شنبه 10 آبان 1393

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:دوشنبه 20 آذر 1391      9:10
پرسش آزاردهنده اعراب

اگر ایران و غرب توافق کنند، چه می‌شود؟

سال‌ها از آغاز مذاکرات ایران و غرب بر سر برنامه هسته‌ای‌اش گذشته و تهران اکنون توانسته است بر اساس سه تاکتیک برنامه‌های خود را پیش ببرد.

دیپلماسی ایرانی: در سیاست می توان بر سر هر چیزی مناقشه کرد، بر سر هر چیزی نیز می توان به توافق رسید، با این حال این توافق به توازن قوا بستگی دارد، و همیشه یک نفر بیش از نفر مقابل برنده است. غالبا هم طرف سومی وجود دارد که در مذاکرات دخالت داده نمی شود یا مشارکت نمی کند. این معادله سیاسی شاق و طولانی و پیچیده بر مذاکرات هسته ای ایران و غرب حاکم است.

غرب در مذاکره با ایران فقط یک نگرانی دارد: جلوگیری از گسترش تسلیحات هسته ای در منطقه ای که شریان اقتصادی غرب محسوب می شود. و ایران نیز یک نگرانی دارد: حمایت از نظام و استراتژی طولانی ای که از ایدئولوژی سلاح تدافعی نشات گرفته است. در کنار میز مذاکرات نیز اسرائیل نشسته است که دائما به غرب فشار می آورد که تندی از خود نشان دهد و از سلاح تهدید استفاده کند تا به یک هدف برسد: تضمین برتری هسته ای اش در منطقه. و خارج از این میز اعراب نشسته اند که آنها نیز تنها یک نگرانی دارند: اگر ایران هسته ای شد، آن گاه چه می شود؟

در این نقشه پیچیده مذاکرات همه طرف ها برگه ای در اختیار دارند، اسرائیل سلاح تهدید حمله به تاسیسات هسته ای ایران را در دست گرفته است و می گوید که می تواند این تهدید را عملی کند، غرب نیروی اجبار و فشار بر ایران را در دست دارد و می خواهد ایران را وادار به قبول خواسته هایش کند، ایران نیز قدرت براعت، تاثیرگذاری و پراگماتیک بودن را دارد که به واسطه آنها می تواند دست نیافتنی ترین چیزها را به دست آورد، و اعراب تنها کسانی هستند که هیچ قدرتی در اختیار ندارند، حتی استراتژی فرضیه را هم ندارند، برای همین دائما می پرسند: اگر ایران هسته ای شد آن گاه چه می شود؟

در مقابل می بینیم که ایران محکوم به اتخاذ منطق استراتژی واحد و ثابتی است و از تاکتیک های متعدد استفاده می کند تا به مصالح و اهداف استراتژیکش برسد: قدرت برتر منطقه ای برای تحقق همه اهداف و مصالحش. بر عکس استراتژی صدام با غرب که در نهایت به اشغال عراق منجر شد و رئیس جمهوری آن بالای دار رفت. ایران از استراتژی رو به جلو در مذاکره با غرب استفاده می کند، بحران اسرائیل را با براعت از هر چیزی اداره می کند و با اعراب نیز به هر طریقی شده مذاکره می کند.  

براعت ایران قبل از هر چیز نشان می دهد که رهبران آن می دانند که چه می خواهند، و به طور جدی می دانند که برای رسیدن به آن باید چه کنند، آن هم بر اساس سیاست کمترین هزینه. آنها به طور مطلق هم ایدئولوژیک به امور نگاه نمی کنند بلکه عمل گرا نیز هستند، اگر به نفع مصالح استراتژیکی که به دنبال آن هستند، باشد، حاضرند که امتیاز هم بدهند.

