ابتکاری که میتواند دست امریکا و اسرائیل را خالی کند
تردید در بازدارندگی مطلق اورانیوم
نویسنده: عرفان ابراهیمی؛ کارشناسی ارشد مطالعات خاورمیانه از دانشگاه علامه طباطبایی
دیپلماسی ایرانی: در گفتمان برخی از جریانهای سیاسی داخل کشور، نگهداشت اورانیوم غنی شده (که بسیاری از منابع، مقدار آن را ۴۰۰ کیلوگرم تخمین زدهاند) اغلب به مثابه سپر بازدارندهای در برابر تهدیدات نظامی، به ویژه از سوی آمریکا و اسرائیل، تلقی میشود. اما شواهد تجربی برآمده از منازعات اخیر همچون «جنگ دوازدهروزه» و «جنگ رمضان»، به روشنی نشان میدهند که این ابزار قدرت، نه تنها نتوانسته از وقوع درگیریهای نظامی در سطح عمیق جلوگیری کند، بلکه حتی نتوانسته جان بالاترین سطوح فرماندهی و حاکمیتی کشور (از جمله فرماندهان کل و مقام معظم رهبری) را در برابر اقدامات هدفمند اسرائیل، مصون دارد. در جریان همین درگیریها بهویژه در جنگ دوازده روزه، تأسیسات هستهای نطنز، اصفهان و فردو نیز مستقیماً مورد حمله آمریکا قرار گرفت – رویدادی که به وضوح شکست فرضیهی «بازدارندگی مطلق مبتنی بر نگهداشت اورانیوم» را نشان میدهد. اگر اورانیوم غنی شده بازدارنده بود، میبایست از آغاز مجدد جنگ یا تعمیق آن جلوگیری میکرد؛ حال آنکه نه تنها جلوی تهاجم جدید گرفته نشد، بلکه طرفین غربی و صهیونیستی عملاً ثابت کردند که دیگر «ترسی از حمله به ایران به دلیل وجود اورانیوم» در کشور ندارند، چرا که دو بار در سطحی گسترده، تهاجمی علیه کشور آغاز کردند و «گفتمان بازدارندگی اورانیوم در کشور» را نقض کردند. بنابراین فرضیه اصلی آن است که صرف نگهداشت اورانیوم غنی شده در کشور نمیتواند جز در یک مورد خاص، در آیندهی نزدیک یا دور، بازدارندگی مطلق برای کشور ایجاد کند.
واقعیت آن است که قواعد و چارچوبهای کلاسیک بازدارندگی، در مورد تنشهای ایران، آمریکا و اسرائیل دستخوش دگرگونی بنیادین شدهاند. در حال حاضر میتوان ادعا کرد که انباشت اورانیوم تنها یک کارکرد و بازدارندگی بسیار خاص را حفظ کرده و آن، «بازدارندگی از حملات هستهای تاکتیکی توسط اسرائیل» است. به عبارت دقیقتر، تا زمانی که این حجم از اورانیوم در کشور وجود دارد، رژیم صهیونیستی نمیتواند از سلاح هستهای تاکتیکی علیه اهداف خود در ایران استفاده کند؛ چراکه اعمال چنین حملاتی، منطقاً و بهصورت راهبردی، توجیهی کامل و بینقص برای تصمیمگیران جمهوری اسلامی فراهم میآورد تا دکترین هستهای خود را به طور کامل تغییر دهند و همان اورانیوم را به بمب هستهای تبدیل کنند. به همین دلیل است که در جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان، با وجود شدت حملات طرفین آمریکایی – صهیونی و حتی هدف قرار گرفتن تأسیسات هستهای، هیچگاه از سلاح هستهای علیه ایران استفاده نشد – نه به دلیل بازدارندگی عام اورانیوم، بلکه به دلیل ترس از «واکنش متقابل هستهای» ایران که همین اورانیوم بستر آن را فراهم کرده است. بنابراین درک صحیح این است که اورانیوم موجود در کشور نه از جنگ نظامی دیگری جلوگیری میکند و نه از ترور دانشمندان و فرماندهان در آینده؛ اما از نوع خاصی از درگیری – یعنی استفاده دشمن از سلاح هستهای تاکتیکی – جلوگیری خواهد کرد.
اکنون با روشن شدن کارکرد محدود اورانیوم، باید به این پرسش کلیدی پاسخ داد؛ با این وضعیت – یعنی بازدارندگی ناقص – چه باید کرد؟ با این فرض که طرف آمریکایی که دشوار به نظر میرسد، با خروج اورانیوم و تحویل آن به کشوری ثالث مانند روسیه موافقت کند، می¬توان گفت که این اقدام میتواند خطر آغاز جنگ از سوی آمریکا را کاهش دهد (زیرا بخشی از بهانههای راهبردی واشینگتن را برمیدارد)، اما در مقابل، هرگز خطر اسرائیل را مرتفع نمیکند. اسرائیل به هرگونه توافقی که خروج اورانیوم از ایران به کشوری جز آمریکا را موجب شود، به شدت معترض خواهد بود و احتمالاً با اقدامات خرابکارانه یا نظامی محدود، در نقض آن سعی خواهد داشت. از این رو، آنچه فراتر از مذاکرات با آمریکا نیاز است، طراحی یک معماری امنیتی جدید در سطح منطقهای است که علاوه بر رفع بنبست هستهای در ایران، ارتقای بازدارندگی به شکلی متفاوتتر را موجب شود.
