ذکر شد که اراده و برنامه خاصی برای به چالش کشیدن ترکیه در ایران شکل گرفته است. اما آیا ترکیه در این میان، کاملا بی تقصیر است؟ خیر. ترکیه نیز در بسیاری از حوزه ها به شکلی عمل کرده که هیچ نسبتی با حسن همجواری و آداب تقویت از یک رابطه همسایگی مستمر و ارزشمند ندارد. بسیاری از رفتارهای مغرورانه، خومحورانه و نادرست شخص اردوغان در این میان اثرگذار بوده و هست. در همین چند ماه اخیر، مروری بر تیترها، عناوین بسیاری از اخبار و یادداشت هایی که در رسانه های ترکیه در مورد ایران منتشر شده اند، نشان دهنده این است که یک جریان ضدّ ایران شکل گرفته است. در چنین شرایطی، بدون تردید، آمریکا و  عربستان سعودی، بیش از همه سود می برند. چرا که برخلاف ترکیه، عربستان به طور کامل، تابع دستور و اوامر واشنگتن است و زمانی که بخش مهمی از انرژی و توان و تمرکز ایران و ترکیه، در رویارویی با هم به کار گرفته شود این دو کشور، سایه هم را با تیر بزنند، عربستان وارد صحنه شده و مصر و امارات و بسیاری دیگر از کشورهای اسلامی را با ابزار قدرتمند «دیپلماسی پول»، با خود همراه می کند. 

دیدیم که در ماجرای قطر، و حتی پیش از آن و در ضیافت بزرگ کاخ یمامه، عربستان چه درسی به اردوغان داد. ریاض در آن ماجرا، ژنرال السیسی را در قد و قامتی تعریف کرد که می تواند همراه با ملک سلمان و ترامپ، روی آن کره کذایی مرکز مطالعات ضد ترور دست گذاشته و در افتتاحیه، بخش مهمی از نور صحنه را بگیرد! این در حالی بود که از نگاه میزبانان آن ضیافت بزرگ، اردوغان با وجود تمام ویژگی های مطلوبی که برای آل سعود دارد، در نهایت به عنوان یک مهمان «غیر عرب» و «عجم» شناخته شد و در ماجرای قطر نیز، نه تنها به میانجی گری او و امیر کوئیت وقعی ننهادند، بلکه از امیر قطر خواستند تا نیروهای ترکیه را خارج کند. بنابراین، اردوغان باید این موقعیت را به خوبی تحلیل کند. اگر چه ممکن است در تهران و در رفاقت با ایران، منافع قابل توجهی برای اردوغان وجود نداشته باشد، اما حقیقت این است که فاصله گرفتن ترکیه از ایران، به هیچ وجه به نفع آینده منطقه نیست. اگر ایران، حاضر است بر اساس اصل عمل گرایی، برادری، مصلحت سنجی، آینده نگری یا هر اصل دیگری، ترکیه را به عنوان دوست، رقیب، همسایه و گاهی شریک، بپذیرد، عربستان تنگ نظرتر از آن است که چنین نگاهی به ترکیه داشته باشد. ممکن است عربستان در حوزه سرمایه گذاری و پول، همواره منبع مالی ارزشمندی برای ترکیه باشد، اما مطمئنا به اندازه ایران، اعتبار و کرامت ترکیه را مراعات نخواهد کرد. همین جناب «پرنس محمد» که امروز عملا پادشاه عربستان شده و اردوغان نیز در همان شب بیعت به او تبریک گفت؛ به راحتی می تواند در آینده، با توقعات عجیب و غریب خود، ترکیه را در موقعیت آچمز قرار دهد.

در پایان باید گفت؛ یکه تازی و رفتارهای عجیب و غریب ریاض را نباید بی اهمیت تلقی کرد. عربستان، در مسیر تازه ای قرار گرفته و با حمایت مستقیم آمریکا، همراهی بسیاری از کشورهای اسلامی و رفتار کژدار و مریز اتحادیه اروپا، از شانس و فرصت بالایی برای اثرگذاری بر معادلات آینده ی خاورمیانه برخوردار است. حال، انتخاب با ترکیه و ایران است. آیا می خواهند در این گوشه عالم، چنان با هم تفاهم و تعامل کنند که به عنوان مهم ترین قدرت های منطقه، از توان مدیریت بخشی از تحولات آتی برخوردار باشند، با ترجیح می دهند سرنوشت منطقه را به محمد بن سلمان و حامیان او واگذار کنند؟

انتشار اولیه: جمعه 9 تیر 1396 / انتشار مجدد: چهارشنبه 21 تیر 1396



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>