در دوران جورج بوش که امریکا معتقد بود برای تحمیل اراده اش هر کجا که لازم دید می تواند از نیروی نظامی استفاده کند، ایران در بسیاری از زمینه ها با آن به توافق رسید و در جنگ با تروریسم به آن همه گونه کمکی کرد، در حمله به عراق امریکا توانست از آسمان ایران استفاده کند و در جنگ با افغانستان علاوه بر آن که کمک کرد که امریکا علیه طالبان بجنگد، پیشنهاد آموزش نیروهای نظامی افغانی در خاک خود و دادن سلاح به آنها را مطرح کرد. هم زمان حضور سیاسی و نظامی خود را در عراق و افغانستان تقویت کرد، از آن سو به کمک مستضعفان فلسطینی و لبنانی آمد و بر اساس تفاهمات ایدئولوژیک با نظام حاکم بر سوریه هم پیمان شد، و تبدیل به یک قدرت منطقه ای شد که برگه های بسیاری در اختیار دارد و جورج بوش ماجراجو را وادار کرد که قدرتش را به رسمیت بشناسد، بپذیرد که با آن همکاری کند و از تهران کمک بخواهد تا برای تامین امنیتش کمک کند. بدین ترتیب ایران در دوران جورج بوش تبدیل به یک قدرت معتبر شد که نمی توان به آن حمله کرد بدون این که امنیت امریکا خدشه دار نشود، به خصوص که ایران با وجود امتداد دایره نفوذ قدرتش، حتی یک روز نیز از تهدید امریکا در امان نماند.

سال ها از آغاز مذاکرات ایران و غرب بر سر برنامه هسته ای اش گذشته و تهران اکنون توانسته است بر اساس سه تاکتیک برنامه های خود را پیش ببرد:

اولا: استمرار در مذاکرات، تشدید فعالیت های برنامه صلح آمیز هسته ای اش و در عین حال اجازه بازدید آژانس بین المللی انرژی اتمی از این تاسیسات بر اساس اصول استقلال و تایید دیپلماسی.

ثانیا: به رغم سختی های بسیار برنامه هسته ای اش را کماکان ادامه می دهد و اکنون توانسته است که میزان اورانیوم غنی شده خود را از 850 کیلوگرم به 6.8 تن برساند و اکنون نیز بر اساس گفته های ایهود باراک، تلاش می کند تا موقعیت تاسیسات هسته ای اش را در کوه های فوردو تقویت کند تا از گزند حملات هوایی اسرائیل در امان بماند. باراک گفته بود که اگر ایران بتواند گنبد حمایتی برای تاسیسات هسته ای اش فراهم کند اسرائیل حتی اگر امریکا هم به آن کمک کند نخواهد توانست گزندی به تاسیسات هسته ای آن بزند.

ثالثا: ایجاد تایید و حمایت اجتماعی در داخل ایران از برنامه هسته ای اش و ایجاد این تصور که برنامه هسته ای نیاز حیاتی برای امنیت کشور است. رسانه های ایرانی در حال حاضر دستیابی ایران به تکنولوژی هسته ای برای تولید انرژی و آزاد شدن از وابستگی به نفت را حق خود می دانند و می گویند که نفت باید تنها صادر شود و عایدات آن صرف رفاه مردم شود. همچنین تاکید می کنند که بر اساس توافق نامه منع گسترش تسلیحات هسته ای حق خود می دانند که از تکنولوژی صلح آمیز هسته ای استفاده کنند، کما این که تاکید دارند که برنامه هسته ای کشورشان به هیچ وجه جنبه نظامی ندارد و غرب تنها تلاش می کند که آنها را از حق مسلمشان محروم کند. آنها همچنین می گویند که آژانس بین المللی انرژی اتمی با هدف سرنگونی نظام جمهوری اسلامی در حال تجسس از تاسیسات هسته ای اش است.  