جمهوری اسلامی ایران برای ارتقای بازدارندگی کشور بهوسیله اورانیوم غنی شده، اساساً دو گزینه پیش رو دارد: نخست، تبدیل آن به بمب هستهای و پیوستن به باشگاه کشورهای دارنده سلاح اتمی که احتمال آن با توجه به فتوای شرعی کم است، دوم، اتخاذ ترتیباتی برای خروج اورانیوم از کشور به گونهای که بازدارندگی حفظ شود. به عبارتی، خروج اورانیوم غنی شده – در قالب یک توافق دیپلماتیک – به خودی خود و بدون ایجاد ساز و کار جایگزین، نمیتواند تضمینکنندهی صلح و بازدارندگی باشد؛ اما اگر این خروج در ازای یک توافق چندجانبه طراحی شود، هم ریسک جنگ از سوی آمریکا کاهش مییابد و هم کارکرد بازدارندگی در برابر حملات هستهای اسرائیل از طریق وابستگی متقابل با سایر بازیگران حفظ میشود. اساساً آنچه امروز مانع از به کارگیری سلاح هستهای تاکتیکی توسط اسرائیل میشود، صرفاً حضور فیزیکی اورانیوم در داخل کشور است، اما هدف راهبردی باید تبدیل این بازدارندگی شکننده و ناقص به یک معماری پایدار باشد که در آن، اورانیوم خارج شود اما بازدارندگی بوسیله یک ابتکار جمعی افزایش یابد.
تنها روشی که به نظر میرسد میتواند همزمان خواست ایران، آمریکا و حتی رقبای منطقهای مانند عربستان و ترکیه را تأمین کند، ایجاد یک «کنسرسیوم هستهای» با مشارکت چندجانبه است. چنین کنسرسیومی متشکل از ایران و کشورهای همسایه میتواند بر مبنای سه اصل کلیدی استوار شود: (۱) بهرهمندی از انرژی هستهای تحت پادمان و مالکیت مشترک (۲) دسترسی عادلانه همه اعضا به انرژی هستهای صلحآمیز در چهارچوب NPT (۳) افزایش ضمانت توافق و تعهد جمعی به عدم خروج یا نقض توافق.
این الگو چند مزیت حیاتی دارد؛ نخست، با ایجاد وابستگی متقابل میان بازیگران رقیب، هزینه نقض توافق را چنان بالا میبرد که حتی اسرائیل نیز نمیتواند به آسانی با تحریک آمریکا یا حملات نظامی، آن را از بین ببرد؛ چرا که منافع مشترک چندین کشور در میان است. دوم، به جای آنکه ایران تنها طرف توافق با آمریکا باشد (که همواره در معرض نقض و عدم پایبندی به آن قرار دارد)، «طرفهای توافق» به طیفی از کشورهای منطقه تبدیل میشوند که اسرائیل برای اقدام نظامی علیه هر یک از آنها ناکام میشود. سوم، کشورهایی مانند ترکیه و عربستان که سالهاست به دنبال بهرهمندی از انرژی هستهای هستند، بدون آنکه تهدید امنیتی برای ایران ایجاد کنند، به هدف خود در یک چارچوب منظم و تحت پادمان رسمی میرسند و این بزرگترین پیروزی دیپلماتیک ایران در خنثیسازی «اجماعسازی منطقهای و بینالمللی» علیه خود خواهد بود.
بدیهی است که این ابتکار با مخالفتهای جدی از سوی رژیم اسرائیل و بخشی از ساختار قدرت در آمریکا رو به رو خواهد شد. اما دقیقاً همین مخالفتها نشان میدهد که کنسرسیوم هستهای چندجانبه، یک گفتمان جدید و تحولآفرین در سیاستهای همسایگی ایران است. اگر جمهوری اسلامی بتواند این ایده را در دیپلماسی عمومی و رسمی خود ترویج کند – به عنوان راهکاری برای صلح و ثبات منطقهای مبتنی بر چندجانبهگرایی – نه تنها خود را از بنبست بازدارندگی ناقص اورانیوم خارج میکند و پروندهی دردسرساز هستهای را تا ابد مختومه میکند، بلکه به مبدع الگویی بدل میشود که میتواند معمای هستهای خاورمیانه را برای دهههای آینده حل کند. در این چارچوب، ایران توان هستهای خود را در چارچوب انپیتی حفظ میکند، نگرانی همسایگان از تسلیحات هستهای ایران (که در این مدل عملاً منتفی است) را برطرف میسازد و از طریق سهیمکردن آنها در منافع مشترک، سطح تضمین توافق را چنان بالا میبرد که بازیگر مداخلهجو و تنشآفرینی چون اسرائیل نمیتواند با یک حمله یا لابیگری، آن را از مسیر خود خارج کند. همچنین بازدارندگی خود را با دخیل کردن سایرین در برنامه هستهای، ارتقا میبخشد.
بنابراین به عنوان جمعبندی میتوان نتیجه گرفت که صرف نگهداشت اورانیوم غنی شده در ایران، جمهوری اسلامی را از خطر آغاز جنگ دیگری باز نخواهد داشت و تنها کارکرد واقعی آن جلوگیری از حمله هستهای تاکتیکی دشمن است. خروج اورانیوم از کشور نیز تنها راهکار نیست بلکه ¬باید با یک ابتکار جمعی، سطح بازدارندگی را با فقدان اورانیوم افزایش داد. براین اساس راه برونرفت از این بنبست، نه ماندن در وضعیت موجود و نه خروج ساده و بدون یک آلترناتیو قوی برای بازدارندگی، بلکه گذار به یک کنسرسیوم هستهای با مشارکت رقبای منطقهای است تا با ایجاد وابستگی متقابل و جایگزینی بازدارندگی ناقص با معماری جمعی، صلح پایدار تأمین شود.


نظر شما :