هر چه رسیدن به توافق در برابر برنامه هسته ای ایران به تاخیر بیفتد، زمان به نفع تهران پیش خواهد رفت، به خصوص اگر که متغیرها به همین ترتیب فعلی ادامه داشته باشد، در آن صورت خواهیم دید که غرب مجبور خواهد شد تا در تعامل خود با ایران تجدید نظر کند و بر دور شدن از گزینه نظامی تاکید ورزد. در آن صورت تنها برای این که نشان دهد دستاوردی به دست آورده صرفا بر روی تحریم های اقتصادی مانور خواهد داد و کاهش ارزش ریال را بهانه خواهد کرد. تحلیلگران بر این اعتقادند که مدت زمان این دیدگاه نیز کوتاه خواهد بود چرا که بر خلاف عراق، به زودی شاهد خواهیم بود که ایران از تحریم ها عبور خواهد کرد. همان طور که در جنگ ایران و عراق دیدیم که به رغم جنگ و هزینه های انسانی و مادی اش تهران توانست از تحریم ها عبور کند.    

بدین ترتیب و با توجه به قرائت واقعیت ایران، اعراب نمی توانند بیش از این به غرب اعتماد کنند چرا که غرب دیر یا زود برای مشکل هسته ای ایران راه حل خواهد یافت. دعوت اعراب به منطقه خالی از سلاح هسته ای و ربط دادن پروژه هسته ای ایران به برنامه هسته ای اسرائیل نیز تنها بر پیچیده تر شدن مشکلات داخلی خود اعراب می افزاید. این فقط قدرت هسته ای ایران نیست که اعراب را می ترساند، ایدئولوژی، رویکرد توسعه طلبانه منطقه ای، قدرتش در ایجاد تحرک در درون کشورهای عربی و برتری دادن دیدگاهش بر دیدگاه حاکمان کشورهای عربی نیز اعراب را به شدت به وحشت انداخته است. اعراب نباید از ایران بترسند و آن را خطری برای خود بدانند بلکه بر عکس این سیاست های دو گانه غرب است که مصالح اعراب را مورد تهدید قرار می دهد، غرب خوب می داند که ایران سلاح هسته ای ندارد و از قضا خود نیز بر آن تاکید می کند و این حقیقتی است که شکی بر آن نمی توان کرد اما غربی ها اصرار دارند واقعیت را به گونه ای دیگر به اعراب و جهان نشان دهند. در عالم واقع ایران از تکنولوژی بالایی برخوردار است که این تکنولوژی سبب شده تا غرب به وحشت بیفتد. ایرانی ها خطوط قرمز جهانی را خوب می دانند و خیلی خوب می دانند که چگونه به آن نزدیک بشوند ولی از آن عبور نکنند. این حقیقت را باید پذیرفت که حتی اگر روزی غرب ضربات محدودی را هم به تاسیسات هسته ای ایران وارد کرد، باز هم غربی ها خواهند پذیرفت که ایران غنی سازی اورانیوم خود را آن هم با غلظت بالا ادامه دهد مشروط بر این که به سمت ساخت سلاح هسته ای نرود. ایران نیز قبول خواهد کرد که غنی سازی اش زیر نظر آژانس بین المللی انرژی اتمی باشد چرا که در آن صورت به هر آن چه می خواسته رسیده است. مثل ژاپن که اورانیوم را با غلظت بالایی غنی می کند ولی سلاح هسته ای ندارد. در نهایت اسرائیل نیز به رغم تهدیدهایی که از ناحیه ایران احساس می کند، ایران هسته ای را خواهد پذیرفت چرا که بر خلاف آن چه ادعا می کند ایران هسته ای تهدیدی برای امنیت آن محسوب نمی شود. آن چه اسرائیل از آن واهمه دارد این است که اعراب به تکنولوژی هسته ای برسند چرا که به اعتقاد اسرائیلی ها اعراب دشمن دائمی آن هستند. آن چه اسرائیل را از ناحیه ایران می ترساند نفوذ منطقه ای آن است که وجودش را به خطر انداخته است.

نویسنده: احمد محمود عجاج / منبع: الحیات



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>